از آهوان قالي باف آهنگ
خداوندا دلم تنگه دلم تنگ
ز چشم و گونه و مژگان و گيسو
به جز لبخند تلخي روي لب ها
خدايا موسم كوچ بهاره
خدا كاري بكن فرشي ببافم
ببافم فرشي از نقش هاي زيبا
به بازارش برم بستونم اسبي
ببافم من گلي بر روي قالي
ببافم نقشي از آهوي صحرا
خداوندا دلم تنگه دلم تنگ
زسمتون رفت و حالا وقت كوچه
السون و والسون
برسون اسبي و بيبي سوارش
آهاي اسب سفيدم
اما چه داغت ديدم
چشمه ديگه نجوشيد
آهاي دار و ندارم
بي تو زرد و نزارم