احمد لقماني
سخن از «جوان» و ارائه بينشها و شيوههاي ارتباط با نسل نو، نيازمند بازشناسي روحيات و رفتار جوانان است و در جهاني كه سرعت تغيير مبادلات و معادلات فكري ـ فرهنگي در چهار سوي آن به گونهاي است كه ثانيهها، نقشي تأثيرگذار در رفتار و مناسبات اخلاقي ـ اجتماعي نسل جوان دارد، اين وظيفه، كاري دشوار و پيچيده است، زيرا آنان هر نوع ارتباطي را پاسخ نميدهند و تنها به كنشهايي، واكنش نشان ميدهند كه به خوبي اثبات كند موفق به درك جلوههاي شخصيتي و ابعاد روحي و جسمي آنان شده است.
اميد و آرزو، يأس و ناكامي، شور و اشتياق چشمگير، سستي و بيتفاوتي، آرمانخواهي و عدالتطلبي، سردرگمي روحي و سرخوردگي رواني، نمونههاي متفاوت يا متناقص روحي ـ عاطفي در ايام جواني است.
جوان بسان دايرةالمعارفي زيبا، گوناگون و دلرباست كه از پنج جلوه تشكيل شده است:
توجه به انرژي متراكم در بدن، شور و نشاط جسماني، چابكي در حركات، پرداختن به وضع ظاهري و قيافه، جلوهگري با تمام وجود در صحنههاي رقابت ورزشي، هنري و علمي، دقت در مقدار سن، چگونگي اندام، زيبايي و زشتي چهره و پوست و دستيابي به فضايي مناسب جهت ارائه شخصيت خود و جلب توجه همگان در صحنههاي مختلف، نمادهاي اين جلوه در دوران جواني است.2
اميد و آرزو، يأس و ناكامي، شور و اشتياق چشمگير، سستي و بيتفاوتي، آرمانخواهي و عدالتطلبي، سردرگمي روحي و سرخوردگي رواني، نمونههاي متفاوت يا متناقص روحي ـ عاطفي در ايام جواني است.
در اين فصل از كتاب وجود جوان، پديدهاي به نام «ارزش»، بايدها و نبايدهاي زندگي را ترسيم ميكند و نوعي «بيداري ديني» راه ارتباط با آموزههاي آسماني را هموار ميسازد؛3 هر گاه پدران و مادران، نزديكان و اطرافيان، اين راه را هموار، زيبا و دلنشين جلوهگر سازند و پايههاي باور و بينش جوان خويش را اصولي بنا نهند، گامي بس بزرگ در نزديك كردن آسمان به زندگي زميني عزيز خويش برداشتهاند و افزون بر چنين اثر معنوي، هرگز او را يكّه و تنها در غوغاي حوادث رها نكردهاند، بلكه جوان خويش را انساني به وسعت هستي و به عظمت ابديت تفسير كردهاند. آثار اين جلوه وجودي جوان، پرسشهاي بيپايان او نسبت به آفريدگار جهان، فلسفه زندگي، هدف آفرينش و ... است كه در پي اين سؤالات، جايگاه حقيقي و واقعي جوان در بيكران هستي نمايان ميشود و او خود، ساليان بسيار آينده خويش را ميپيمايد.
افزون بر اين پديدهها، ابعاد گوناگون عاطفي به گونهاي پيدا و ناپيدا؛ آشنا و ناآشنا جلوهگر ميشود كه از آن ميان به حساسيتها، به خود گرفتنها، زودرنجيها و نازكدليها از يك سو و خواهشهاي متضاد و سرعت تأثيرپذيري فراوان ميتوان اشاره كرد.4
نسل نو در گفتار و رفتار اجتماعي خويش، دوستدار تعلّقات اجتماعي، شيفته حضور در گروههاي خارج از خانواده و مدرسه و علاقهمند به عضويت در سازمانهاي گوناگون براي ابراز وجود و كسب هويت و شخصيت است تا بدين صورت آرزوهاي خود را ترسيميافته ديده و آرمانهاي خويش را دستيافتني احساس كند. از اينرو هميشه و همه جا در پي يافتن جايگاهي در جامعه و تثبيت شخصيت مستقل ـ به دور از وابستگيهاي گوناگون به پدر و مادر و نزديكان و اقوام ـ است؛ او دستيابي به شهرت و مقام و موقعيت چشمگيري در محله، شهر، كشور و در گامي فراتر، جهان را يگانه راه دستيابي به خوشبختي و شادكامي ماندگار ميداند. بدين خاطر نقطه آغاز را «تأثيرپذيري فراوان از ديگران» قرار ميدهد و با «ديگرخواهي»، «الگويابي»، «قهرماندوستي» و حتي «قهرمانپرستي»، اين احساس خويش را جلوهگر ميسازد تا شخصيتي پرگستر، براي خود پديد آورد.
