فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 154
نمايش فراداده

اگرچه حسين بن منصور معروف به صوفى‏گرى است. ليكن مكاتباتى كه شيخ در كتاب الغيبه بيان كرده است، نشان مى‏دهد كه وى ادعاى نيابت هم داشته است.

از ديگر مدعيان دروغين نيابت «شلمغانى» است كه در زمان نايب سوم حسين بن روح بوده و شخص ديگرى به نام «ابودلف كاتب» كه بعد از وفات چهارمين نايب ادعاى نيابت نموده است.(850)

البته گروهى از مدعيان نيابت به تدريج گام را فراتر نهاده، از «مهدويّت» خويش سخن گفتند.

براى اثبات دروغ بودن ادعاهاى بابيّت در غيبت كبرى و بخشى از غيبت صغرى، دليل‏هاى فراوانى ذكر شده است؛ اما بهترين دليل زندگى اين افراد است. زندگى خصوصى اين افراد نشان مى‏دهد در آتش حسد و آزمندى و باورهاى كفرآميز مى‏سوختند و بى‏ترديد صاحبان اين رذيلت‏هاى اخلاقى و فكرى، در گستره پرشكوه معنويت جايى نمى‏يابند. افزون بر اين، دليل‏هاى گوناگون ديگرى نيز بر نادرستى اين ادعا گواهى مى‏دهد كه به اختصار ذكر مى‏شود.

يك. وقتى على بن محمد سمرى، نايب چهارم، در بستر وفات افتاد، مردم از او خواستند نايب پس از خود را معرفى كند؛ او فرمود: «لِلّهِ اَمرٌ هُوَ بالِغُه»؛ «خدا را امرى است كه بايد به اتمام رساند».

اين سخن على بن محمد نشان مى‏دهد هنگام غيبت كبرى فرا رسيده است و ديگر نايبى معرفى نمى‏شود. چنان كه در محل خود ثابت شد هر نايبى بايد به وسيله نايب قبل از خود، مشخص شود! بنابراين، معرفى نكردن نايب به وسيله على بن محمد سمرى، نشان دهنده نبودن نايب و نادرستى همه ادعاهاى نيابت است.

دو. امام زمان‏عليه السلام در توقيعى به على بن محمد سمرى چنين نگاشت: «... وَلا تُوصِ اِلى‏ اَحَدٍ يَقُومُ مَقامَكَ بَعْدَ وَفاتِكَ، فَقَدْ وَقَعَتِ الغَيْبَةُ الثانِيَةُ».(851)

سه. با آنكه اين مسأله، مورد ابتلاى مردم است و ائمه اطهارعليهم السلام تمام آنچه مردم بدان نياز داشتند بيان مى‏كردند؛ در هيچ روايتى به تصريح يا اشاره از وجود نايب و باب امام زمان‏عليه السلام پس از نواب اربعه سخن به ميان نيامده است. البته روايات بسيارى از جزئيات احكام و مباحث اعتقادى را به طور كامل بيان كرده‏اند؛ ولى درباره نيابت چيزى مشاهده نمى‏شود.

چهار. وجود نص خاصّ و كرامت، از شرطهاى اثبات نيابت امام زمان‏عليه السلام است. نواب اربعه از اين شرطها برخوردار بودند؛ اما مدعيان بابيّت توان ارائه نص و معجزه را نداشتند.

پنج. در روايات، غيبت امام زمان‏عليه السلام به صغرى و كبرى يا تام و غير تام تقسيم شده است. بى‏ترديد غيبت صغرى را بدان سبب غير تام مى‏نامند كه در آن دسترسى به امام‏عليه السلام - به صورت غيرمستقيم و از طريق نايب - ممكن است، اگر در زمان غيبت كبرى نيز امام زمان‏عليه السلام نايب يا باب داشته باشد، اصل اين تقسيم درست نيست و حتى در زمان غيبت كبرى، غيبت تام محقق نمى‏شود.

شش. يكى از بهترين راه‏هاى اثبات دروغگو بودن مدعيان نيابت، آن است كه اين گروه مردم را به طرف دين خدا و امام زمان‏عليه السلام دعوت نمى‏كردند. آنان مردم را به خويش فرا مى‏خواندند؛ بر خلاف نواب اربعه كه كسى را به خود دعوت نمى‏كردند. به عبارت ديگر، آن كه هواى نفس دارد، نمى‏تواند نايب امام زمان‏عليه السلام باشد. هواپرستى بسيارى از مدعيان دروغين، چنان بود كه به ادعاى نيابت بسنده نمى‏كردند و به تدريج به سمت ادعاى «مهدويّت» و «نبوّت» پيش مى‏رفتند!

در پايان گفتنى است كه اجماع شيعه بر آن است كه پس از على بن محمد سمرى، هيچ كس نايب خاصّ امام زمان‏عليه السلام نخواهد بود. افزون بر اجماع، ضرورت مذهب شيعه نيز بر اين است كه با وفات على بن محمد سمرى، رشته وكالت و نيابت خاصّ منقطع شد.(852)

مدعيان مهدويّت

بدون ترديد «مهدويّت» همواره براى جامعه اسلامى يك مسأله قرآنى و روايى شناخته شده و قطعى بود. به جهت استوارى اين واقعيت عقيدتى - دينى در جامعه اسلامى، در تاريخ اسلام با شخصيت‏هايى روبه‏رو مى‏شويم كه طرفداران افراطى آنان، براى پيشرفت دنيوى و سياست خويش، آنها را به عنوان مهدى نجاتبخش مطرح ساختند! از دگر سو با عناصرى آشنا مى‏شويم كه بر اثر انگيزه‏هاى جاه طلبانه، وسوسه قدرت و شهرت و دنياطلبى، به دروغ ادعاى مهدويّت نمودند و خود را همان مهدى نجات بخش - كه قرآن و روايات نويد آمدن او را داده است - معرفى كردند.

اين افراد به اعتبارى بر چهار دسته قابل تقسيم‏اند:

1. گروهى از اينان از نظر نسب، هويت، هدف و مذهب ناشناخته‏اند.

2. جمعى با كارهاى جنون‏آميز خويش، خود را از نظرها ساقط كردند.

3. برخى نام و نشان و دعوت و پيروانشان از صفحه روزگار به گونه‏اى محو شده كه نشانى از آنها نيست.

4. عده‏اى نيز مرده‏اند؛ اما نام و يادى از آنان هست.