يكى از رقباى محمدبن عثمان بود و نيابت وى را قبول نداشت و خود مدعى نيابت بود. شيخ طوسى در رجال خود، در اصحاب امام جوادعليه السلام دو بار از او نام برده و هيچ شرحى درباره او نداده است.(821)
علامه حلىرحمه الله در رجال خود، در دو جا از ايشان نام برده، مىنويسد: محمدبن نصير نميرى كسى است كه امام هادىعليه السلام او را لعن كرده است!
در جايى ديگر مىگويد: ابن غضائرى درباره او گفته است: محمدبن نصير از نظر علمى، از فضلاى بصره بود [و از نظر عقيدتى] ضعيف بود. فرقه «نصيريه» را او تأسيس كرده و به او نسبت داده مىشود.(822)
در رجال كشى نيز شرح حال ايشان مطرح است و به نظر ايشان امام هادىعليه السلام سه نفر را لعن كرده كه يكى از آنها محمدبن نصير نميرى است.(823) و در جاى ديگر از «عبيدى» نقل مىكند كه: «امام حسن عسكرىعليه السلام - بدون اينكه من سؤالى از او بكنم - نامهاى به سوى من فرستاد و در آن نامه از محمدبن نصير نميرى و حسن بن محمدبن باباقمى، اعلان انزجار كرده، فرمود: تو و جميع دوستداران ما، از آنان دورى جوييد و من آنها را لعن مىكنم و لعنت خدا نيز بر آنها باد! آنان از نام ما سوء استفاده كرده و اموال مردم را مىخورند و فتنه انگيزى مىكنند! آنان ما و شيعيان ما را اذيت كردند! خداوند آنها را اذيت مىكند و آنان را در فتنهاى كه ايجاد كردهاند، مغلوب و نابود سازد!»(824)
وى عقايد كفرآميز و الحادى داشت كه سعى مىنمود آن را در بين عامّه مردم منتشر سازد. محمدبن موسىبن حسنبن فرات نيز اسباب كار او را فراهم و او را تقويت مىكرد.(825)
ابن فرات از خاندان معروف بنوفرات بود. وى در بغداد و كوفه محدثى معروف بود و به نظر مىرسد نخستين فرد از خاندان بنوفرات است كه مقامى در حكومت عباسى به دست آورد.(826) از اينجا نقش حكومت در حمايت و پشتيبانى از خطوط انحرافى روشن مىشود. و عقايد نميرى در كتاب الغيبة، رجال كشى و فرق الشيعه بيان شده است.
سعدبن عبداللّه اشعرى گويد: «محمدبن نصير نميرى مدعى بود كه پيغمبر است و امام هادىعليه السلام او را مبعوث كرده است. عقيده به تناسخ داشت و معتقد به خدايى امام هادىعليه السلام بود، نزديكى با زنان محارم را جايز مىدانست و عمل همجنس بازى را حلال كرده بود! نميرى اين را موجب تواضع، فروتنى و تذلل مفعول و لذت و كامرانى فاعل مىدانست و مىگفت: خدا هيچ يك از اينها را بر بندگانش حرام نكرده است!»(827)
طرفداران او قومى بودند كه عبادات و شرعيات را ترك كردند و منهيات و محرمات را حلال شمرده، گفتند: دين يهود بر حق است و ما از آنها نيستيم و دين نصارا برحقاست و ما ازآنها نيستيم!
سعدبن عبداللّه مىگويد: نميرى در آخر عمر بيمار شد و در آن حال مرد. در آن بيمارى از وى پرسيدند: جانشين تو كيست؟ او با زبان ضعيف و گرفتهاى گفت: احمد؛ ولى كسى نفهميد احمد كيست! به همين جهت اين حرف موجب انشعاب پيروان او شد. عدهاى گفتند: مقصود نميرى، احمد فرزندش بوده است. جمعى گفتند: احمدبن محمدبن موسى بن فرات است و فرقهاى گفتند: منظور وى احمدبن موسى بن فرات است و فرقهاى گفتند: منظور وى احمدبن ابوالحسين بن بشربن يزيد است. اين انشعاب باعث پراكندگى اتباع او گرديد.(828)
نيز ] مدعيان دروغين نيابت، نميريه.