سيد محمّد رضا آقاميري
كتاب زندگاني او را چگونه ورق زنم در حالي كه قلم از نوشتار وصفش عاجز است و انديشه از كنه وجود او بيخبر. سالها بايد بگذرد و تاريخ، سير خود را به سوي افقهاي تكامل طي كند تا مگر عظمت و بلنداي مقام آن رادمرد بزرگ مكتب ائمه هدي عليهم آلاف التحية والثناء نموده شود و ابعاد و خصايص آسماني آن پير طريق هدايت تفسيري بسزا يابد.
مقام بلندش ما را بر آن داشت تا با زمزمه نام و گراميداشت يادش شبنمي از بهارستان وجودش و نميازيم فضايلش برگيريم.
تـولـد
در سال 1295 ق كودكي پا به عرصه وجود گذارد، پدر اسم او را جمالالدين نهاد و تاريخ اسم او را جمال الملّة والدين.
خاندان
پدرش مرحوم آيةالله سيد حسين گلپايگاني (م 1304 ق)، فرزند فقيه بزرگوار سيد محمّد علي گلپايگاني (م 1280 ق) است.
برادران مرحوم آيةالله سيد جمالالدين همه غير از يكي، از علماي گلپايگان بودهاند و اسامي شريفشان از نظر ميگذرد:
1 ـ آيةالله سيد محمّدعلي، مؤلف كتابي در اصول و از تلاميذ ميرزا حبيبالله رشتي متوفي به سال 1312 ق؛ 2 ـ مرحوم آقا سيد جعفر از علماي گلپايگان؛ 3 ـ مرحوم آيةالله سيد ابراهيم؛ 4 ـ مرحوم سيد محمّد؛ 5 ـ مرحوم سيد ميرزا آقا از زهاد و اتقياي گلپايگان.
تحصيـلات
سيد جليلالقدر، نه سال بيشتر نداشت كه پدر بزرگوارش درگذشت. وي چند سالي را در سعيدآباد به شباني و فلاحت گذراند، ولي روح بلندي كه از پدران خود به ارث برده بود او را بر آن داشت تا به آبا و اجداد بزرگوار خود اقتدا كند.
دوازده ساله بود كه در همان سامان نزد برادران بزرگوارش درس را آغاز كرد. مقداري از دروس مقدماتي را در موطن خود فرا گرفت و براي ادامه تحصيل راهي گلپايگان شد.
عمده علوم عربيت و بلاغت و منطق را از علماي گلپايگان آموخت. ميگويند: هر روز مسافت بين سعيدآباد و گلپايگان را براي آموختن علم پياده ميپيمود. چند سالي را در گلپايگان به درس و تحصيل اشتغال داشت تا به سال 1311 ق در حالي كه 16 سال بيش نداشت عزم اصفهان نمود و در مدرسه الماسيه ساكن گرديد. مدتي را در آن مدرسه ساكن بود تا اينكه از آنجا به مدرسه شيخ محمّد علي ثقةالاسلام منتقل گرديد.
در آن ديار سطوح عالي را نزد مرحوم حاج ميرزا بديع و مرحوم آخوند ملاّ عبدالكريم گزي فرا گرفت و معقول را نزد مرحومان آخوند ملا علي كاشي و ميرزا جهانگير خان قشقايي بياموخت و فقه و اصول را نزد مرحوم سيد محمّد خاتونآبادي و شيخ محمّد علي ثقةالاسلام و شيخ محمّد تقي مشهور به مدرسي و سيد محمّد باقر درچهاي فرا گرفت. همچنين درايه و رجال و علوم ديگر را از علماي اصفهان آموخت.
در زمان جواني كه در اصفهان تحصيل ميكرد با مرحوم آيةالله حاج آقا حسين بروجردي همدرس و هم مباحثه بوده است و آيةالله بروجردي چه در هنگامي كه در بروجرد بودند و چه اوقاتي كه به قم مهاجرت كردند نامههايي به ايشان مينوشتند و در باره بعضي از مسائل غامض و حوادث واقعه استمداد ميكردند.
در وادي سير و سلوك
مرحوم سيد جمالالدين ميفرمود:
من در دوران جواني كه در اصفهان بودم نزد دو استاد بزرگ، مرحوم آخوند كاشي و جهانگيرخان درس اخلاق و سير و سلوك ميآموختم و آنها مربي من بودند. به من دستور داده بودند كه شبهاي پنجشنبه و جمعه به بيرون از شهر بروم و در قبرستان تخت فولاد در عالم مرگ و ارواح تفكر كنم و مقداري هم عبادت كنم و صبح برگردم.
