در شماره هاى گذشته ضرورت انديشيدن در فروع اسلام مورد بررسى قرار گرفت و يادآور شديم : همانگونه كه دراصل دين تفكر وارزيابى اعتقادى معياراصلى در پذيرش و باور بشمار مى رود در فروع دين نيز تفكر و جهالت زدائى ازارزش ويژه اى بر خوردار بوده و قرآن كريم و پيشوايان دينى ما را بدان فرا خوانده اند. كسانى كه از روى جهالت يا غرض ورزى با مرزبنديهاى واهى قلمرو آن را محدود كرده اند در حقيقت انديشه ها را به بند كشيده اند كه اين فرجامى بجزاز بين رفتن حيات فكرى واجتماعى انسانها نخواهد داشت . جرياناتى همچون پيروى از قايس و مسلك اهل راى به همان اندازه تباهى انديشه را در پى خواهد داشت كه پيروى ازاهل حديث واخباريون . دراين ميان تنها راه درست بهره ورى ازاحكام و قوانين اسلامى راهى است كه اهل بيت و وارثان پيامبر ما را بدان راهنمائى كرده اند يعنى اجتهاد براساس كتاب سنت عقل واجماع . در مكتب اهل بيت اصل اولى در همه مسائل دينى اجتهاد و بصيرت است و بر همگان راه دريافت مستقيم ازاحكام الهى باز است اما در محدوده ضوابط و شرايط كه عقلاء براى هر فن و رشته اى بيان كرده اند. طبيعى است هر كس كه استعاد و توانائى دريافت و فرصت كافى براى تفقه واستنباط را ندارد راه صحيح و عقلائى آن رجوع به صاحب نظران و خبرگان است .البته دراين مكتب تقليد در فروع دين به معناى پيروى كوركورانه و سرسپردن بى چون و چرا به آراء ديگران نيست كه تقليداين چنين را قرآن نكوهش كرده است .
قالوا بل نتبع ماالفينا عليه ابائنااولوكان ابائهم لايعقلون شيئا ولايهتدون. 1
تقليدى كه اين مكتب بر آن مهر تاييد مى زند همان است كه قرآن مى گويد:
ادعواالى الله على بصيره انا و من اتبعنى. 2
سيره پيامبر و بيانات معصومين نيز بيانگر تفاوت اين دو نوع تقليداست . پيامبر[ ص] گروهى را به فرماندهى شخصى به ماموريتى فرستاد. در بين را هفرمانده به زيردستان دستور داد: هيمه انباشتند و آتش افروختند. آنگاه آنگاه رو به يارانش كرد و گفت : آيا پيامبران[ ص] اطاعت مرا بر شما واجب نكرده است ؟ ياران گفتند: چرا. گفت اكنون به دستور من داخل آتش شويد.افراد دراطاعت كردن و نكردن در تحير فرو رفتند كه وى گفت : مزاح كردم . در بازگشت افراد جريان را براى پيامبر[ ص] نقل كردند. پيامبر فرمود:اگر داخل آتش مى شديد هميشه در آتش بوديد كه[ لاطاعه لمخلوق فى معصيه الخالق] 3 براى روشن شدن مطلب و تبيين تفاوت تقليد مذموم و پسنديده مراجعه كنيد به فرمايش امام صادق كه در تفسير صافى ذيل آيه 72 سوره بقره آمده است .
پر واضح است اين كه ما به پيروى از مكتب اهل بيت پا مى فشاريم و نجات را دراين مسير مى جوييم بخاطر توصيه پيامبر[ ص] است كه فرمود: [ انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى] 4 قرآن گر چه يگانه منبع براى دريافت احكام الهى است لكن قرآن نياز به تفسير دارد كه ما طبق رهنمودهاى پيامبر آيات مشكل ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه اساسا قرآن را بر عترت آن حضرت عرضه مى كنيم تا حقيقت را بر ما بنمايانند.
مقاله اى كه اينك در پيش روى داريد براساس همين باور تنظيم شده است .
پس از ذكر مسلكهاى مختلف اجتهاى در تاريخ اسلام و بيان جريانهاى افراطى و
تفريطى اشاره اى گذرا به جريان معتدل و طريق وسطى كه طريق اهل بيت پيامبر[ص] است و همواره در كنار آن جريانات انحرافى روشنگراسلام حقيقى بوده است لازم و ضرورى به نظر مى رسد.
