آيينه پژوهش ـ شماره ششم ، فروردين و ارديبهشت 1370
عليرضا ذكاوتي قراگزلو
الفكر السفلي عند الشيعة الإثنا عشرية. علي الجابري. (چاپ دوّم: قم، دار احياء، الاحياء، 1409). 479 ص، وزيري.
الفكر السفلي عند الشيعة الإمامية، كتابي است تحقيقي و مستند بر منابع بسيار. مؤلّف كه پيداست تعلق خاطر شگفتي به جريان اخباريگري و به تعبير وي سلفيگري دارد، كوشيده است تا جريان اخباريگري را تلاشي در بازگشت به سرچشمه زلال كتاب و سنت جلوه دهد و طبيعي است كه در رسيدن به اين هدف، گاه برخي از اصوليان و مجتهدان را نيز به سلفيگري منسوب كرده است.
بدين سان خواننده اين كتاب شايد با برخي از موارد آن همسويي نداشته باشد؛ امّا از پژوهش وسيع و تتبّع گسترده آن فراوان بهره خواهد برد. نويسنده فاضل و گرانمايه اين مقاله كوشيده است چكيده قابل توجهي از كتاب را كه به گونه مستقيم در نمايش سير تطّور تاريخي اخباريگري سودمند بوده است، عرضه كند. بيگمان خوانندگان از اين پژوهش سود خواهند جست.
اميدواريم پژوهشي بدين سان گسترده و مستند در سير تطّور تاريخي دانش اصول و نگرش مجتهدان به مصادر و منابع نيز به وسيله محققين اصولي ارائه شود.
«سلفيه» منسوب است به «سلف» (درگذشتگان) و در اينجا مراد از «سلف»، «سلف صالح» است كه اصطلاحاً به صدر اول از تابعان (كساني كه صحبت صحابه پيامبر را درك كردهاند) اطلاق ميشود. بعضي لغويان در كلمه سلف دو معناي ديگر هم ذكر كردهاند: هر عمل نيكي كه انجام داده و از پيش فرستادهاي «سالف» تو محسوب ميشود. و نيز پدران تو كه در سن و فضيلت از تو بالاترند، «سلف» تو محسوب ميشوند.
در شرع، «سلف» يعني كساني كه مورد تقليد و پيروي قرار ميگيرند (ص 16)، و سلفي يعني آن كه در احكام شرعيه به كتاب و سنت رجوع ميكند و غير آن دو را دور مياندازد. البته رجوع به «تابعان» و تابعان تابعان نيز پيروي از سنت انگاشته شده است. (17).
به هر حال، سلفيگري، آرايش محافظهكارانهاي است كه نماينده ايمان به اسلام خالص در سادگي اوليهاش و بر كنار از تأثيرات زمان ميباشد. اين است كه گفتهاند: مبارزه فكري در اسلام … مبارزه بين سلفيان و معتزليان يا به عبارت ديگر نبرد ميان پيروان نصّ و پيروان عقل بوده است. (18).
گفتيم سلفي يعني پيرو كتاب و سنت؛ اما خود «كتاب» يعني قرآن، منادي بازگشت به دين ابراهيم است؛ دين حنيف و توحيد فطري كه همان اسلام باشد. (50). طبق آنچه از علي ـ عليهالسلام ـ نقل شده سنت يعني آنچه پيغمبر ـ ص ـ مقرر فرموده و بدعت يعني آنچه پس از آن حضرت پديد آمده است. (39).
در حقيقت سنت جادهاي است كه رهبر معنوي با هدايت الهي پيموده و نسلهاي اول بر جاي پاي او دنباله روي كردهاند. (41).
سنت عبارت است از:
الف- حديث؛ و آن گفتارهايي است كه از پيغمبر روايت ميشود. البته گاهي آنچه را هم از اصحاب و تابعان نقل شده حديث مينامند. «اصحاب حديث» و «اصحاب اثر» كساني هستند كه پيروي از آنچه را كه از پيغمبرـ صـ و اصحاب نقل شده است بر خود واجب ميدانند. ديگران، اينان را «حشويه» و « لفظيه» ناميدهاند. (43-44).
ب- خبر؛ در معناي خبر گفتهاند كه «حديث» از پيامبر ـ ص ـ است و خبر از غير او. بعضي نيز حديث و خبر را مترادف گرفتهاند و بعضي خبر را اعم از حديث فرض كردهاند. (44). و اين به نظر درستتر ميآيد؛ همچنان كه در استعمال قرون اوليه، «اخباري» بر «مورخ» اطلاق ميشده است. (رك: الفهرست ابنالنديم).