بشر به مقتضاى حب ذات و طبيعت جستوجوگر خود، همواره به سرانجام دنيا مىانديشيده است.(177) همه اديان الهى و بيشتر مكاتب بشرى، درباره پايان تاريخ، اظهار نظر كردهاند.(178) در همه پيشگويىهاى مربوط به آخِرُالزّمان، خبرهاى وحشتناك و نگرانكنندهاى وجود دارد؛(179) ولى اغلب بر اين امر اتّفاق نظر است كه پايان كار بشر، روشن و سعادتآميز است.(180) در تمام فرقهها و مذاهب اسلامى، كم و بيش سرانجام سعادتمند بشر پيشبينى شده است.(181) در متون زرتشتى (از آيينهاى باستان) به صراحت از دوره طلايى بشر در پايان جهان ياد شده كه به آشوبها و بلاهاى بسيار مسبوق مىگردد و با ظهور واپسين منجى (سوشيانس) محقّق مىشود.(182) در آيين هندوان نيز هر دوره انسانى به چهار قسمت تقسيم شده كه قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدريجى معنويت اوّليه است و از آن، به عصر ظلمت ( Yuga Kali ) تعبير مىشود؛ سپس منجى بشر ظاهر شده و با فروپاشى جوامع انسانى و از بين رفتن شرارتها، دورهاى نو آغاز مىگردد.(183) در متون بودايى نيز از اين دوره، سخن به ميان آمده است.(184)
در اديان ابراهيمى - بيش از آيينها و مكاتب ديگر - بر دوره طلايى بشر در پايان تاريخ، تأكيد شده است. در عهد عتيق، برقرارى سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پيشبينى شده كه به وسيله «مشيح» محقّق مىشود.(185) در عهد جديد نيز به اين مطلب پرداخته شده(186) و مكاشفه يوحنا به طور كامل به حوادث ناگوار آخِرُالزّمان، اختصاص يافته و در پايان آن، به برقرارى صلح و آرامش جهان تحت حاكميت مؤمنان اشاره شده است.(187) در ميان مكاتب بشرى، پيشبينى «ماركس» از مدينه كمونيستى همراه با كمون نهايى ايجاد شده، تصويرى از جامعه بىطبقه و بىنياز از دولت را ارائه مىدهد.(188) پيشبينىهاى «رنه گنون» (عبدالواحد يحيى) از افول و فروپاشى تمدّن مادّى غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقيقت - كه با نظر به دادههاى آيينهاى باستان و اديان ابراهيمى ارائه شده - خبر مىدهد.(189) نظريّه پايان تاريخ «فوكوياما» پيروزى نهايى نظام غربى و حاكميّت ابدى آن بر سرتاسر جهان را پيشبينى كرده است(190) و نظريّه «برخورد تمدّنها» از «هانتيگون» جنگ جهانى تمدّنها و نظم جهانى نوى بر اساس مرزهاى تمدّنى را در پايان اين دوره از جهان، پيشبينى مىكند.(191)