لازم به يادآورى است كه مسلمانان صدراسلام تا زمانى كه پيامبر[ ص] در ميان آنان بوده در فهم مسائل اسلامى مشكلى نداشتند. پس از وفات آن حضرت و وسعت يافتن قلمرو حكومت اسلام مسلمانان با رويدادها و مشكلات اجتماعى تازه اى روبرو شدند. كه اين آنان را وادار به تحقيق و كنكاش براى دست يابى به حل مشكلات و يافتن پاسخى مناسب از شريعت ساخت . دراينجا بود كه مساله اجتهاد واستنباط بصورت يك ضرورت اجتماعى رخ نمود. دراين گيروداراجتهاد واستنباط بود كه جريانهاى انحرافى هم زمينه رشد يافتند. در برابر جريانهاى افراطى و تفريطى دراستنباط احكام كه ذكر آن رفت امامان شيعه را مى بينيم كه راه اعتدال را پيموده اند. آن بزرگواران هم بااصحاب راى و قياس و هم با ظاهربين واهل حديث به مخالفت برخاسته اند. ظاهريين واهل حديث به مخالفت برخاسته اند. تلاش كردند كه كتاب خداوند را در متن واهرم استنباط قرار بدهند و به مردم سفارش كردند: دليل مدعى رااز كتاب الله بخواهنداگر چه ادعا كننده از بيت وحى باشد.امام باقر[ ع] مى فرمايد:
اذا حدثتكم بشى ء فاسالونى من كتاب الله. 5
آنگاه امام در ضمن سخن مطالبى از پيامبر[ص] نقل مى كند. شخصى صوال مى كند:از كجاى قرآن اين مطالب استفاده مى شود.امام در پاسخ آن شخص براى مطالبى كه از پيامبر نقل كرده است از قرآن دليل مى آورد.
افزون براين پيروان دانشمند خويش را فرموده اند كه اصول و كليات رااز آنان بگيرند و خود تفريع در فروع كنند:
انما عليناالقاءالاصول و عليكم ان تفرعوالله.
و يا پاسخ مسائل رااز قرآن استنباط كنند.امام صادق[ ع] در پاسخ سوال كننده اى مى فرمايد:
يعرف هذا واشباهه من كتاب الله.
پاسخ اين گونه پرسشها رااز كتاب خدا مى توان استنباط كرد و احتياجى نيست كه از ما بپرسيد. راوى سوال كرد: كجاى كتاب خدا جواب پرسش من آمده است ؟ حضرت فرمود: آنجا كه خداوند مى فرمايد:
مااجعل عليكم فى الدين من حرج. 6
و در پاسخ زراره كه مى گويد:[ من اين علمت ان المسح ببعض الرس]. حضرت مى فرمايد: به دليل حرف[ باء] كه اشاره است به آيه شريفه : [وامسحوا بروسكم] . 7
ائمه اطهار براى جاودانگى دين و حفظ آن تلاش كرده اند كه راه صحيح اجتهاد را به ياران دانشمند خود بياموزند و در همين راستاست كه در حل تعارض گفته هاى خود مى فرمايند:
سخنان ما را بر قرآن عرضه كنيد موافق آن را بپذيريد و مخالف آن را دور بيندازيد 8 .
با توجه به آنچه كه گذشت روشن شد كه قرآن بايد ملاك اصلى استنباط حكم باشد واجتهاد مايه اصلى اش رااز قرآن بگيرد و گرنه باطل و بى ريشه خواهد بود. وادى اجتهاد وادى پر لغزشگاهى است . خروج از مدار قرآن همان و فروافتادن در چاه ويل همان . روى همين اصل است كه بزرگان دين و فرزندان بيت وحى لعزشگاهها را براى پيروان مى نمايانند و آنان رااز نزديك شدن به آن بر حذر مى دارند. يكى از آن لغزشگاهها قياس است كه شديدا با آن برخورد كرده اند.امام صادق[ ع] به ابان بن تغلب مى فرمايد :
ان السنه لاتقاس الاترى ان المره تقضى صومها و لا تقضى صلواتها. يا ابان !السنه اذا قيست محق الدين. 9
اين مراقبتها باعث شد فقه شيعه مسير صحيحى را بپويد و فقهاا شيعه هوشمندانه و دقيق با محور قرار دادن قرآن و بهره گيرى از سنت موافق با قرآن به اجتهاد صحيح دست يابند.
