معرفی اجمالی کتاب الموضوعات فی الآثار و الاخبار

آیت الله اسماعیلی

نسخه متنی
نمايش فراداده

نام كامل اين كتاب » الموضوعات في الآثار و الاخبار عرض و دراسه « از تاليفات ارزشمند مرحوم سيد هاشم معروف الحسني است. اين كتاب در يك مجلد به زبان عربي و در 332 صفحه ، توسط انتشارات دارالتعارف للمطبوعات در سال 1407 قمري در بيروت و توسط حسين صابري با نام "اخبار و آثار ساختگي سيري انتقادي در حديث" ترجمه و در بنياد پژوهش‌هاي اسلامي انتشارات آستان قدس رضوي چاپ شده است.

هاشم معروف الحسني در سال 1919 م. در روستاي"جناتا" در جنوب لبنان در يك خانواده اهل علم به دنيا آمد.تحصيلات مقدماتي را نزد پدر آموخت و سپس براي تكميل تحصيلات به نجف اشرف مسافرت كرد و در آنجا به فراگيري علوم شريعت پرداخت.آنگاه به جبل عامل بازگشت و عهده دار منصب قضا شد. وي شجاعت و استواري خاصي داشت و در تحقيقات علمي از هر گونه ملاحظه‌كاري و تعصب بركنار بود و سرانجام در تاريخ 1984م. از دنيا رفت.

ساير تاليفات مولف

مرحوم هاشم معروف الحسني علاوه بر كتاب حاضر, تاليفات ديگري نيز داشته است كه از جمله آنها مي‌توان به كتابهاي زير اشاره كرد:

1- عقيده الشيعه الاماميه.

2ـ تاريخ الفقه الجعفري.

3ـ المبادئ العامه للفقه الجعفري.

4ـ الشيعه بين الاشاعره و المعتزله.

5ـ نظريه العقد في الفقه الجعفري.

6ـ دراسات في الكافي للكليني و الصحيح للبخاري.

7ـ المسووليه الجزائيه في الفقه الجعفري.

8ـ سيره المصطفي من المهد الي اللحد باسلوب جديد و دراسه موضوعيه.

9ـ حركات الشيعيه عبر التاريخ.

10ـ بين التصوف و التشيع.

11ـ الولايه في الفقه الاسلامي.

12ـ الشفعه في الفقه الاسلامي.

13ـ الاجازه في الفقه الاسلامي.

14ـ الوصيه في الفقه الاسلامي.

15ـ الوقف في الفقه الاسلامي.

16ـ الارث في الفقه الاسلامي.

17ـ الاحوال الشخصيه في الفقه الاسلامي.

18ـ دراسات في الحديث و المحدثين.

چكيده كتاب

موضوع اصلي كتاب "الموضوعات في الاثار والاخبار", حديث و محدثين، اقسام حديث، تاريخ جعل و وضع در حديث و تاثيراتي است كه خلفا و قصه‌گويان و فرق و مذاهب مختلف اسلامي بر حديث گذاشته‌اند.همچنين جهت‌گيري‌هاي فقهي, عقيدتي و سياسي در مورد حديث و محدثان نيز مورد بحث قرار گرفته است.

در اين كتاب نمونه‌هايي از احاديث وضع شده توسط برخي محدثان وقصه‌گويان در فضائل و مناقب برخي و رذايل و معايب برخي ديگر و احاديث ساخته شده درترغيب به دين و ترساندن از عواقب كارهاي ناپسند, با سبكي ساده و روان و به دور از هرگونه تعصب و جهت‌گيري خاص وبا استفاده از موثق‌ترين منابع شيعي و سني آورده شده است .

