عليرضا ابراهيمآبادي، مجتبي اسكندري
در گستره تاريخ پر فراز و نشيب بسيار مشاهده ميشود كه شخصيتهاي مذهبي و رجال سياسي اسلام به دليل مراقبتهاي ويژه و مجاهدات پيگير با نفس كه به پشت سر نهادن مراحل مهمي از سير و سلوك اخلاقي و نيل به قلّههاي بلند تقوا و فضيلت منتهي شده است، توانستهاند براي تودههاي مردم به صورت «اسوه» و «الگو» به نقشآفريني بپردازند و همچون قافلهسالاري با حضور در قطعات كوچك و بزرگي از تاريخ و جغرافياي عصر و دنياي خود منشأ تحول روحي و معنوي و حركت و تلاش در مسير تغيير ساختار اجتماعي و سياسي زمان خويش شوند.
وقوع انقلاب شكوهمند و پرشور اسلامي در ايران آثار و بركات فراوان و غيرقابل شماري داشت كه يكي از آنها فراهم كردن بستر مناسب براي تربيت و پرورش اسوهها و الگوهاي علمي در نظام سياسي و حكومتي در اسلام بود. روح
مسيحاي انقلابگر بزرگ و پيشواي محبوب تودههاي محروم جهان حضرت امام خميني چنان در پيكرههاي بيجان و ناتوان دميده شد و آنچنان جوشش و تحركي به وجود آورد كه در فرصتي كوتاه در ارواح مساعد، تحول به وقوع پيوست و راههاي صدساله يك شبه طي شد و تشنگان حقيقت اسلام آسان و سريع به آبشخور زلال دين رهنمون شدند.[1]
در مكتب پربار اين عارف بزرگ و طبيب نفوس، آزادگان و وارستگاني پرورش يافتند كه يكي از آنها شهيد محمدعلي رجايي(اعلي الله مقامه) است.
تبيين بيش از پيش رابطة اين رهبر و پيرو در تعامل يكديگر هدف اصلي اين نوشتار است كه در دو مقوله جداگانه به آن پرداخته ميشود.
شهيد گرانقدر محمدعلي رجايي كه در كودكي پدر را از دست داد و در محلّههاي
جنوب شهر دستفروشي ميكرد به توفيق الهي به رشد علمي خود در دانشكده افسري نيروي هوايي و دانشسراي عالي پرداخت و در عين حال كه مراتب علمي را تا مقطع كارشناسي ارشد در رشته آمار ادامه داد، با حضور مداوم بيست و هفت ساله در پاي درس اخلاق و قرآن آيت الله طالقاني، ايمان و مبارزه را نيز در وجود خويش نهادينه كرد.
رجايي، تشنهاي كه در جستجوي آب زلال حقيقت و مبارزه با ظلم و فساد رژيم شاهنشاهي با شاخص اعتقادات اسلامي، تك تك احزاب سياسي و حركتهاي مبارزاتي، از مؤتلفه اسلامي تا جبهه ملي، نهضت آزادي و سازمان مجاهدين را محك زده است؛ پس از تحمل زندانهاي كميته، اوين و قصر، با ديدن حركت مردمي امت ايران به رهبري حضرت امام تفكر حزبي حاكم بر مبارزان را ـ كه حركت مردمي را حركتي كور ميدانستند و خود را روشنفكر و مبارز واقعي ميشناختند ـ باطل قلمداد نمود و حقيقت حركت مردمي به رهبري روحانيت را در سرلوحه حركت مبارزهطلبانه خويش قرار داد. او خود با صفاي باطن شرح آن ماجرا را چنين توصيف ميكند:
«در سال 57 روز عيد غدير به دنبال گروه، گروه زندانيان كه در سايه مبارزات مردم بيرون ميآمدند ما هم بيرون آمديم، بعد از زندان مبارزات در شكل مردمي خويش شروع شده بود، ما كه قبلاً با مجاهدين همكاري كرديم، اين جور مبارزات را يك حركت كور ميدانستيم ولي بعداً بخصوص در هفده شهريور كه در زندان قصر بوديم و مقاومت مردم را و حركات منظمشان را در شهرهاي مختلف ميديديم كه به رهبري روحانيت انجام ميدهند، كاملاً مطمئن شديم، حركت حركتي است موفق و بيرون هم كه آمديم به طور طبيعي در جريان قرار گرفتيم.»[2]
شهيد رجايي كه پرورش يافته اسلام و شيفته و دلباخته سيره و روش امام در تحقق عملي احكام و قوانين اسلام بود با پيروزي انقلاب مسئوليت خويش را سنگينتر ميبيند زيرا آنان كه مراحل علم و تقوي و مبارزه را طي كردهاند بر طبق وعده الهي «و نريد أن نّمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثين»[3] بر تصدي امر امت اسلامي شايستهترند. لذا با پذيرش مناصب كليدي چون وزارت آموزش و پرورش، نخستوزيري و حضور در منصب شايسته رياست جمهوري نظام اسلامي، در به مقصد رساندن بار امانت الهي ميكوشد.