امروز كه اسلام دوباره به عنوان يكمكتب پس از فرنها مجد و عظمت ديرينه خود را باز يافته و پا به عرصه جامعه و زندگى گذاشته است نياز به تفقه واجتهاد در مسائل اجتماعى اقتصادى سياسى و فرهنگى بيش از پيش احساس مى شود واين مهم جز بااجتهاد در منابع اصيل اسلامى ممكن نيست .امروز ما بايد شجاعانه و با تلاشى پى گير در راه گشودن درهاى بسته گام برداشته و موضوعاتى كه كمتر در آن كنكاش و تحقيق صورت گرفته به بوته تحقيق بكشيم واين امر پويائى دراجتهاد و تفقه را مى طلبد. توجه به جريانات انحرافى كه هميشه به اشكال گوناگون راه را بر حقيقت بسته و آن را به انحراف كشانده اند مى تواند بر هوشيارى ماافزوده و ما رااز دچار شدن در مسيرهاى انحرافى برحذر دارد.از اينرو به برخى ازاين انحرافات و كج انديشى هااشاره مى كنيم :
درست است كه انديشيدن و تفكر در فروع آزاداست واجتهاد در حد توان وظيفه اى است همگانى ولى به اين معنا نيست كه هر كس بدون دستيابى به مقدمات لازم براى تفكر وانديشه به اظهار نظر پرداخته بلكه اين آزادى در فهم شريعت بايد پس از طى مقدمات لازم به انجام رسد. غيرازاين آثار زيانبارى را به دنبال خواهد داشت كه هر اظهار نظر غيرمتخصصانه چنين است . شاهداين مدعى صرف نظراز جريانهاى انحرافى كه ضبط تاريخ اند گروهها و جريانهائى است كه خود شاهد آن بوديم چه قبل ازانقلاب و چه بعداز آن . شاهد بوديم كه بدون درك و فهم درست ازابتدائى ترين وسيله مراجعه به متون به تفسير و تاويل آيات و روايات دست مى زدند و آن را نگرشى نو وانقلابى به اسلام مى دانستند و برداشتهاى ديگر را بويژه برداشتهائى كه براساس استنباط واجتهاد صحيح صورت گرفته بودارتجاعى و كهنه مى پنداشتند و براساس همين كژانديشى با خشونت به مقابله بر مى خاستند بگونه اى كه همگام مزه آن را چشيده اند.
پيروى بى چون و چرااز بزرگان و گذشتگان كه در حوزه اسلامى سابقه دارداز موانعى است كه راه را بر حقيقت بسته و موجب ركود علمى در جامعه اسلامى شده است . ظاهريين واخباريين از جمله اين مانع آفرينان حوزه اسلامى اند مثلا ظاهريين در بين اهل سنت تا آنجا پيش رفته بودند كه راى و نظر تابعين را نظراسلام تلقى مى كردند و تخلف از آن را گناهى به شمار مى آوردند يا در حوزه شيعه موج ويرانگر اخباريگرى هر حركت نو و تحول آفرينى را باانگ مخالفت با سيره و روايات از ميدان بدر مى كرد .
متاسفانه هنوز ريشه هاى اين تفكر غلط و هراس ازابتكارات جديد مثل موريانه بنيه علمى جامعه ما را به تحليل مى برد كه اين خطر بزرگ و مرگ زا مقابله جدى را مى لبد. در محيط علمى كه از نوآورى و تحول آفرينى حمايت نشود و در موضوعاتى كه فقهاء بزرگ اظهار نظر نكرده اند كسى را ياراى اظهار نظر نباشد يك فاجعه است فاجعه اى كه يقينا دامن جامعه را خواهد گرفت . عدم تكاپوى علمى و سخن گذشتگان را تكرار كردن و هرانديشه و تحقيق نوى را بدعت دانستن همان تقليد باطل وادامه تفكراخباريگرى و جمودگرائى است . گر چه نظرات شيخ انصارى در برابراخباريين ذكر محفل باشد.
