پس زبان بكلمه ((انالله و انااليه راجعون )) گشود و فرمود: هر كه از وفات ((عمار ياسر)) دلتنگ نشود او را از مسلمانى نصيب نباشد خداى تعالى بر ((عمار)) رحمت كند در آن ساعت كه او را از نيك و بد سئوال كنند هر گاه كه در خدمت رسول (ص ) سه كس ديدم ، چهارم ايشان ((عمار)) بوده و اگر چهار كس ديده ام ، ((عمار ))پنجم ايشان بود، نه يكبار ((عمار)) را بهشت واجب شده ، بانكه بارها استحقاق آنرا پيدا كرد جنات عدن او را مهيا و مهنا باد كه او را بكشتند و حق با او بود و او يار حق بود چنانكه رسول خدا صلى الله عليه وآله در شان او فرمود: (( يدورمع عمار حيث دار))
بعد از آن على عليه السلام گفت : كشنده ((عمار)) و دشنام دهنده و رباينده سلاح او با آتش دوزخ معذب خواهد شد آنگاه قدم مبارك پيش نهاده بر ((عمار)) نماز گذارد و بدست همايون خويش او را در خاك نهاد رحمة الله ور ضوانه عليه و طوبى له و حسن ماءب .
شيخ ما، ((محدث نورى )) نورالله مرقده ، در ((نفس الرحمن )) فرموده : واقعه ((نهروان )) در اين روز، سنه 38 بوده و خوارج ((نهروان )) تمام كشته گشتند بجز نه نفر و از مقتولين ((ذوالئديه )) جد ((احمد بن حنبل )) بوده از لشكر امير المؤ منين (ع ) ده نفر كشته نگشت چنانچه آن حضرت خبر داده بود از تمام آنچه ذكر شد.
در اين روز، سنه 99، در اراضى ((قنسرين ))، ((سليمان بن عبدالملك )) وفات يافت .
مدت سلطنت او قريب دو سال و نه ماه بوده و او را به فصاحت لسان مشهور و به كثرت اكل معروف است . ((مسعودى )) نقل فرموده كه غذاى هر روز او صد ((رطل ))(58) عراقى بوده . از تاريخ نيشابور نقل شده كه صبحگاهى ، ((سليمان )) چهل مرغ پخته و چهارصد تخم و هشتاد و چهار قلوه با پى هاى آن با هشتاد كرده نان بخورد و چون طعام آوردند به عادت هميشه طعام خورد.
بالجمله او داهيه دهيا و اعجوبه دنيا بوده در پر خورى و از محاسن كارهاى او آنكه نمازها را در اول وقت بجا مى آورد و در سابق خلفاى بنى اميه تاءخير مى انداختند و آخر وقت بجا مى آوردند.
از كارهاى او آنكه ((عمر بن عبدالعزيز)) را بعد از خود خليفه گردانيد و ((ابوحازم اعرج )) او را موعظتى بليغ كرده كه شايسته باشد در اينجا ذكر شود.
نقل است كه ((ابو حازم )) وقتى بر ((سليمان )) وارد شد ((سليمان )) گفت : بچه سبب ما از مردن كراهت داريم گفت بسبب آنكه دنيا را تعمير كرديد و آخرت را خراب نموديد، لاجرم از آبادانى ميل نداريد بجاى خراب منتقل شويد. گفت ورود ما بر آخرت در معرض الهى بچه نحو است گفت اما نيكوكار حالش حال مسافرى است كه از سفر بوطن ميرود و باهل و عيال خويش ميرسد و از رنج و تعب سفر، راحت ميشود و اما بدكار حالش حال غلام گريخته اى ميماند كه او را گرفته بنزد آقايش ميبرند گفت بگو چه عملى افضل اعمال است گفت اداء واجبات و اجتناب از محرمات گفت كلمه عدل چيست ؟ گفت كلمه حقى كه بر زبان برانى نزد كسى كه از او ترس و هم از او اميدى داشته باشى ((سليمان )) گفت عاقل ترين مردم كيست ؟ گفت آنكه اطاعت كند خدا را گفت جاهل ترين مردمان كيست ؟ گفت آنكه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد گفت مرا موعظه موجزه كن . گفت سعى كن كه خدا نبيند ترا در جاهائيكه نهى از آن فرموده و به بيند ترا در جاهائيكه امر بآن فرموده است .