شهيد رجايي در مقطع حساس تثبيت انقلاب با به اوج رسيدن توطئههاي سياسي و نظامي دشمن ـ از عوامل نفوذي چون بنيصدر تا دشمن خارجي چون صدام عفلقي ـ با درايتي مثال زدني ـ به مثابه فرمايش حضرت امام خميني كه رجايي عقلش بيشتر از علمش است ـ با توسل به حبلالمتين ولايت در سرو سامان دادن به اوضاع كشور به جهاد پرداخت. او ميگويد:
«هيچ جاي دنيا رهبري مانند رهبر ما ندارد، همه دنيا كوشيدند عيبي از امام بگيرند، چه در مسائل فكري و چه در عمل اما نتوانستند و بالاخره گفتند شايستهترين رهبر است. اين رهبر بزرگ را خداوند براي ما فرستاده است. ما امام را در رابطه صددرصد معنوي پذيرفتيم. يعني به معناي مرجع تقليد.»[4]
شهيد بزرگوار ذوب شدن در ولايت و رابطه صددرصد معنوي با رهبر را، در تقليد يك مسلمان معتقد از مرجع خود تعريف ميكند، مقامي كه پيرو ميبايست در كوچكترين حركات و سكنات و حتي طرز انديشيدن از ايشان كسب تكليف نمايد. همسر شهيد رجايي در اين مورد با نقل خاطرهاي چنين ميگويد:
«عشق و علاقه شهيد تا آنجا پيش رفته بود كه امام هنگاميكه دستور داده بودند اينها در هيچ جمعي صحبت نكنند، شهيد رجايي حتي در يك جمع خصوصي هم حرف نميزد و از اظهارنظر خودداري ميكرد، ايشان تا اين اندازه تقوا داشتند و ميگفتند امام گفتهاند هيچ چيز نگوييد.»[5]
براي شهيد رجايي امام خميني كاملترين الگوي عملي و رفتاري محسوب ميشدند كه هر سخن و اشارهاشان سرشار از درسها و پيامهاي الهي است. بنابراين براي شناخت شهيد رجايي و بهرهبرداري از ويژگيهاي ارزشي دولت او در اولين گام بايد اين حقيقت بزرگ را دريافت كه او به آن دليل «رجايي» شد كه پرورش يافته اسلام بود و شيفته روح قدسي و تحتتأثير رفتار و عملكردهاي حضرت امام و از اين روست كه هنگام اعلام وزراي كابينه و بعد از آن بارها اعلام كرد كه وزرايش صددرصد مقلد امام خميني ميباشند.[6]
شهيد رجايي كه تمام لحظات زندگي خويش را براساس آموزههاي رهبر خويش به نظم و سامان درآورده بود مبين رهروي وارسته و مريد و پيروي صادق است كه نقل قول ايشان در قضيه گروگانگيري جاسوسان آمريكا ميتواند مصداقي براي مطلب مذكور باشد. ايشان خطاب به يكي از همرزمان خويش كه در اين خصوص نظري موافق موضع حضرت امام نداشت، چنين ميگويد: «وقتي ميگوييم ما خط امامي هستيم يعني همين، كاري را انجام دهيم كه خلاف نظر خودمان است ولي نظر رهبري بر آن است، همين مفهوم التزام عملي ماست، ولو بيآبرو شويم.»[7]
ايشان كه خود را فدائي امام و امت ميخواند و آرزويش قرباني شدن در راه تحقق اسلام و اهداف انقلاب اسلامي است[8] در تبيين رابطه رهبر و پيرو در نظام جمهوري اسلامي ايران چنين نظري دارد: «رهبري انقلاب قابل درك براي هيچ كس غير از شيعه نيست. رهبر حركتهاي انقلابي جهان هريك، در يك يا دو بعد نسبت به مردم، حكومت و رهبري داشتند. مردم در روسيه از لنين در دو يا سه بعد، مردم چين از مائو همينطور مردم كوبا از فيدل كاسترو همينطور. ولي در ايران رهبر انقلاب رابطهاش با پيروان آنچنان شديد است كه در هيچ رهبر و پيروي سابقه نداشته است. رهبر انقلاب ما مرجع تقليد ما هم هست...[9] هيچ رهبري در دنيا در هيچ حركت انقلابي اين ارتباط را با مردم ندارد، آري اين ويژگي خاص انقلاب اسلامي ايران است.»[10] و اين سرّ موفقيت رجايي در كليه مراحل دشوار مسئوليتي وي است: براي آنكه رهبري مؤثر و موفق باشي بايد ابتدا پيروي صادق باشي.
