«محمديه» طرفداران امامت محمدبن على بن محمدبن على بن موسى الرضاعليه السلام و يكى از گروههايى بودند كه در بحث مهدويّت دچار انحراف شدند.
وى از سادات جليل القدر علوى بود كه در زمان حيات پدرش درگذشت. قبرش امروز در نزديكى «بلد» در دو فرسنگى سامرا و زيارتگاه است و سيد محمد خوانده مىشود. گويند: محمد نه پسر داشت، كه چهار تن از ايشان به خوى و سلماس در آذربايجان مسافرت كرده و كشته شدند. و پنج تن ديگر نيز به شهر لار رفتند و در آنجا به قتل رسيدند.
طرفداران امامت او گفتند: وى نمرده و زنده است؛ زيرا پدرش او را به امامت نامزد كرد و ياران را به امامت وى پس از خود آگاه ساخت. چون نسبت دروغ بر امام جايز نيست و نيز نتوان گفت كه بدا رخ داده، پس او جانشين پدر است. اگرچه در ديده و چشم مردمان نمودار گشت كه او در گذشت؛ ولى او نمرده است و پدرش على بن محمد از ترس مردم كه ممكن بود به وى گزندى رسانند، او را ناپديد و غايب ساخت و او مهدى قائم است.(829)
احاديث بسيار متفاوتى درباره طول مدت حكومت حضرت مهدىعليه السلام وارد شده است كه در مجموع دهها قول مىتوان از آنها استخراج نمود:
1. پنج يا هفت يا نه سال،(830)
2. شش ياهفت يا هشت يانه سال،(831)
3. شش يا هفت يا نه سال،(832)
4. هفت سال،(833)
5. هفت سال و دو ماه،(834)
6. هفت يا هشت سال،(835)
7. نه سال،(836)
8. چهارده سال،(837)
9. نوزده سال،(838)
10. نوزده سال و چند ماه،(839)
11. بيست سال،(840)
12. چهل سال،(841)
13. هفتاد سال،(842)
14. 120 سال (به قدر عمر حضرت ابراهيم خليلعليه السلام)،(843)
15. 309 سال (به اندازه توقف اصحاب كهف در غار)،(844)
16. 313 سال؛(845)
17. در رواياتى نيز گفته شده جز خداوند، كسى مدت حكومت حضرت مهدىعليه السلام را نمىداند.
برخى از محققان اين تفاوت را اشاره به مراحل و دورانهاى حكومت آن حضرت مىدانند و معتقدند آغاز شكل گرفتن و پياده شدنش پنج يا هفت سال و دوران تكاملش چهل سال و دوران نهايىاش بيش از سيصد سال است.(846)
قضاوت نهايى درباره مدت حكومت آن حضرت - به دليل نبود اخبار و منابع الكافى - امكانپذير نيست؛ اما با اين حال مىتوان چنين نتيجه گرفت: قطع نظر از روايات اسلامى، مسلم است كه اين همه آوازهها و مقدمات براى يك دوران كوتاه مدت نيست؛ بلكه قطعاً براى مدتى است طولانى كه ارزش اين همه تحمل زحمت و كوشش را داشته باشد.(847)
البته اين مدت - هر قدر باشد - در مقايسه با كل تاريخ، بسيار ناچيز است. در اين موقعيت پرسش جديد رخ مىنمايد: آيا مدتى چنين كوتاه در مقايسه با كل تاريخ، دردها و رنجهاى انسانها را در طول تاريخ جبران مىكند؟ در پاسخ مىتوان گفت: فلسفه امام مهدىعليه السلام همانند فلسفه بعثت انبيا و رسولان الهى است. منظور از برانگيخته شدن رسولان الهى ابلاغ دستورهاى خداوند و نصب مشعل فروزان هدايت بر سر راه كاروان بشريت است. طولانى يا كوتاه بودن مدت ابلاغ رسالت، به اصل آن آسيب نمىرساند. دوران پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله 23 سال بود؛ ولى واپسين پيام الهى را ابلاغ كرد و اين مشعل هدايت را بر افروخت.
از سوى ديگر، مىتوان به مدت نبوّت حضرت نوحعليه السلام اشاره كرد كه به دليل عدم تحقق شرايط مساعد، نتيجه قابل توجهى به بار نياورد.
دوران امامت و حكومت حضرت مهدىعليه السلام نيز چنين است. مقصود اصلى ابلاغ رسالت الهى و تحقق بخشيدن به حكومت جهانى خداوند و حاكميت مستضعفان است؛ هر چند در مقايسه با كل تاريخ، ساليانى محدود باشد.