ميزان هوش و استعداد، انگيزه تحصيل، همّت والا براي فرداي علمي زندگي، فراهم بودن محيط مناسب تحصيلي، امكانات لازم مالي خانواده براي ادامه تحصيل، پيآمدهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و رواني خانواده، در زمينه پيشرفت علمي، تأثير برخورد مربيان، به كارگيري استعدادهاي نهفته و دستيابي به ظرفيت لازم در راه تكامل، از جمله جلوههاي تحصيلي در نسل جوان است.
در اين ميان، افتخارات گوناگون نسبت به موقعيتهاي علمي و عنوانهاي تحصيلي در پدر، مادر، برادران، خواهران و تمامي خُلق و خوي پدر و مادر، شناخت و بينش آنان نسبت به جامعه و جوان، باورهاي ديني و پايبندي مذهبي هر يك به آموزههاي آسماني در عرصههاي مختلف فردي و اجتماعي تأثيري بسزا و سرنوشتساز در روحيه و رفتار جوان خواهد داشت.
اطرافيان تأثيري بسيار در اين جلوه از زندگاني يك جوان دارد و هر يك از جوانان را به سوي آرمانهايي والا هدايت ميكند.
تأثير ژرف و بنيادين اين بُعد از زندگاني در شخصيت انسان، به گونهاي است كه در ديگر جلوهها دگرگوني ايجاد ميكند و جوان را به هنگام ناكامي در ديگر ابعاد جسمي، روحي ـ عاطفي، اجتماعي و تحصيلي مدد ميرساند.
در اين جلوه، خُلق و خوي پدر و مادر، شناخت و بينش آنان نسبت به جامعه و جوان، باورهاي ديني و پايبندي مذهبي هر يك به آموزههاي آسماني در عرصههاي مختلف فردي و اجتماعي، تأثيري بسزا و سرنوشتساز در روحيه و رفتار جوان خواهد داشت.
بيگمان ارزشهاي خويشاوندي و خانوادگي همچون افتخارات پدران و اجداد، آبروي اجتماعي آنان و عظمت شخصيت آنها در خدمات شايسته به مردم، زمينهساز احترام فرد در بين همكلاسان، معلمان، مربيان و افراد كوچه و بازار ميشود و به طور ناخودآگاه عامل مؤثر تربيتي در انتخاب همراه و همدل، گرايش، پوشش و گويش مناسب خواهد بود.
همان گونه كه محيط جغرافيايي و وابستگي فرهنگي نسبت به منطقهاي خاص به طور محسوس و نامحسوس در ايجاد عزّت يا ذلّت در ديدگان اطرافيان نسبت به شخصيت يك جوان مؤثر است و گاه ميتواند حركتآفرين و تأثيرگذار باشد.5
مجموع عوامل، نيروها و جريانهايي كه به صورت بنيادين نقشي جهتساز و هدايتآفرين در شخصيت جوان ايفا ميكند (به گونهاي كه:
اولاً، آشنايي با هر يك، پاسخ بسياري از ابهامات و پرسشهاي پيدا و ناپيداي هر يك از ماست.
ثانيا، جوان و اطرافيان او را به تفكر و تدبّري اساسي نسبت به گذشته، حال و آينده فرا ميخواند.
ثالثا، همگان را به نوسازي و بازسازي شيوهها و روشهاي ناموفق دعوت ميكند.
