از آهوان نمي بينم نشونيبه جا مونده فقط رو نقش قاليخداوندا برس يك دم به دادمرسيده آفتابم بر لب بومشبه و آسمون از غم سياههدو چشمون ترم مانند بارونكسي در فكر اين بيچاره گون نيستمو ب حال دل بشكسته گريمتو اشكت آسمون از چه به راهه ؟
نه تو كوهو نه تو دشت ودمونياز اونا قصه هاي جادودنيچه شد كه يار خود از دست دادمولي يادش مگر ميره ز يادم ؟دل پر درد مناشكه و آههاز اين ابر سياه اشكش به راهههمه همدردشون جام شرابهتو اشكت آسمون از چه به راهه ؟تو اشكت آسمون از چه به راهه ؟