اورنگ یکم

نورالدین عبد الرحمان جامی

نسخه متنی -صفحه : 42/ 37
نمايش فراداده

بود در مرو شاه جان زالي

  • چون هويدا شود سراى نهفت دى نبودت به تارك سر، تاج به يك امروزت اين سرور، كه چه؟ قبه ى چتر تو گشت بلند تو نهاده به تخت، پشت فراغ بيوگان در فغان ز ميوه برى چشم بگشا چون عاقبت بينان شاه سنجر چون حال او دانست دست بر رو نهاد و زار گريست تف برين خسروى و شاهى ما شرم ما باد از اين جهانداري ما قوى شاد و ديگران ناشاد ما قوى شاد و ديگران ناشاد
  • چه جواب خداى خواهى گرفت؟ وز تو فردا اجل كند تاراج در سر اين نخوت و غرور، كه چه؟ سايه ى ظلم بر جهان افگند ميوه ى عيش مي خورى زين باغ تو گشاده دهان به ميوه خورى بنگر حال زار مسكينان صبر بر حال خويش نتوانست گفت با خود كه اين چه كارگري ست؟ تف برين زشتى و تباهى ما شرم ما باد از اين جهانخواري ما خوش آباد و ملك، ناآباد ما خوش آباد و ملك، ناآباد