علوم حديث_شماره 24،تابستان1381
رضيّه سادات سجّادى
پس از رحلت پيامبر، جمعى از پيروان ايشان، كتابت حديث را ـ كه از زمان حيات پيامبر(ص) آغاز شده بود ـ پى گرفتند و گروهى ديگر از كتابت و نشر احاديث ممانعت به عمل آوردند. برخى نيز سعى بر واژگونه نماياندن سخنان پيامبر كردند و يا به دروغ، مطالبى را به آن حضرت نسبت دادند.
با گذشت زمان و با پديد آمدن اكاذيب و افزونى افتراها عده اى تصميم گرفتند كه از ميان گزارش هاى بازمانده، صحيح ترين ها را برگزينند و براى اين منظور اصول و قواعدى ساختند. برخى بر اين قواعد و اصول، نام هايى نهادند و اين چنين شد كه هر يك از احاديث به اعتبارهاى گوناگون و با نگرش هاى مختلف، مورد بررسى و كنگاش قرار گرفت و به هر اعتبار، نامى يافت و بدين ترتيب، علمى پديد آمد كه مصطلح الحديث ناميده شد. اين اصول و قواعد در كتب خاصّى گرد آمده، تأليفاتى در اين زمينه به وجود آمد.
مصطلح الحديث را علمى دانسته اند كه از سند حديث و متن آن و چگونگى فراگرفتن و آداب نقل حديث گفتگو مى كند [1] و گاهى از آن به دراية الحديث نيز تعبير مى شود [2] كه خود از شاخه هاى علم الحديث است.
محمّد بن ادريس شافعى (150 ـ 240ق) اولين كسى است كه در ميان اهل سنّت به مصطلح الحديث پرداخته است او در الرساله خود، بحث هاى پراكنده اى در باب شروط صحت حديث، شروط حفظ راوى، نقل به معنا و قبول روايت مدلّس مطرح كرده است. همچنين وى در كتاب الأم در مورد حديث حسن، مرسل و بعضى از علوم حديث مطالبى عنوان كرده است. [3] در قرن سوم، علماى ديگر به بحث و بررسى متون و اسانيد پرداختند و اصطلاحاتى براى هر يك از انواع حديث جعل نمودند. از آن زمان، كتابى كه متضمن اين علم و اصطلاحات آن به طور مستقل باشد يا ضوابط اين اصطلاحات را تذكر دهد وجود ندارد. تنها كتاب العلل الصغير ابو عيسى محمّد بن عسيى ترمذى (م 279 ق) از اين دوره در دست است كه مؤلف، اين كتاب را خاتمه كتاب جامع خود قرار داده است و در آن، مطالبى در زمينه جرح و تعديل، مراتب روات، آداب تحمل و اداى حديث، نقل به معنا، حديث مرسل، تعريف حديث حسن و غريب و شرح اين تعاريف آورده است.
پس از وى، در نيمه دوم قرن سوم، رامهرمزى (260 ـ 310 ق) اولين كتاب مستقل درباره مصطلح الحديث را نوشت. او نام كتاب خود را المحدث الفاصل بين الراوى و الواعى نهاد. كتاب وى بيشتر در حوزه فنون روايت و آداب آن است و در زمينه اقسام حديث و شرح مصطلاحات، مطلبى ندارد.
در نيمه دوم قرن چهارم و پس از رامهرمزى، حاكم نيشابورى (م 405 ق) كتاب معرفة علوم الحديث را نگاشت. وى كتاب خود را در 52 نوع طبقه بندى كرد و مصطلحات حديثى را نيز در آن آورد. پس از وى، در قرن پنجم، خطيب بغدادى (م 462 ق) كتابهاى مستقلى درباره هر يك از ابواب مختلف مصطلح الحديث به نگارش در آورد. بعد از او، قاضى عياض يحصبى (م 544 ق) كتاب الإلماع را نوشت كه تنها شامل طرق تحمل حديث و الفاظ اداست و نشانى از مصطلحات اقسام حديث در كتاب وى نيست.
در قرن ششم كتاب إيضاح مالايسع المحدث جهله از ابوحفص ميانجى (م 580 ق) قابل توجه است كه هم شامل طرق تحمل و الفاظ اداست و هم تقسيمات مختلف حديثى را دربر دارد.
در قرن هفتم، ابن صلاح (م 643 ق) كتاب مقدمه را مى نگارد كه شامل 65 نوع از انواع علوم حديث است. وى متذكر مى شود كه اقسام ديگرى نيز مى توان بر اين انواع افزود. پس از وى، كتاب هايى كه در زمينه اين علم نوشته شده، عموماً حالت اختصار اين كتاب يا سرودن الفيه ها و يا كشف مشكلات، شبهات و مبهمات موجود در اين كتاب را به خود گرفته است، تا اينكه در قرن هشتم بلقينى (م 805 ق) كتاب محاسن الاصطلاح را مى نگارد و 65 نوعِ ابن صلاح را به 70 نوع افزايش مى دهد.
در همين قرن، ابن حجر عسقلانى (م 852 ق) با نگاشتن كتاب نخبة الفكر و نزهة النظر ـ كه شرح همان كتاب است ـ، در تأليف كتاب مصطلح الحديث ابتكار به خرج مى دهد و آغازگر روش جديدى در طرح مباحث مصطلح الحديث مى شود، به طورى كه كتاب وى مورد استقبال بى سابقه دانشمندان قرار مى گيرد و كتاب هاى پس از وى، با محوريت كتاب وى تأليف مى شود. پس از وى، شاگردش، سيوطى (م 911 ق) با نگاشتن كتاب تدريب الراوى دايره تنويع علوم حديث را تا 93 نوع توسعه مى دهد.
طى قرن هاى يازدهم تا سيزدهم كار درخشانى در حوزه حديث بويژه مصطلح الحديث صورت نمى گيرد، اما در قرن چهاردهم دوباره، رويكرد علما به تأليف كتب علوم الحديث خصوصاً مصطلح الحديث بيشتر مى شود؛ اما انواع حديث در همان 93 نوع سيوطى باقى مى ماند و تنها شيوه نگارش فرق مى كند كه گاه به شكل پرسش و پاسخ و مطالب گاه به ترتيب حروف الفبا و يا به شيوه كلاسيك به رشته تحرير در مى آيد. در همين عصر، كتاب هاى مستقلى در زمينه مصطلح الحديث تأليف مى شود.
در اين نوشتار برآنيم كه به سير نگارش هاى اين علم در ميان اهل سنّت از آغاز تا كنون نظرى گذار بيفكنيم. [4] دانش مصطلح الحديث در طول تاريخ و به تدريج، شكل گرفته است. اگر بخواهيم ادوار مختلف اين علم را دسته بندى كنيم، مى توان گفت كه اين علم، هفت دوره را تاكنون پشت سر گذاشته است . [5]