رابعا، يكايك كاستيهاي جلوههاي شخصي و شخصيتي جوان را در ناكامي نسبت به دستيابي به نقطه آرماني اصلاح و ترميم مينمايد)، عبارتند از:
«فطرت»، گنجينهاي از ذخاير زرّين خداوندي در وجود انسان است كه به گونهاي خودجوش و ذاتي، بر روند زندگي و نوع انتخاب انسان اثر ميگذارد؛ «جهتدهي» خاصي ميآفريند و فرد را بيهيچ آموزش ظاهري به سرچشمه نيكيها و خوبيها رهنمون ميسازد.
گرايش به خير اخلاقي، حقيقتجويي، كماليابي، زيباييگرايي، ابتكار و خلاقيت و نيز عشق و پرستش از جلوههاي ناب فطرت است كه در عرصههاي مختلف زندگي نمود و بروز مييابد.6
پروردگار حكيم، سرشت پاك و فطرت تابناك انسان را باعث و بنيان رويكرد او به «دين حنيف» يعني دين خالصِ توحيدي ـ به دور از غبارهاي جاهليت و عصبيت ـ ميداند و اين آفرينش جهتآفرين را تغييرناپذير معرفي ميكند كه ثابت و راسخ خواهد بود.7
روزي از امام صادق(ع) در باره نهاد الهي و ملكوتي يعني فطرت مطرحشده در سخن خداوند:
«فطرة اللّه الّتي فطر الناس عليها؛
همان فطرتي كه خداوند مردم را با آن سرشته است.» سؤال شد، حضرت فرمود:
«هي الاسلام فَطَرَهُمْ حينَ اَخَذَ ميثاقَهم علي التوحيد قال الستُ بربّكم و فيه المؤمن و الكافر؛8
آن [فطرت] اسلام [يعني تسليم در برابر حق [است كه [پروردگار [انسانها را به هنگام گرفتن ميثاق بر توحيد [بر قلب و نهاد وجودي آنان [قرار داد، گفت: آيا من پروردگار شما نيستم. در حالي كه در آن [عالم [مؤمن و كافر [هر دو بودند و اقرار به ربوبيت خداوند كردند].»
چنين شناخت روشنگري سبب گرديده كه رسول گرامي اسلام(ص) رسالت سنگين و دشوار پدران و مادران را در حفظ چنين سرشت عرشي و فطرت الهي كرده و چنين هشدار ميدهد:
«كل مولود يولد علي الفطرة حتّي يكون ابواه يهوّدانه و ينصّرانه؛9
هر طفلي كه متولد ميشود بر فطرت [اسلام و خداخواهي به خداجويي است] مگر آنكه پدر و مادر او وي را يهودي و نصراني نمايند.»
خانواده به منزله دومين نيروي تأثيرگذار، نقشي بس بنيادين در پيريزي شخصيت انسان دارد و از دو جهت آثار خود را نمايان ميسازد؛
الف ـ جنبهها و جلوههاي ژنتيكي (موروثي)
ب ـ اجراي طرحها، رويكردها و رفتارهايي كه اولين محيط تربيتي فرد را معنا ميبخشد.
در نگاه پيشوايان معصوم ـ عليهمالسلام ـ گستره تأثير عِرْق يا ژِن به گونهاي است كه زمان تكوين و تربيت وجود فرزند، از پيش از ازدواج يعني به هنگام انتخاب همسر ترسيم شده است كه آثار خَلقي (در جلوههاي ظاهري و جسماني) و خُلقي (در ابعاد روحي و معنوي و اخلاقي) خاصي ايجاد ميكند.
امام اميرالمؤمنين(ع) رو به پيروان پاكسرشت خود كرد و فرمود:
«تزوّجوا في الحَجَزِ الصّالِح فانَّ العرقَ دَسّاسٌ؛10
همسر انتخاب كنيد در خانههاي صالح و نيكوكار كه همانا ژن و عرِق [همسر كه حاصل خصوصيات گوناگون اوست] به طور قهري و با توان بسيار منتقل ميشود.»
محيط زندگي والدين، بازتاب روشني از باورها و بينشهاي فرهنگي نسل بالغ است و
گرايش به خير اخلاقي، حقيقتجويي، كماليابي، زيباييگرايي،
ابتكار و خلاقيت و نيز عشق و پرستش از جلوههاي ناب فطرت است كه در
عرصههاي مختلف زندگي نمود و بروز مييابد.