امام خميني عارف كامل و واصلي بود كه نگاه و سخن و اشارهاش سرشار از درس و ارشاد و تربيت بود. او كه بر قله بلند عرفان ناب اسلامي صعود كرده و تجسم عملي اسلام و قرآن بود قبل از آنكه انقلابگر و مصلح اجتماعي باشد عارف رها و آزاد شده از تمنيّات و دلبستگيهايي كه انسان را در مرداب عفن گرايشات ناصواب دنياي خاكي به اسارت ميكشند، محسوب ميشد و در تعبير افراد از مبالغه و يا تحقير بيمورد پرهيز داشتند با اين وجود تعابير زيباي حضرت امام در وصف شهيد رجايي انسان را مبهوت و به قدر و منزلت اين شهيد عزيز بيشتر واقف ميگرداند. حضرت امام ايشان را فردي متعهد، خدمتگزار، با اخلاق، مردمي، متواضع، عاقل و محبوب دلها مينامند.
خدمتگزاري: تعهد و خدمتگزاري مضمون بارز در بيانات حضرت امام نسبت به دولت رجايي و شخص ايشان است. حضرت امام شهادت اين عزيزان را كه متعهد به اسلام و مفيد براي جامعه[11] بودند براي ملت سوگآور خوانده و ميفرمايند: «اشخاصي كه ما از دست ميدهيم هريك از آنها يك ذخيرهاي است براي كشور ما و براي اسلام ما. هريك از اينها مرداني هستند كه به تنهايي نظير يك جمعيت هستند، متعهد و متوجه خدا... اينها خدمتگزاراني بودند كه هركدام از آنها يك جمعيت بودند متعهد بودند و به اسلام معتقد بودند.»[12] همچنين اذعان ميدارند «ارزش اين آقايان به اين بود كه خودي بودند با مردم بودند و براي مردم خدمت ميكردند.»[13]
حضرت امام ايشان را فردي متعهد، خدمتگزار، با اخلاق، مردمي، متواضع، عاقل و محبوب دلها ميدانست
«دست جنايتكاران ومنافقان، رئيسجمهور متعهد و مؤمني را از ملت مجاهد ايران گرفت و يكي از خدمتگزاران صديق را به شهادت رساند و ملت را از خدمت او و او را از خدمت به ملت محروم كرد»
شهيد رجايي كه خود را وقف اسلام، رهبر و مردم خويش نموده بود، بسان فرموده پيامبر اكرم(ص) «رأس العقل بعد الدين التودد اليالناس و اصطناع الي كل بر و فاجر»[14] سرآمد تمام اعمال عاقلانه پس از ايمان به خداوند، بشر دوستي و نيكي به مردم است، اگرچه فاسق و گناهكار باشند؛ اينان بندگان واقعي خداوند بر زمين هستند كه در قيامت در امنيت و امان قرار خواهند داشت و به فرموده امام موسي بن جعفر(ع) «ان الله عبادا فيالارض يسعون في حوائج الناس هم الامنون يومالقيامه.»[15]
شهيد رجايي با اين ويژگيها و اوصاف است كه حضرت امام با تأثري فراوان از درگذشت ايشان ميفرمايد: «دست جنايتكاران و منافقان، رئيس جمهور متعهد و مؤمني را از ملت مجاهد ايران گرفت و يكي از خدمتگزاران صديق را به شهادت رساند و ملت را از خدمت او و او را از خدمت به ملت محروم كرد.»[16]