عادت من اين بود كه شب پنجشنبه و جمعه ميرفتم و مقدار يكي دو ساعت در بين قبرها و در مقبرهها حركت ميكردم و تفكر ميكردم و بعد چند ساعت استراحت نموده سپس براي نماز شب و مناجات برميخاستم و نماز صبح را ميخواندم و پس از آن به اصفهان برميگشتم.
همچنين ميفرمود:
شبي از شبهاي زمستان هوا بسيار سرد بود، برف هم ميآمد. من براي تفكر در ارواح و ساكنان وادي آن عالم از اصفهان حركت كردم و به تخت فولاد وارد شدم و براي خوردن غذا و استراحت به بقعهاي رفتم.
در اين حال در مقبره را زدند تا جنازهاي را كه از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود و از اصفهان آورده بودند آنجا بگذارند و شخص قاري قرآن كه متصدي مقبره بود مشغول تلاوت شود و آنها صبح بيايند و جنازه را دفن كنند.
آن جماعت جنازه را گذاردند و رفتند و قاري قرآن مشغول تلاوت شد. من همين كه دستمال را باز كرده و ميخواستم مشغول خوردن غذا شوم ديدم ملائكه عذاب آمدند و مشغول عذاب كردن شدند. چنان گرزهاي آتشين بر سر او ميزدند كه آتش به آسمان زبانه ميكشيد، و فريادهايي از اين مرده برميخاست كه گويي تمام قبرستان را متزلزل ميكرد. نميدانم اهل چه معصيتي بود. قاري قرآن از اين جريان اطلاع نداشت و آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت اشتغال داشت. من از مشاهده اين منظره از حال رفتم، بدنم لرزيد، رنگم پريد و به قاري اشاره كردم كه در را بازكن من ميخواهم بروم.
گفت: آقا! هوا سرد است، برف زمين را پوشانده، در راه گرگ تو را ميدرد.
هرچه خواستم به او بفهمانم كه من طاقت ماندن ندارم او درك نميكرد. بناچار خود را به در اتاق كشيدم در را باز كردم و خارج شدم و تا اصفهان بسختي آمدم و چندين بار به زمين خوردم. يك هفته در مدرسه مريض بودم و مرحوم آخوند كاشي و جهانگير خان ميآمدند و استمالت ميكردند و به من دارو ميدادند و جهانگيرخان برايم كباب باد ميزد و به زور به حلقم فرو ميبرد تا كمكم قدري قوت گرفتم. 4
ورود سيد به حوزه علميه نجف
سيد در جمادي الآخره 1319 ق آهنگ نجف اشرف كرد و در مسير خود از گلپايگان گذشت و مورد استقبال عالمان آن سامان قرار گرفت، و در اوايل ماه رمضان المبارك 1319 ق وارد نجف گرديد. مرحوم آقا سيد جمال ميفرمود:
من وقتي از اصفهان به نجف اشرف مشرف شدم تا مدتي مردم را به صورتهاي برزخي آنها ميديدم: به صورتهاي وحوش و حيوانات و شياطين، تا آنكه از كثرت مشاهده ملول شدم. يك روز كه به حرم مطهر مشرف شدم، از اميرالمؤمنين عليهالسلام خواستم كه اين حال را از من بگيرد، من طاقت ندارم، حضرت آن حال را از من گرفت و از آن پس مردم را به صورتهاي عادي ميديدم! 5
سيد از نخستين روزهاي ورود به نجف در درس مرحوم آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني حاضر شد و از ملازمان درس ايشان قرار گرفت. دو دوره اصول مرحوم آخوند را حاضر شد و در بحث فقه در مباحث مختلف از آن وجود ذي قيمت استفاده فراوان برد.
سيد علاوه بر شركت در درس آخوند خراساني، از افادات مرحوم حاج آقا رضا همداني هم بهرهمند ميشد و نيز از ملازمان فقه فقيه عصر سيد محمّد كاظم طباطبايي يزدي بود.
همچنين از انفاس ملكوتي آقا شيخ هادي طهراني، آخوند ملا علي نهاوندي، عالم كامل شيخ محمّد بهاري و آقا سيد ابوتراب خوانساري استفاده كرد.
بعد از فوت مرحوم آخوند خراساني قدسالله نفسه الزكيه وي در درس هيچ كس حاضر نشد تا آن هنگام كه متوجه وجود گرانقدر آيةالله ميرزا حسين غروي نائيني گرديد.
