فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 108
نمايش فراداده

« ش »

شاهدان ولادت مهدى‏عليه السلام‏

شيعه براى اثبات ولادت حضرت مهدى‏عليه السلام، ادله فراوانى اقامه نموده است؛ از جمله آنها گواهى افرادى است كه در سخنان خود اشاره به حضور هنگام ولادت آن حضرت كرده‏اند. از جمله اين افراد مى‏توان به موارد ذيل اشاره كرد:

1 . امام حسن عسكرى‏عليه السلام پدر بزرگوار حضرت‏

ايشان در روايات فراوانى، به ولادت فرزند خود تصريح فرموده‏اند.(572)

2 . حكيمه خاتون‏

حكيمه دختر امام جواد و عمه امام حسن عسكرى‏عليه السلام، از زنان والا مقام نزد ائمه‏عليهم السلام بوده است وى به دستور مستقيم امام عسكرى‏عليه السلام، در شب ولادت حضرت مهدى‏عليه السلام حضور داشت و بخش فراوانى از روايات ولادت حضرت مهدى‏عليه السلام از سوى اين بانوى بزرگوار نقل شده است. ( ] حكيمه خاتون)(573)

شيخ صدوق‏رحمه الله يكى از روايات ايشان را اينگونه بيان كرده است: «حكيمه دختر امام جوادعليه السلام گويد: امام حسن عسكرى‏عليه السلام مرا به نزد خود فرا خواند و فرمود: اى عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه شعبان است و خداى تعالى امشب حجّت خود را - كه حجّت او در روى زمين است - ظاهر سازد. گويد: گفتم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فداى شما شوم اثرى در او نيست، فرمود: همين است كه به تو مى‏گويم - گويد: آمدم و چون سلام كردم و نشستم، نرجس آمد كفش مرا بر دارد و گفت: اى بانوى من و بانوى خاندانم حالتان چطور است؟

گفتم: تو بانوى من و بانوى خاندان من هستى، گويد: از كلام من ناخرسند شد و گفت: اى عمه جان! اين چه فرمايشى است؟ گويد: بدو گفتم: اى دختر جان! خداى تعالى امشب به تو فرزندى عطا فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است. گويد: نرجس خجالت كشيد و حياء نمود.

و چون از نماز عشا فارغ شدم، افطار كردم و در بستر خود قرار گرفته و خوابيدم. در دل شب براى اداى نماز برخاستم و آن را به جاى آوردم؛ در حالى كه نرجس خوابيده بود و رخدادى براى وى نبود. سپس براى تعقيبات نشستم و پس از آن نيز دراز كشيدم و هراسان بيدار شدم. او همچنان خواب بود، پس برخاست و نماز گزارد و خوابيد.

حكيمه گويد: بيرون آمدم و در جست‏وجوى فجر به آسمان نگريستم و ديدم فجر اوّل دميده است و او در خواب است. شك بر دلم عارض گرديد، ناگاه ابومحمدعليه السلام از محل خود فرياد زد: اى عمه! شتاب مكن كه اينجا كار نزديك شده است. گويد: نشستم و به قرائت سوره «الم سجده» و سوره «يس» پرداختم. در اين ميان او هراسان بيدار شد و من به نزد او پريدم و بدو گفتم: اسم اللّه بر تو باد آيا چيزى را احساس مى‏كنى؟ گفت: اى عمه! آرى. گفتم: خودت را جمع كن و دلت را استوار دار كه همان است كه با تو گفتم، حكيمه گويد: مرا و نرجس را ضعفى فرا گرفت و به آواز سرورم به خود آمدم و جامه را از روى او برداشتم و ناگهان سرور خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش بر زمين است. او را در آغوش گرفتم، ديدم پاك و نظيف است. ابومحمدعليه السلام فرياد بر آورد كه‏اى عمه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وى بردم و او دو كف دستش را گشود و فرزند را در ميان آن قرار داد و دو پاى او را به سينه خود نهاد. پس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وى كشيد. سپس فرمود: اى فرزندم! سخن گوى: گفت: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ‏صلى الله عليه وآله». سپس درود بر اميرالمؤمنين و ائمه‏عليهم السلام فرستاد تا آنكه بر پدرش رسيد و زبان در كشيد».(574)

3 . نسيم و ماريه‏

ايشان دو تن از خدمتگزاران بيت شريف امامت بوده‏اند و از روايات استفاده مى‏شود كه آنان در شب ولادت در خانه امام عسكرى‏عليه السلام حضور داشته‏اند.

شيخ طوسى‏رحمه الله و شيخ صدوق‏رحمه الله با ذكر سند مى‏نويسند: «نسيم و ماريه گويند: چون صاحب الزّمان از رحم مادر به دنيا آمد، دو زانو بر زمين نهاد و دو انگشت سبابه را به جانب آسمان بلند كرد. آن گاه عطسه كرد و فرمود: «اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلَى اللَّهُ عَلى‏ مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ، ستمكاران پنداشته‏اند كه حجّت خدا از ميان رفته است، اگر براى ما اذن در كلام بود شك زايل مى‏گرديد».(575)

نيز ] حكيمه خاتون،