اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد: «حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف در مسير حركت خود به يكى از سادات حسنى كه دوزاده هزار نفر رزمنده را به همراه دارد، برخورد مىكند؛ حسنى در مقام احتجاج برمىآيد و خود را سزاوارتر به رهبرى مىداند. حضرت در پاسخ او مىگويد: «من مهدى هستم». حسنى مىپرسد: آيا دليل و نشانهاى دارى تا با تو بيعت كنم؟ حضرت به پرندهاى كه در آسمان در حال پرواز است، اشاره مىكند و آن پرنده فرود مىآيد و در دستان حضرت قرار مىگيرد. آنگاه به قدرت خداوند لب به سخن مىگشايد و بر امامت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف گواهى مىدهد.
براى اطمينان بيشتر سيّد حسنى، امام عليه السلام چوب خشكى را به زمين فرو مىبرد؛ آن چوب سبز مىشود و شاخ و برگ مىدهد. بار ديگر، پاره سنگى را از زمين بر مىدارد و با يك فشار آن را خرد كرده، همانند خمير نرم مىكند.
سيّد حسنى با ديدن آن كرامات به حضرت ايمان مىآورد. خود و همه نيروهايش تسليم امام عليه السلام مىشوند و حضرت او را به عنوان فرمانده نيروى خط مقدّم مىگمارد».(28)