((ابوالفرج )) نقل كرده كه ((عمر بن فرج )) را والى مدينه و مكه كرده بود. عمر منع كرد مردم را از احسان با آل ابوطالب و سخت در عقب اين كار شد، بحدى كه اگر خبر ميرسيد باو كه يكى احسان كرده بايشان اگر چه بچيز كمى بوده او را عقوبت ميكرد. لاجرم مردمان دست از رعايت ايشان برداشتنند و بحدى كار برايشان سخت شد كه تمام لباسهاى زن ها علويات ، كهنه و پاره شده بود و يك لباس درست نداشتند كه نماز در آن بخوانند، مگر يك پيراهن درست كه براى ايشان بود. هرگاه ميخواستند نماز بخوانند يك يك بنوبت آن پيراهن را مى پوشيدند و نماز ميخواندند و چون هر يك فارغ ميشد، بيرون ميكرد و بديگرى ميداد و خود چرخ ريسى و مى نشست و پيوسته باين عسرت روزگار گذارنيدند تا ((متوكل )) هلاك شد.
و هم از كارهاى ((متوكل )) آن بوده كه منع كرد مردم را از زيارت ((قبر امام حسين عليه السلام )) و زيارت اميرالمؤ منين عليه السلام و همت خود را بر آن گماشت كه آثار قبر مطهر حسينى را محو و نابود نمايد (( و يابى الله الا ان يتم نوره )) .
گفته شده كه متوكل هفده مرتبه اين قبر شريف را خراب كرد و باز بصورت اولى برگشت .
و در حديث زائده است كه حضرت زينب (ع ) در وقت حركت از كربلا، چون جزع و اضطراب امام چهارم (ع ) را ديد عرضكرد:
(( و ينصبون لهنا الطف علما لقبر ابيك سيد الشهداء لايدرس اثره ))
يعنى در زمين كربلا بر قبر پدرت ((سيد الشهداء عليه السلام )) علامتى نصب كنند كه اثر آن هرگز بر طرف نشود و بمرور ليالى و ايام ، محو و مطموس نگردد و هر چند كه سلاطين كفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعى و كوشش نمايند، ظهورش زياده گردد و علوش بالاتر خواهد گرفت .
و چنان شد كه آن عالمه غير معلمه فرموده . پيوسته مردم بزيارت آن قبر مطهر رفتند و در تعميرات آن قبر منوره كوشيدند و مجاورت آنجارا اختيار كردند تا نوبت رسيد كه شهر نو بينان نمودند و عمارتهاى عاليه و قصور بسيار پاكيزه بنا كردند كه فعلا مشاهد است .
و اميرالمؤ منين عليه السلام از عمارتها و قصور آنجا خبر داده در آنجا كه فرموده : (( كانى بالقصور قد شيدت حول قبر الحسين و كانى بالمحال تخرج من الكوفة الى قبر الحسين )) .
((شيخ بهائى )) فرموده كه در اين روز غزوه ((حنين )) واقع شده بعد از فتح مكه بمدت پانزده روز و لشكر اسلام دوازده هزار نفر بودند و كشته نشد از ايشان جز چهار نفر، انتهى .
بدآنكه ((حنين )) و ادئى ايست ميان مكه و طائف كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله با لشكر هوازن و ثقيف محاربه فرمودند در آنجا. و اين دو قبيله متفق شده بودند و مى آمدند براى قتل مسلمانان چون خبر بحضرت رسول (ص ) رسيد با دوازده هزار نفر متوجه ايشان شد كه دو هزار ايشان از ((طلقا)) بودند.