مقدمه مولف

به عقيده هاشم معروف الحسني قرآن مهمترين منبع شريعت و سنت مهم‌ترين منبع تفسير كتاب خداست. برهمين اساس در كتاب حاضر به ورود احاديث جعلي و ساختگي در بين احاديث صحيح اشاره شده و در مورد شروع جعل و وضع روايات به اين نتيجه رسيده است كه دروغ‌پردازي در حديث نتيجه عواملي بوده كه نخستين نشانه‌هاي آن در زمان حيات رسول اكرم (ص) و يا دست كم در زماني نزديك به وفات آن حضرت و قبل از پيدايش احزاب و فرقه‌هاي مذهبي و سياسي بروز كرده است. انگيزه هاي تأليف كتاب مولف انگيزه تاليف اين كتاب را در سه نكته معرفي كرده است:

1ـ پاسخ به مطالبي كه به شيعه نسبت مي‌دهند.

2ـ پيراستن و تنزيه امامان معصوم(ع) از آنچه به ناروا وتهمت به ايشان نسبت داده مي‌شود.

3ـ روشن كردن اين مساله كه نزد شيعه نيز احاديث صحيح و غيرصحيح وجود دارد. با مطالعه تاريخ اسلام مي‌توان دريافت كه متاسفانه برخي حاكمان اسلامي براي حفظ پايه‌هاي حكومت آنان، شروع به بدعت‌گذاري در دين كردند و آيات قرآن را به دلخواه خود تفسير نمودند و احاديثي را جعل كردند كه حكومت آنان را تاييد مي‌كرد؛ بر همين اساس با تطميع و تهديد بعضي از واعظان، محدثان و روساي فرقه‌ها و احزاب, احاديثي به نفع خود جعل كردند و آنها را بين مردم منتشر كردند. علاوه بر حاكمان، دشمنان اسلام نيز با جعل و وضع هزاران حديث، در پي رخنه و ايجاد تفرقه در بين صفوف مسلمين برآمدند. هاشم معروف الحسني معتقد است با اين كه حديث در عصر اموي و عباسي و ايوبي و تركي استنساخ گرديد, باز هم در آثار شيعي و سني, احاديث موضوعه وجود دارد. به همين دليل شيعه نيز هيچ كدام از كتب حديثي خود را از احاديث ضعيف مبرا نمي‌داند.مولف در تاليف اين كتاب برخلاف سبك السباعي و محمد عجاج الخطيب كه به‌نظر هاشم معروف الحسني هدفشان از بين بردن اسلام و ايجاد تفرقه است مي‌گويد: خواسته‌ام در اين كتاب تشيع حقيقي را معرفي كنم و به بيان آرا و عقايد شيعيان راستين بپردازم. معروف الحسني هدف ديگر خود را از نگارش اين كتاب پاسخ دادن به كساني مي‌داند كه مي‌خواهند شيعه را با توجه به وجود احاديث ساختگي در منابع روايي آنان، مذهبي خرافي، ساختگي و منسوخ معرفي كنند. عناوين كلي كتاباين كتاب از چهار فصل تشكيل شده است كه در ذيل به عناوين كلي و شرح مختصري از هر فصل اشاره مي‌شود:

فصل اول : رابطه سنت و صحابه با حديث نويسنده كتاب در اين فصل دو موضوع را مورد بررسي قرار داده است: نخست به تعريف سنت و تبيين آن از ديدگاه متشرعين مي پردازد.سنت در لغت به راه و روشي گفته مي شود كه انسان به عنوان خط مشي براي خود در نظر مي گيرد و در نزد محدثين, سنت به قول,فعل,تقرير وصفات خلقيه و خلقيه پيامبر قبل و بعد از نبوت گفته مي‌شود. نويسنده پس از تعريف سنت به بحث احكام شرعيه ـ كه در اصطلاح سنت ناميده مي شود ـ پرداخته و فرق آن را با قرآن بيان مي‌دارد. و درادامه به نحوه رجوع مسمانان به سنت و قرآن و شيوه‌هاي تبليغي پيامبر(ص) در برخورد با مسلمانان اشاره مي‌كند. از جمله ي اين شيوه ها كتابت حديث بود ولي اين شيوه پس از رحلت ايشان كنارگذاشته شد و منع تدوين حديث در پيش گرفته شد. اين عامل و برخي عوامل ديگر از قبيل نقل شفاهي احاديث و غيره منجر به طرح نظريه عدالت صحابه و برخي نظريات ديگر شد. نويسنده در بخش ديگر اين فصل نظريه عدالت صحابه را مورد بررسي قرار مي‌دهد . وي در اين بخش از كتابهاي "باعث الحثيث" حافظ بن كثير و "تدريب الراوي" نووي و مقدمه ابن صلاح استفاده كرده و ضمن بحث درباره نظريه عدالت صحابه و نظريه فضيلت قرابت با پيامبر (ص) , اين نظريات را به طور تحليلي مورد بررسي قرارداده و رد مي كند. همچنين نظرات ابن كثير را در مورد ديدگاه شيعه نسبت به صحابه مطرح مي كند و آن را مردود مي شمارد.

