بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
وقتى ابوبكر بر مسند خلافت تكيه زد، خالد بن وليد و ماءمور جمع آورى زكاة قبيله بنى حنفية كرد، وقتى خالد براى گرفتن زكاة رفت آنها گفتند:
پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله هر سال مردى را براى جمع آورى زكات نزد ما مىفرستاد، او زكاة را از اعتياد مىگرفت و ميان فقراى ما تقسيم مىكرد تو نيز چنين كن.
خالد (كه دنبال بهانه مىگشت) به مدينه برگشت و به ابوبكر گفت: اينها زكات نمى دهند! ابوبكر لشكرى را همراه خالد روانه كرد (وقتى به آنها رسيد، آنها تكبير گفتند و به استقبال آمدند، خالد با حيله و به تهمت به آنها حمله كرد و به طمع رسيدن به همسر زيباى رئيس قبيله شوهر او را كشت و همسر او را گرفته و بلافاصله مورد تجاوز قرار داد زنانشان را اسير و به مدينه برگشت.
مالك رئيس مقتول آن قبيله در جاهليت رفيق عمر بود، عمر به ابوبكر گفت: خالد را اول حد زنا بزن به خاطر تجاوز او با همسر مالك و سپس او را براى تقاص مالك بكش.
ابوبكر گفت: خالد ياور ماست و غفلت كرده (304)!! (و دو صد افسوس كه احكام الهى و خون و نواميس مردم اينگونه مورد بازيچه قرار گيرد)