اخلاق و تهذيب نفس: مضمون ديگري كه از بيانات حضرت امام خميني استنباط ميشود اخلاق و تواضع مرحوم رجايي ميباشد. حضرت امام ايشان را «معلم اخلاق به اعمال خويش»[17] ذكر مينمايد و او را به عنوان يك «شخص مكتبي»[18] معرفي نموده و در سخنراني به مناسبت گراميداشت سالروز شهادت بزرگواران (رجايي و باهنر) چنين ميفرمايد: «من از خصوصياتي كه در اين آقايان بود، آني كه به نظرم خيلي بزرگ آمد آن است كه آقاي رجايي يك نفر آدمي بود كه دستفروشي ميكرد. در مطالعاتي كه در ايشان كردم به نظرم آمد كه از حال دستفروشياش تا حال رياست جمهوري در روح او تأثيري نشد. چه بسا اشخاصي هستند كه اگر كدخداي ده بشوند تغيير ميكنند به واسطه ضعفي كه در نفسشان هست... و اشخاصي هستند كه مقام، تحتتأثير آنهاست از باب قوّت نفسي كه دارند و آقاي رجايي و آقاي باهنر در عين حالي كه يكيشان رئيس جمهور بود، يكيشان نخستوزير بود اين طور نبود كه رياست در آنها تأثير كرده باشد. آنها در رياست تأثير كرده بودند يعني آنها رياست را آورده بودند زير چنگ خودشان، رياست آنها را نبرده بود تحت لواي خودش و اين درسي است كه انسان بايد از آنها بگيرد.»[19] همچنين امام در خاطرهاي با بيان شيرين از حضور هيأت دولت نزد ايشان ميفرمايد: «هيأت دولت كه آمده بودند اينجا، من ديدم آقاي رجايي نخست وزير توي اينهاست اصلاً اينها جلو نشسته بودند او هم آنجا آن كنار، كوچكتر از اينها هم بود، جثهاش هم كوچكتر است. گفتم كه شما ياد (بياوريد) آن نخستوزيرها و هيأت دولت آن وقت را... يك فرمانفرمايي در آن وقت بود [كه در] وضع حركتش، جلويش بايد چند نفر آدم باشد، عقبش چند نفر آدم باشد، اطراف منزلش چه جور باشد، همين بساطهاي عجيب و غريب كه من مشاهد بودم.»[20] اما رجايي چنين نبود چون خود برخاسته از مردم مستضعف بود و مصداق بارز حديث زيباي «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم» كه با اعمال خود ديگران را به خير دعوت كنيد و رجايي با تهذيب نفس و اخلاق حسنه خود زينت انقلاب و زينت امام بود و اين سرّ محبوبيت شهيد رجايي است چنانچه امام نيز در اكثر پاسخ به نامههاي تسليت رؤسايجمهور و مقامات ساير كشورها ايشان را «رئيس جمهور محبوب»[21] مينامد و بيدليل نيست كه چند روزي بعد از فقدان اين پيرو سوخته در طريق رهبر، حضرت امام خطاب به فرزند خويش ـ مرحوم حاج سيد احمد خميني ـ ميفرمايد «دلم براي رجايي تنگ شده است.»[22]
با نگاه از منظر حضرت امام، شهيد رجايي شايسته آن است كه الگوي مديريت كشور گردد، چنانكه با انتصاب وي به سمت وزارت آموزش و پرورش[23] وي را مستحق الگوي فرهنگ كشور دانستند زيرا شهيد رجايي عصاره فرهنگ ولايت علوي و حسيني است و دغدغه ذهني او مكتب اسلام است. همچنين حضرت امام با انتصاب ايشان به سرپرستي بنياد مستضعفان و ابراز نگراني از وضعيت قبلي آن وي را كه طعم استضعاف چشيده است و در سادهزيستي زبانزد عام و خاص شده است را شايسته الگو شدن براي اداره اموال بنفع مستضعفين ميداند[24] و در بياني ديگر به عنوان بالاترين افتخار، رجايي را شاخص تغيير نظام ستمشاهي به نظام اسلامي معرفي مينمايد[25] و اين معناي واقعي و رمز جاودانگي رجايي است.