فصل دوم : تاليفات اوليه حديث و اقسام آن مولف در اين فصل به معرفي تاليفات "كتب اوليه شيعه"(كتب اربعه) و همچنين كتب اهل سنت(صحاح سته)پرداخته و آنها را مورد نقد و بررسي قرارداده است. در ادامه نظر شيعه و اهل سنت را در مورد اقسام حديث بيان مي دارد. و به تعريف حديث مشهور, مستفيض , غريب , حسن , موثق , ضعيف , موقوف , منقطع , معظل ,مدرج , تواتر لفظي و معنوي,موقوف,مسند , متصل و مدلس مي پردازد و سپس تدليس را در كتاب كفايه البغدادي و توضيح الافكار مورد بررسي قرارداده و نظر سيد رشيد رضا در تفسير المنار و سيوطي در شرح تدريب الراوي را در مورد تدليس كنندگان بيان مي‌كند. مولف در بخش ديدگاههاي علماي شيعه پيرامون اقسام حديث,تقسيمات چهارگانه علامه حلي را آورده است. در پايان هم عقيده شيعه از جمله شيخ انصاري و ديگران و اهل سنت از جمله بخاري و مسلم پيرامون حجيت و عدم حجيت خبر واحد , بيان شده است.

فصل سوم : كذب در حديث

مولف در فصل سوم به جعل در حديث و تاريخ پيدايش آن مي‌پردازد و در فصل چهارم احاديث مثالب و مناقب را بر‌مي‌شمارد و دليل وضعي و جعلي‌بودن آنها را بيان مي‌كند. به عقيده وي كذب در قرن اول هم وجود داشت و علت آن عوامل سياسي بود،چراكه حاكمان مي‌خواستند حكم خود را رنگ و لعاب ديني دهند. در عهد اموي و در زمان حكومت عثمان و معاويه نيزكذب جاري بود و موارد زير را مي‌توان از جمله دلايل آن دانست :

1ـ وليد نماز را در مستي خواند .

2ـ عده‌اي فقط به احكام و ظواهر پرداختند.از اين‌روبرخي‌فرقه‌هاچون‌تصوف‌پيداشد.

3ـ قصه‌گويان با گرفتن پول از مردم آنان را با وصف بهشت و جهنم به خود مشغول كرده‌بودند و حاكمان نه تنها آنها را منع نمي‌كردند بلكه تشويق هم‌مي‌كردند.

در قرن پنجم عبدالرحمن بن الجوزي از علماي اهل سنت كتاب الموضوعات را نگاشت و به پيروي از وي، سيوطي و فتني كتاب‌هايي نگاشتند. اين امر به دليل وجود روايات جعلي درمنابع اهل تسنن بود .

ولي شيعه بدين كار نپرداخت و جاعلان با استناد به حديث" من بلغ ثواب علي عمل فعمله ابتغاء ذلك الثواب اوتيه و ان لم يكن رسول‌الله قاله" به جعل حديث پرداختند .

