فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 11
نمايش فراداده

احمدبن اسحاق قمى

 احمدبن اسحاق قمى، بزرگ شيعيان قم و از اصحاب امام جواد، هادى و عسكرى‏عليه السلام بود. او به ديدن حضرت صاحب الزّمان‏عليه السلام شرفياب گرديد او از وكلاى حضرت عسكرى‏عليه السلام و حضرت مهدى‏عليه السلام بود.(37) در خاندان امامت از شأن و مرتبه والايى نيز برخوردار بود كه نمونه‏اى از آن حديث در كمال‏الدين و تمام النعمة نقل شده است.

 شيخ صدوق‏رحمه الله با ذكر سند نوشته است: احمدبن اسحاق گويد: بر امام عسكرى‏عليه السلام وارد شدم و مى‏خواستم از جانشين پس از وى پرسش كنم؛ او آغاز سخن كرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق! خداى تعالى از زمان آدم‏عليه السلام زمين را خالى از حجّت نگذاشته است و تا روز قيامت نيز خالى از حجّت نخواهد گذاشت. به واسطه او بلا را از اهل زمين دفع مى‏كند و به خاطر او باران مى‏فرستد و بركات زمين را بيرون مى‏آورد.

 گويد: پرسيدم: اى فرزند رسول خدا امام و جانشين پس از شما كيست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالى كه بر شانه‏اش كودكى سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مى‏درخشيد. پس فرمود: اى احمدبن اسحاق! اگر نزد خداى تعالى و حجّت‏هاى او گرامى نبودى، اين فرزندم را به تو نمى‏نمودم. او هم‏نام و هم كنيه رسول خداصلى الله عليه وآله است، كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مى‏كند؛ همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.

 اى احمدبن اسحاق! مَثَل او در اين امّت، مَثَل خضر و ذوالقرنين است، او غيبتى طولانى خواهد داشت كه هيچ كس در آن نجات نمى‏يابد؛ مگر كسى كه خداى تعالى او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجيل فَرَج موفّق سازد.

 احمد بن اسحاق گويد: پرسيدم: اى مولاى من! آيا نشانه‏اى هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ آن كودك به زبان عربى فصيح به سخن در آمد و فرمود: «اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ في اَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمِ مِنْ اَعْدائِهِ». اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست‏وجوى نشانه مكن!

 احمدبن اسحاق گويد: من شاد و خرّم بيرون آمدم و فرداى آن روز به نزد امام عسكرى‏عليه السلام بازگشتم و گفتم: اى فرزند رسول خدا! شادى من به واسطه منّتى كه بر من نهاديد، بسيار است، بفرماييد آن سنّتى كه از خضر و ذوالقرنين دارد چيست؟ فرمود: اى احمد! غيبت طولانى، گفتم: اى فرزند رسول خدا! آيا غيبت او به طول خواهد انجاميد؟ فرمود: به خدا سوگند چنين است تا به غايتى كه اكثر معتقدان به او بازگردند و باقى نماند مگر كسى كه خداى تعالى عهد و پيمان ولايت ما را از او گرفته و ايمان را در دلش نگاشته و با روحى از جانب خود مؤيد كرده باشد.

 اى احمدبن اسحاق! اين امرى از امر الهى و سرّى از سرّ ربوبى و غيبى از غيب پروردگار است، آنچه به تو عطا كردم، بگير و پنهان كن و از شاكران باش تا فردا با ما در علّيّين باشى».(38)

 احمدبن اسحاق در يكى از سفرها چون به شهر حلوان رسيد، بيمار شد و در آنجا وفات يافت. همراهانش او را در كفنى كه حضرت امام حسن عسكرى‏عليه السلام يا حسين‏بن روح - بنا به اختلاف روايات - برايش ارسال داشته بودند، كفن كرده و در همان‏جا به خاك سپردند.