بدون شك آنچه ثابت و تغيير ناپذير مى باشد شريعت است فهم انسانها از شريعت امرى است تغيير پذير چه كسى مى تواندانكار كند كه در تاريخ گذشته همين معارف ثابته در آيينه ادراك متفكران جلوهائى گوناگون نموده است چرا بايد تحول را بسته دانسته و فهم هاى
نو و تجليات تازه شريعت را ممنوع و يا محرم بدانيم . مگر فكر جز تفكر و فقه غيراز تفقه است واين دو را مگر جداى از رد و قبول و نقض و ابرام آراء وافكار مى توان تصور كرد.
بنابراين نبايد فهم مخصوص از شريعت (مانند فهم گذشتگان ) را به عنوان نظراسلام مفروض داشت و دگرگون شدن آن را مخالفت با فقه سنتى دانست . نتيجه را نمى توان قبل از پيمودن مقدمات تعيين كرد بلكه مقدمات و مبادى ما را به هر نتيجه اى برسانند همان حق و مطلوب است .
البته پيروى از سنت حسنه فقهاى عظام دراجتهاد و پاسخگوئى به نيازهاى روز در چهارچوب اصول و قواعد كمال مطلوب است .
آنچه مردوداست تقليد كوركورانه است .
موضوع ديگرى كه گريبانگير حوزه هاى علمى و در بردارنده پيامدهاى سوء جمودانديشى است افراط در پرداختن به[ اصول فقه] است .اصول فقه مقدمه است نه هدف فرع است نه اصل اما عواملى كه جاى ذكر آن نيست جايگاه اين دانش را تغيير داده است .اين تغيير بى مورد و تراكم كار بويژه روى مطالب غير ضرور آن آفتى است كه بايد با آن به مبارزه برخاست و جايگاه اصلى اين دانش را به آن باز گرداند و مطالب مفيد و كارساز آن را به بحث كشيد.
دانش اصول فقه بااين كه نقش بسياراساسى و بزرگى دراستنباط احكام ايفا كرده و باعث رونق و تحول در حوزه هاى علميه وافكار گرديده كه تبلور آن را در كتاب ارزشمند رسائل واستنباطهاى پرارج كفايه در مى يابيم ولى بتدريح اين دانش از مسير واهداف خود فاصله گرفت تا جائى كه براى بسيارى ازاربابان فن بصورت يك هدف درآمد و نقش وسيله اى آن فراموش گرديد و علمى كه روزى به عنوان مقدمه و وسيله اى براى دريافت حقائق و معارف در تفسير و روايات مطرح بود تبديل به گردابى گرديد كه عمرهاى گرانبها را در كام خود فرو مى برد و مهارت يك استاد در گسترش فروع و حل مسائلى گرديد كه گاه كوچكترين اثر علمى و عملى در فهم قرآن واستنباط احكام ندارد. مهمتر اين كه صرف سالها عمر دراين راه افتخار محسوب گشته و چنين وانمود شده است : كسى
از نيروى اجتهاد و فقاهت بيشترى برخورداراست كه به مسائل اصول بيشتر پرداخته و آثار بيشترى دراين زمينه داشته باشد.
اين برداشت غلطى است كه در پى غلبه اجتهاد براخباريگرى بر ذهنها سايه افكنده و متاسفانه هنوز اين روحيه بر حوزه هاى علمى حاكم است . مرحوم صاحب كفايه در راه تهذيب و تنقيح اين علم گامهاى موثرى برداشت كه سيره علمى او در درس و تدريس مى تواند براى روش تدريس حوزه هاى علمى نمونه باشد. وى زوائد علم اصول را حذف كرد. با آوردن نظرات و آراء تازه و مطرح ساختن افكار بلند فلسفى و گستردگى فكرى و در عين حال رعايت ايجاز اين علم را تدريس كرد و به همين سبب بود كه طلاب و فضلاءاز مجلس درس او بهره ها بردند و بسيارى از آنها به درجه فقاهت نائل آمدند.
از قول مرحوم ميرزا حبيب الله رشتى نقل كرده اند كه فرموده بود:
[من اگر بخواهم يك دوره كامل اصول تدريس كنم حداقل سى سال طول مى كشد] 10 .
مرحوم آخوند فرموده بود:
[ اين تباهى عمراست كه طلبه اى بعداز خواندن مقدمات كه خود چندين سال طول مى كشد بيايد و سى سال فقط اصول بخواند. پس كى مى تواند فقهش را بخواند. كى مى تواند ترويج دين كند] 11 .