آغاز ورود كذب به احاديث

مولفان اهل تسنن عصر خلفاي راشدين را عاري از كذب مي‌دانند و بر اين باورند كه بعد از عثمان جهان اسلام متزلزل شد و وقتي حكومت به حضرت علي (ع) رسيد فرقه‌هايي پديد آمدند كه يا طرفدار معاويه بودند يا طرفدارعلي (ع) و هر دو دسته تحريف قرآن و سنت برآمدند. اما نتوانستند قرآن را تحريف كنند.همچنين معتقدند كه در قرن دوم شيعه هزاران حديث در تاييد خلافت حضرت علي (ع) و ذم خلفاي راشدين جعل كرد كه در راس آنها حديث غدير خم است . خليل بن احمد در كتاب "الارشاد" گفته است كه شيعيان سه هزار حديث در فضائل اهل بيت (ع) جعل كردند و اهل تسنن نيز براي مقابله به مثل احاديثي در فضائل خلفاي ثلاثه و در فضل امويان و حمص و شام جعل كردند و معتقد بودند حديث پيامبر كه فرمودند:" من كذب علي متعمدا فليتبوا مقعده من النار" مانند كذب بر ديگر افراد نيست .

اين مطالب را مولفان اهل سنت در تبيين مراحل و چگونگي ورود كذب در احاديث بيان مي‌كنند و براي اثبات آن، دليلي هم نمي‌آورند و فقط قول جمهور اهل سنت را بدون شواهد تاريخي و علمي ذكر مي‌كنند . اهل سنت عدالت صحابه را رواج دادند در حالي كه مخالف با صريح آيات قرآن است و برخي از صحابه در زمان پيامبر (ص) احاديثي را جعل كردندو مطالب كذبي را به پيامبر نسبت دادند. معروف الحسني قول اهل سنت را دراين باره نقل و دلايل آنان را به اين شرح ذكر مي‌كند :

1- اميرالمومنين علي (ع) هيچ روايتي را قبول نمي‌كرد مگر آنكه دو عادل بر‌ آن شهادت دهند .

2- عمر ابوهريره را از مدينه تبعيد كرد زيرا احاديثي را براي مردم نقل مي‌كرد كه رسول‌الله (ص) نفرموده بود.

3- عايشه، صحابه را از نقل احاديثي كه از پيامبر شنيده و درست نفهميده بودند نهي مي‌كرد.

4- مهاجرين و انصار احاديث ابوهريره را انكار مي‌كردند .

5- از عمر بن خطاب نقل شده است كه به كعب‌الاحبار گفت : اگر دروغ بستن به رسول خدا را ترك نكني تو را به سرزمين قرده (ميمون) تبعيد مي‌كنم.

علاوه بر صحابه،برخي از نصاري ، يهود و مجوس كه تازه مسلمان شده بودند مثل كعب‌الاحبار و وهب بن منبه و عبدالله بن سلّام نيز به قصد تشويش و ايجاد اختلاف حديث جعل مي‌كردند .

سپس مولف حديث جساسه(پاي گذاشتن خداوند در جهنم) را كه يكي از احاديث جعلي است و اهل سنت آن را فقط به اين دليل كه در صحيح بخاري آمده است قبول دارندنقل مي‌‌كند.

سباعي اولين جعل را، جعل در فضائل اشخاص مي‌داند و شيعيان را آغاز كننده و حديث غدير را اولين حديث جعلي مي‌شمارد. الحسني در پاسخ به عدم‌جعلي بودن حديث غدير نكات ذيل را بر مي‌شمرد:

1ـ احاديث منزلت، مؤاخات، رايه ‌يوم الخندق را بخاري ، مسلم و برخي ديگر از دانشمندان اهل سنت نيز آورده‌اند.

2ـ حديث غدير را حدود120 صحابي از جمله، ابوهريره، طلحه، زبير، عايشه، عمر، عبدالله بن عمر، و... كه در كتاب الغدير علامه اميني آمده است روايت كرده‌اند.

