بی بی جان، آهوی زخمی

رسول نجفیان

نسخه متنی -صفحه : 25/ 12
نمايش فراداده

زمستان

برف مي بارد وشهر

رفته در خوابي سرد

سرو آزاده من در باغم

رفت ز دست

جسدش در كفن ياس سپيد

به اميد باران

همچنان پابرجسات

از ميان قفس سينه او

يك قناري غمين

گشت رها

لاله ها را برچيد

و به دامان سپيد كفن سرو سپرد

برف مي بارد و شهر

رفته در خوابي سرد

سرو آزاده من در باغم

رفت ز دست

برف ها خسته و سرد

نقش ها ي داغ را مي گيرند

و در آن مي ميرند

سرو من تنها بود

سرو من تنها رفت