اميد است سيره مديريتي شهيد رجايي كه به قوّت مورد تأييد حضرت امام قرار گرفته است در فرهنگ مديريتي جايگاه شايسته خود را حفظ نمايد و رجاييهاي ديگر پا به عرصه مديريتي كشور بگذارند تا فرهنگ خدمت همراه با تواضع روز به روز طراوتي تازهتر يابد.
1. قرآن كريم.
2. رجائي، غلامعلي ـ برداشتهايي از سيرة امام خميني(س) ـ مؤسسه چاپ و نشر عروج ـ جلد دوم ـ بهار 1377.
3. رجائي، غلامعلي ـ سيره شهيد رجائي ـ انتشارات شاهد ـ شهريور 1377.
4. مجلسي، محمدباقر ـ بحارالانوار ـ مؤسسه الوفاء بيروت ـ چاپ دوم (1304هـ.. ق) ـ جلد 71.
5. نوري طبرسي، ميرزا حسين ـ مستدرك الوسائل.
6. پيام شهيدان (زندگينامه شهيد رجائي) ـ دفتر اول.
7. صحيفه امام (مجموعه آثار 22جلدي حضرت امام خميني شامل : بيانات، پيامها، مصاحبهها، احكام، سخنرانيها، اجازات شرعي و نامهها) ـ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ـ چاپ اول ـ پاييز 78.
8. روزنامه جمهوري اسلامي (مورخ 20/6/59 ـ 13/10/59 ـ 14/4/60 ـ 15/5/77).
9. روزنامه جهان اسلام (مورخ 8/6/73).
10. روزنامه ابرار (مورخ 8/6/77).
[1] . روزنامه جمهوري اسلامي ـ سال بيستم، شماره 5549 ـ مورخ 17/5/75 ـ صفحه 12. [2] . زندگينامه شهيد رجايي، كتاب شهيدان، دفتر اوّل ـ صفحه 17. [3] . قرآن كريم ـ سورة قصص، آيه 5. [4] . روزنامه جمهوري اسلامي ـ سال دوم ـ مورخ 13/10/59. [5] . روزنامه جهان اسلام ـ مورخ 8/6/73 ـ صفحه 9. [6] . روزنامه ابرار ، شماره 2843 مورخ 8/6/77 ـ ص5. [7] . رجايي، غلامعلي، سيره شهيد رجايي، ص728. [8] . «ما فدائيان امام و امتيم، قرباني شدن در راه تحقق اسلام و اهداف اسلامي آرزوي ماست.» [9] .روزنامه جمهوري اسلامي ـ مورخ 14/4/60. [10] . روزنامه جمهوري اسلامي، مورخ 20/6/59. [11] . صحيفه امام، ج15، ص164، (12/6/59). [12] . صحيفه امام، ج15، ص147، (10/6/60). [13] . صحيفه امام، ج16، ص469، مورخ (7/6/61). [14] . نوري طبسي، ميرزا حسين ـ مستدرك الوسائل، چاپ قديم، ج2،ص67. [15] . بحارالانوار، ج71، ص319. [16] . صحيفه امام، ج15، ص278 (17/7/1360) [17] . صحيفه امام، ج18، ص77 (7/6/1362) [18] . صحيفه امام، ج15، ص113 (27/5/1360) [19] . صحيفه امام، ج20، ص124 (8/6/1365) [20] . صحيفه امام، ج14، ص234 (1/1/1360) [21] . براي نمونه اشاره ميشود به: صحيفه امام، ج15، ص141 (10/6/1360) [22] . رجائي، غلامعلي ـ برداشتهايي از سيره امام خميني (س) ـ ج2 ـ ص219. [23] . صحيفه امام، ج10، ص504 (16/8/1358). [24] . صحيفه امام، ج13، ص220 (26/6/1359). [25] . صحيفه امام، ج14، ص122 و 123 (27/12/1359).