3ـ احمدبن حنبل آورده است كه اميرالمومنين علي (ع) در ايام خلافتش، از صحابه پيامبر درباره حديث غدير استنطاق كرد و سي تن از صحابه نسبت به آن شهادت دادند.

اميرالمؤمنين علي (ع) در نهج‌البلاغه در احاديث البداع روايتي دال براين داردكه در زمان رسول خدا (ص) نيز جعل بوده است, چنانكه فرموده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند:«لقد كذب علي رسول الله (ص ) في حياته حتي قام في الناس خطيباً فقال من كذب علي‌متعمداً... ».

معاويه در عام الجماعه به عمال خود مي‌نويسد: «إن برئت الذمه ممن روي شيئاً في فضل ابي‌تراب و اهل‌بيته». اين قول بيانگر آنست كه معاويه تشويق به كذب كرده است وافراد تابع او نيز براي نزديكي به وي حديث جعل كردند. همچنين فرقه مالكي، حنفي،شافعي هم براي اثبات صحت فرقه خود حديث مستند و متصل جعل كردند.

عده اي نيز چون مغيره بن سعد، صائد الهندي، بيان بن لمعان، ابي زينب كه خود را شيعي مي‌خواندند از زبان امام صادق و امام باقر (ع) حديث جعل مي‌كردند تا مردم مطالبي را كه از قول مسيحيت نقل مي‌كردند نفهمند. بنابراين جعل حديث از زمان رسول الله (ص) آغاز شد و به خاطر عوامل سياسي گسترش يافت. عواملي كه باعث جعل حديث شد از جمله عبارت بودند از :

1ـ اختلاف بين مهاجر و انصار

2ـ غصب فدك

3ـ تاييد امويان

4ـ خليفه بودن عثمان و ابوبكر و عمر

5ـ تقرب به بني اميه

6ـ فضيلت عرب بر عجم

نويسنده در فصل چهارم كتاب، احاديث جعلي را كه در مناقب و مثالب است ذكر مي‌كند و آنها را از نظر متن سند،شرايط راوي و شرايط روايت مورد بررسي قرار مي‌دهد.همچنين حاكمان اموي و عباسي را جزء افرادي مي‌شمارد كه عده‌اي از فقها و محدثين را به جهت مسائل سياسي به جعل و وضع احاديث واداشتند كه به طعن خلفا و صحابه و غلو در فضيلت اميرالمؤمنين علي (ع) و فرزندانش (ع) بپردازند تا بين كساني كه به خلافت اسلامي و تقديس صحابه ايمان داشتند فاصله بيندازند.

بطور مثال احاديثي در مورد حضرت علي (ع) جعل كردند كه آن حضرت را شروع كننده‌ لعن به معاويه معرفي مي‌كند؛ در حالي كه اين موضوع مخالف شيوه و سيره اهل‌بيت(ع) است و درست عكس اين مطلب صحت دارد. به عنوان مثال حضرت علي(ع) عده‌اي را ديد كه به معاويه لعن مي‌كنند. آنحضرت به آنان فرمودند:«إني أكره لكم أن تكون قوماً سبابين». ولي معاويه لعن اميرالمؤمنين علي (ع) امر كرد و قصاصون را نيز در اين امر بكار گرفت و اين كه مورخين ومحدثين مي‌گويند كه اميرالمؤمنين علي (ع) لعن معاويه در نماز امر كرده بود از احاديث موضوعه‌اي است كه معاويه جعل كرد تا كار خود را توجيه كند تا طرفداران وي اين كار را نوعي مقابله به مثل تلقي كنند و آنان هم بر اميرالمؤمنين علي (ع) لعن بفرستند. علاوه برآن، معاويه، ابوهريره و كعب‌الاحبار را براي جعل حديث در فضايل خلفا و طعن به علي (ع) و فرزندان او به استخدام گرفت.