قلمروهاي اجتماعي نيز به نوبه خود، رويكردها و بينشهاي برگرفته از پشتوانه فرهنگ و تمدن را منعكس ميكنند.
جامعه در معناي وسيع آن شامل دو نوع تربيت رسمي، يعني نظام تعليم و تربيت موجود در مدارس و دانشگاهها و تربيت غير رسمي، شامل نهادها، مراكز اجتماعي ـ فرهنگي و رسانههاي گروهي است.
به يقين نهاد جامعه در مواردي به تقويت نهاد خانواده ميپردازد و در پارهاي موارد به معارضه با آن برميخيزد؛ زماني كه ميان ارزشهاي جامعه و خانواده همسويي باشد، تحقق آرمانها و اهداف تربيتي به راحتي انجام ميپذيرد، اما آن هنگام كه جدايي و تضاد ميان ارزشهاي حاكم بين جامعه و خانواده به عنوان دو مؤلّفه تربيتي مشاهده شود، افقهاي روشني در عرصه تربيت و پرورش ارزشآفرين ديده نميشود و يكايك شيوههاي تعليم و تربيت با سنگلاخها يا بنبستهاي متفاوت روبهرو ميشود.11
آشنايي با خانوادهها و آگاهي از سخنان پدران و مادران در باره چگونگي ارتباط آنان با نوجوانان و جوانان خود، بيانگر حقيقتي تلخ است كه بخش وسيعي از والدين نسبت به همدلي، همراهي و يگانگي با فرزند خويش احساس ناتواني و سردرگمي ميكنند؛ پدران و مادراني هم كه خود از تحصيلكردگان و انسانهاي برجسته و فرهيخته اجتماع محسوب ميشوند، در اين وادي شيوههاي خود را ناكارآمد و بيجواب مييابند و گاه احساس خستگي و افسردگي مينمايند!!
... نوشتاري كه در دست داريد رهآورد نشستها و گفتگوهاي بسيار با خواستهها و انتظارات پدران و مادران از جوانان و مطالبات جوانان از خانوادههاي خود است كه به موضوعات نو، بروز و ضروري همچون جوانان و آزادي، خودشناسي، سلامت روان، كنكور، مشاوره، مديريت زمان، موفقيت و كاميابي، ارتباطات اجتماعي، حيات جنسي، مقبوليت اجتماعي، هويت، هدف زندگي و ... ميپردازد.
در سلسله مقالات آينده، نخست موضوعِ مورد بحث تشريح و تبيين ميشود، سپس شيوهها و راهكارهاي دستيابي به آن مطرح ميگردد، آنگاه رسالت خانوادهها در ايجاد بسترها و زمينههاي تحقق اين موضوعات به گونهاي جامع و كامل و به دور از افراط و تفريط و آثار سوء اجتماعي و فرهنگي بيان ميشود.
بيگمان اظهار نظرها، بيان پيشنهادها و انتقادات، ارائه تجربيات ارزشمند و راهكارهاي انتخابي از سوي شما، گامي مهم در بارور ساختن اين مجموعه خواهد بود و ما را در دستيابي بهتر و كاملتر به خواستهها و برطرف كردن ابهامهاي مخاطبان، راهنمايي شاياني خواهد كرد.
1 ـ حافظ.
2 ـ ر.ك: مراحل تربيت، موريس دبس، مترجم دكتر كاردان؛ روانشناسي و دانش آموزش و پرورش، ژان پياژه، مترجم دكتر كاردان.
3 ـ عدل الهي، استاد شهيد مطهري، ص7.
4 ـ سيري در بلوغ، اردلوم، ص144.
5 ـ روانشناسي نوجوانان و جوانان، دكتر سيداحمد احمدي، ص5؛ مراحل تربيت، ص25 ـ 15.
6 ـ جوان و نيروي چهارم زندگي، دكتر محمدرضا شرفي، ص2 و 1.
7 ـ «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة اللّه التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه»؛ روم، آيه 30.
8 ـ الكافي، مرحوم كليني، ج2، ص13.
9 ـ بحارالانوار، علامه مجلسي، ج3، ص281.
10 ـ مكارمالاخلاق، علامه طبرسي، ص197.
11 ـ جوان و نيروي چهارم زندگي، ص3 و 2.