قبل از تاليف[ مفايه] مرحوم آخوند يك دوره اصول را در 6 سال تدريس مى كرد. پس از تاليف[ كفايه] اين مدت به 3 سال تقليل يافت . چه بسياراز علماى بزرگ را مى بينيم كه آنان با وجوداقتصار واكتفا بر مسائل لازم و ضرورى علم اصول بدور ماندن از فروعات غير لازم آن علم كه جز تضييع عمر سودى در بر ندارد به استنباط هاى بزرگ فقهى و حل معضلات آن نائل آمدند كه به عنوان نمونه از قدماء شيخ طوسى واز متاخرين آيه الله بروجردى را مى توان نام برد. شهيد مرتضى مطهرى درباره استاد خويش مى فرمايد:
اغلب نسبت به آيه الله بروجردى[ ره] ايراد مى گرفتند كه استاد كم ديده است از نظر ما حسن آقاى بروجردى در همين بود.اگر چه آن مرحوم برخلاف عقيده منتقدان 10 - 12 سال
استادهاى درجه اول ديده بود... بااين حال حضرات[ نجفى] قبولش نمى كردند و مى گفتند: بايد سى سال استاد ديده باشد در حالى كه مرحوم آيه الله بروجردى به همين علت ابتكارش از اغلب علماى معاصرش بيشتر بود چرا كه فكر مى كرد يعنى مجال فكر كردن داشت . 12
مقصوداز نگاشتن اين سطور بى توجهى به ارزش و عظمت اين علم و گذشتن از كنارانبوه زحمات و خدماتى كه عالمان دراين راه متحمل شده اند نيست بلكه مقصود بيان دردى است كه امروز حوزه هاى علمى ما بدان دچار گشته اند كه اجتهاد را عده اى در فهم اصطلاحات خاص و حل معضلات كتابهاى پيچيده وافزون بر موضوعات خلاصه كرده اند. آنچه جامعه ماازاجتهادانتظار دارد تفقه سازنده و فهم درست و روشنى است از كتاب و سنت و تطبيق آن بر معضلاتى كه جوامع اسلامى با آن دست به گريبانند. كه ريشه بسيارى از مشكلات در گرو حل اينها و به دست آوردن مبانى فقهى و تبيين صحيح آن بدون كلى گوئى مى باشد.
اين رسالتى است كه حوزه هاى علميه بايد آن را به سامان رسانند.
بر عهده حوزه هاى علميه است كه با برنامه ريزى و هدايت اندشيه و سالم سازى محيط و طرد عناصر غوغاگر و جنجال برانگيز كه باانديشه هاى عوامانه خود مانع رشدانديشه ها مى شوند زمينه را براى اجتهاد و كنكاش علمى مهيا كنند و باانديشه هاى واپس گراو خشك كه جدا آفتى براى حوزه هاى علمى و جامعه اسلامى هستند بگونه اى علمى و منطقى برخورد كنند زيرااگر دراين امر خطير سهل انگارى شود بيقين تفكر اخباريين بخاطر زمينه هائى كه دارد سايه شومش را بر حوزه هاى علمى خواهد گستراند .
اگر بناست اداره امور براساس كتاب و سنت صورت بگيرد بايد تحول عميق در باورها و چگونگى تحقيق و كنكاش علمى رخ بدهد و به مسائل اساسى و سرنوشت ساز كه حل بسيارى از مشكلات به آنها بستگى دارد دگر بار با توجه به شرايط روز و عهده دارى اداره مردم نگريسته شود.
1.سوره بقره .170.
2.سوره يوسف .108.
3. المنتقى من اخبارالمصطفى ابن تيميه ج 2.762.
4.مسند احمد حنبل ج 366.4 بحارالانوار ج 23.132.
5. الميزان ج 4.188 به نقل ازاصول كافى .
6.وسائل الشيعه ج 1.327.
7.وسائل الشيعه ج 1.291.
8. اصول كافى ج 1.55 - 56
9.وسائل الشيعه ج 25.18 اصول كافى ج 1.57.
10.مرگى در نور.100.
11. همان مدرك .101.
12. تعليم و تربيت در اسلام /07