نقدي بر كتاب «الموضوعات في الآثار و الاخبار عرض و دراسه»

هاشم معروف الحسني در صفحه 186حديثي را ذكر مي‌كند و آن را به دليل اين كه مفضل بن عمر در سند روايت است، جعلي مي‌داند. حال آنكه درمورد مفضل بن عمر چند نكته وجود دارد كه تذكر آنها مفيد است و چه بسا مفضل بن عمر را از اتهام جعل حديث تبرئه كند كه از جمله نكات زير را مي‌توان ياد كرد:

1- شيخ صدوق در جاي‌جاي كتاب‌هاي خود احاديث و رواياتي آورده كه «مفضل» در طريق آنها قرار گرفته است. از آنجا كه بناي شيخ صدوق به‌ويژه در كتاب «من لايحضره‌الفقيه» آن بوده كه تنها به احاديث معتبر كه آنها را بين خود و خدا حجت قرار داده بود بپردازد، از طرفي بارها به احاديث مفضل استناد جسته، مي‌توان نتيجه گرفت كه مفضل در نزد شيخ صدوق از جايگاه و اعتبار بالايي برخوردار بوده است.

2- محمد بن يعقوب كليني در كافي احاديثي را نقل مي‌كند كه مفضل راوي آنها است.

3- شيخ مفيد او را از كساني كه نص امامت امام موسي كاظم (ع) را از پدر بزرگوارش امام صادق(ع) نقل نمود و وي را از ياران خاص و جليل‌القدر امام صادق(ع) و از فقيهان صالح و مورد وثوق آن دو امام بزرگوار مي‌‌‌داند.

4- شيخ طوسي مفضل را از اصحاب امام صادق و امام كاظم (ع) شمرده است.

5- ابن شهرآشوب مفضل را از خواص امام صادق (ع) دانسته است.

6- علامه مجلسي حديث توحيد مفضل را به‌طور كامل در جلد سوم بحار آورده است و ضعيف شمردن محمد بن سنان و مفضل بن عمر راضعفي براي اين حديث نمي‌داند و به دليل اين كه در روايات فراواني به جلالت و قدر منزلت آن‌دو اشاره شده است ضعف آن‌دو را نمي‌پذيرد.

7- علامه سيدصدر الدين عاملي مي گويد: كسي كه در حديث مشهور مفضل از امام صادق(ع) بنگرد در مي‌يابد كه امام(ع) اين سخنان بليغ و معاني شگفت و الفاظ غريب را جز با مردي بزرگ و جليل‌القدر، دانشمند و باذكاوت، هوشمند و شايسته حمل اسرار دقيق و ظريف و بديع با كسي ديگر در ميان نمي‌نهد.

8- حاج شيخ عباس قمي در منتهي‌الآمال مي‌گويد: از كتاب شيخ معلوم مي‌شود كه او نزد ائمه پسنديده بود و بر منهاج ايشان از دنيا گذشت و بودن او از وكلاي حضرت صادق و كاظم (ع) هم دلالت دارد بر جلالت و وثاقت او، و كفعمي او را از بوابين ائمه عليهم‌السلام شمرده است.

9- آيت‌الله خوئي مي‌گويد: ابن قولويه و شيخ مفيد به وثاقت مفضل‌بن‌عمر تصريح كرده‌اند و شيخ مفيد او را از سفراء ممدوح شمرده است.

10- سيد حسن امين در اعيان‌الشيعه(14/476) مي‌گويد: مرحوم كليني دركافي در باب صبر به طريق صحيح از يونس‌بن‌يعقوب نقل مي‌كند كه ابوعبدالله(ع) به من دستور داد كه مفضل را بياب و به او تعزيت اسماعيل را بگو و سلام مرا برسان و بگو ما در فوت اسماعيل صبر مي‌كنيم شما نيز صبر كنيد همانطوركه ما صبر مي‌كنيم.