بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اميرالمؤمنين عليه السّلام در آن شبى كه ضربت خورد، تمام شب را بيدار بود، بسيار از اتاق بيرون مىآمد و به آسمان نگاه مىكرد و مىگفت:
به خدا قسم دروغ نگفتم و به من خبر دروغ نداده اند، امشب همان شبى است كه به من وعده داده شده است، آنگاه دوباره به اندرون باز مىگشت.
چون طلوع فجر (وقت نماز صبح) شد، حضرت كمر خود را محكم كرد و در حالى كه اين شعر را زمزمه مىكرد.
اشدد حيازيك للموت فان الموت آتيكا و لا تجزع من الموت اذا حل بواديكا.
يعنى: سينه خود را براى مرگ محكم كن كه مرگ به سراغت خواهد آمد، و چون مرگ تو را دريافت از آن بى تابى مكن.
و چون حضرت مىخواست از خانه خارج شود مرغابى هائى به دنبال حضرت فرياد مىزدند! اهل خانه مشغول دور كردن آنها شدند كه حضرت فرمود:
اينها را رها كنيد، فريادهائى است كه به دنبال آن ناله هاست،(450) آنگاه به مسجد رفت و شد آنچه شد.