در روايات فراوانى از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و ائمه معصومينعليهم السلام اشاره شده كه غيبت حضرت مهدىعليه السلام به دو بخش كوتاه مدت و دراز مدت تقسيم مىشود. ( غيبت صغرى) ( غيبت كبرى)
زراره مىگويد: از امام صادقعليه السلام شنيدم كه مىفرمود: «اِنَّ لِلْقائِمِ غَيْبَتَينِ يَرْجِعُ فِى اِحداهُما وَفِى الاُخْرى لايُدرى اَيْنَ هُوَ يَشْهَدُ المَواسِمَ يَرى الناسَ وَلايَرْونَهُ»؛ «همانا براى قائم دو غيبت است كه در يكى از آنها [به خانوادهاش] بر مىگردد و در ديگرى معلوم نيست كجاست هرسال در مناسك حج حاضر مىگردد مردم را مىبيند در حالى كه مردم او را نمىبينند».(710)
آن حضرت در روايتى به كوتاه و بلند بودن دو غيبت امامعليه السلام اشاره كرده است: «لِلْقائِمِ غَيْبَتانِ اِحْداهُما قَصِيرَةٌ وَالاُخْرى طَوِيلَةٌ الغَيْبَةُ الاُولَى لا يَعْلَمُ بِمَكانِهِ فِيها اِلاَّ خاصَّةُ شِيعَتِهِ وَالاُخْرَى لا يَعْلَمُ بِمَكانِهِ فِيها اِلاَّ خَاصَّةُ مَواليهِ»؛ «براى قائم دو غيبت است: يكى از آنها كوتاه مدت و ديگرى دراز مدت».(711)
بدون شك غيبت آخرين حجّت الهى، حضرت مهدىعليه السلام، پديدهاى است كه به اين صورت هرگز در تاريخ اتفاق نيفتاده و طبيعى است كه ذهن جست و جو گر انسان، همواره اين پرسش را مطرح كند كه چرا چنين رخدادى به وجود آمده است؟!
در پاسخ به اين پرسش به برخى از حكمتها و علتهاى اين رويداد، با استفادهازكلاممعصومينعليه السلاماشاره مىشود.
در ابتدا گفتنى است كه پنهان زيستى آخرين ذخيره الهى، به طور قطع از اسرار خداوندى است كه پرنده انديشه و فكر را توان پرواز تا آن قله رفيع نيست و اگر در اين راه توفيقى رفيق گردد، به يمن انفاس قدسىمقرباندرگاه حقائمه معصومينعليهم السلام است كه گاه گوشهاى از آن پرده رازها را به كنارى زده، در حد ظرفيت مخاطب و فهم او، حقايقى را آشكار ساختهاند.
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله حقيقت سرّ بودن اينامر را چنين بيان فرمودهاست:
«يا جابِرُ! اِنَّ هَذا الاَمْرِ اللَّهِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطوِىٌ عَنْ عِبادِاللَّهِ، فَاِيّاكَ وَالشَّكَّ؛ فَاِنَّ الشَّكَّ فِى اللَّهِ كُفْرٌ»؛ «اى جابر! همانا اين امر؛ امرى است از امر خداوندى و سِرّى است از سِرّ خدا كه بر بندگان او پوشيده است. پس بر حذر باش كه دچار ترديدنشوى. همانا شك دربارهخداكفراست».(712)
امام صادقعليه السلام اين حقيقت را چنين تبيين فرمودهاند: «اين امر، امرى از امر خدا و سرّى از سرّ خدا و غيبى از غيب خدا است و زمانى كه مىدانيم خداوند بزرگ مرتبه حكيم است، تصديق مىكنيم كه همه كارهاى او از روى حكمت است؛ گرچه علتآنكارها بر ما روشننباشد».(713)
اينك با استفاده از روايات معصومين عليه السلام برخى از دلايل غيبت امام زمان عليه السلام را بيان مىكنيم.
نخستين فلسفه، حفظ جان حضرت مهدى عليه السلام به وسيله زندگانى مخفيانه است و خداوند با پنهان ساختن آن حضرت، ايشان را از شرّ دشمنان حفظ كرد.
امام صادقعليه السلام فرموده است: «اِنَّ لِلْقائِمِ غَيْبَةً قَبْلَ اَنْ يَقُومَ اِنَّهُ يَخافُ (وَاَوْمَأَ اِلى بَطْنِهِ يَعنى القَتْل)»؛ «همانا براى قائم قبل از آنكه قيام فرمايد غيبتى است؛ چرا كه در هراس است (و حضرت اشاره بهشكم خودكرد، يعنىبيمكشته شدن دارد)».(714)
البته اين نه به آن معناست كه آن حضرت از شهادت و كشته شدن در راه خدا هراس دارد؛ بلكه آن حضرت چون آخرين ذخيره الهى در زمين است و آن حاكميت فراگير و جهانى كه در تمامى اديان وعده داده شده، تنها به دست او تحقق مىيابد؛ بنابراين بر خداوند است كه به هر وسيله ممكن، او را تا روز موعود حفاظت نمايد و حكمت الهى نيز بر پنهان زيستى او تعلق گرفته است.
و اين پنهان زيستى با ويژگىهاى خاصّ خود، در مورد برخى از پيامبران - هنگامى كه بر جان خويش بيم داشتند - اتفاق افتاده بود كه مىتوان به مخفى شدن پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله هنگام هجرت در غار اشاره نمود.