چون هويدا شود سراى نهفتدى نبودت به تارك سر، تاجبه يك امروزت اين سرور، كه چه؟قبه ى چتر تو گشت بلندتو نهاده به تخت، پشت فراغبيوگان در فغان ز ميوه برىچشم بگشا چون عاقبت بينانشاه سنجر چون حال او دانستدست بر رو نهاد و زار گريستتف برين خسروى و شاهى ماشرم ما باد از اين جهانداريما قوى شاد و ديگران ناشادما قوى شاد و ديگران ناشاد
چه جواب خداى خواهى گرفت؟وز تو فردا اجل كند تاراجدر سر اين نخوت و غرور، كه چه؟سايه ى ظلم بر جهان افگندميوه ى عيش مي خورى زين باغتو گشاده دهان به ميوه خورىبنگر حال زار مسكينانصبر بر حال خويش نتوانستگفت با خود كه اين چه كارگري ست؟تف برين زشتى و تباهى ماشرم ما باد از اين جهانخواريما خوش آباد و ملك، ناآبادما خوش آباد و ملك، ناآباد