شركت آقا جمال در درس مرحوم نائيني عامل بزرگي براي شركت علما و فضلاي حوزه نجف در درس ايشان شد. او مشاور علمي نائيني بود و در اجازهاي كه به وي داده از ايشان به عنوان حجةالاسلام ياد كرده است. 6 كه اين عنوان را مرحوم نائيني در هيچ اجازهاي براي هيچ كس به كار نبرده است.
مرحوم سيد جمال پس از نيل به مقام تدريس و افاده هيچگاه مراقبت از حالات و اعمال خود را فراموش نكرده و در اين وادي از انفاس قدسيه مرحوم آيةالله سيد مرتضي كشميري و آيةالحق سيد احمد كربلايي بهرهها برد و از اشارات عارف كامل مرحوم حاج شيخ علي محمّد نجفآبادي همواره متنبّه بود تا اينكه حقايق و معاني را از وجود اين انوار فروزان اخذ كرد و واصل به درجهاي از معاني شد كه آنان واصل شده بودند و حايز رتبهاي از كرامات گرديد كه آنان جايز گرديده بودند.
حضور در صحنه نبرد
در جنگ بينالملل اوّل كه عراقيها به ياري دولت عثماني شتافتند و بر ضدّ استعمار بريتانيا به رهبري روحانيت آگاه به مبارزه برخاستند، مرحوم آيةالله سيد جمالالدين همگام با مرحوم آيةالله ميرزا محمّد تقي شيرازي در اين جنگ شركت داشتند.
نيل به مقام مرجعيت
پس از آنكه مرحوم آيةالله العظمي سيدابوالحسن اصفهاني قدسسره در سال 1365 ق وفات نمود، مرحوم آيةالله سيد جمال گلپايگاني به مرجعيت شيعه نايل شد و عده زيادي از شيعيان در عراق و ايران از وي تقليد ميكردند.
تأليفات و آثار
مرحوم آيةالله گلپايگاني داراي تأليفات زيادي هستند كه اندكي از آنها به طبع رسيده است كه ما بعضي از آنها را از نظر ميگذرانيم:
1) رسالة في جواز البقاء علي تقليد الميت؛
2) رسالة في اجتماع الامر والنهي؛
3) رساله استدلالي در غيبت. رسالههاي ياد شده، همراه بيست مسأله مهم استدلالي فقهي در سال 1370 ق در چاپخانه حيدريه نجفاشرف چاپ شده است؛
4) تقريرات درس اصول مرحوم نائيني؛
5) يك دوره اصول فقه به قلم خود ايشان؛
6) يك دوره فقه شامل ابواب: طهارت، صلات، وصايا، اجاره، مكاسب، طلاق، قضا (ناتمام)، اطعمه و اشربه و حج.
فرزندان
مرحوم آيةالله گلپايگاني داراي چهار فرزند پسر بودهاند كه به ذكر نام آنها ميپردازيم:
1) مرحوم آيةالله علامه سيد محمّد جمال هاشمي متولد 1332 ق در نجف اشرف، اين عالم جليل داراي تأليفاتي متعدد بوده است.
2) مرحوم آيةالله حاج سيد احمد گلپايگاني بوده كه در تهران از علماي طراز اوّل به شمار ميرفتند و در سال 1412 ق در تهران دارفاني را وداع گفتند.
3) آيةالله حاج سيد علي گلپايگاني.
4) حاج سيد حسين گلپايگاني.
وفـات
سرانجام آيةالله العظمي حاج سيد جمالالدين گلپايگاني پس از خدمات زيادي كه به جامعه علم و اسلام و مسلمين نمودند در عصر روز دوشنبه 29 محرمالحرام 1377 ق در سن 82 سالگي چشم از اين جهان فاني فرو بستند. پيكر پاك ايشان را برحسب وصيت خود او در واديالسلام [ نجف[ به خاك سپردند.
1 . از جناب حجةالاسلام آقا سيد احمد حجازي كه در تهيه اين مقاله مرا ياري داد، تشكر ميكنم.
2 . شعراء الغري، ج 11، ص 6 ، شعر از آيتالله سيد محمّد جمال هاشمي گلپايگاني. 3 . از حافظ شيرازي .
4 . معادشناسي، علاّمه سيد محمّد حسين تهران قدسسره ، ج 1 ، ص 138 ـ 141 .
5 . معادشناسي علامه سيد محمّد حسين تهران قدسسره ، ج 1 ، ص 142 .
6 . صورت اين اجازه نزد آيةالله حاج سيد علي گلپايگاني (يكي از فرزندان ايشان) موجود است.