از همسر خود تعبير به" آقا" مىكنند.
در اين هنگام كه همسر عزيز از يك سو خود را در آستانه رسوايى ديد، و از سوى ديگر شعله انتقامجويى از درون جان او زبانه مىكشيد، نخستين چيزى كه بنظرش آمد اين بود كه با قيافه حقبجانبى رو به سوى همسرش كرد و يوسف را با اين بيان متهم ساخت،" صدا زد كيفر كسى كه نسبت به اهل و همسر تو، اراده خيانت كند، جز زندان يا عذاب اليم چه خواهد بود"؟! (قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ).
جالب اينكه اين زن خيانتكار تا خود را در آستانه رسوايى نديده بود فراموش كرده بود كه همسر عزيز مصر است، ولى در اين موقع با تعبير اهلك (خانواده تو) مىخواهد حس غيرت عزيز را برانگيزد كه من مخصوص توام نبايد ديگرى چشم طمع در من بدوزد!، اين سخن بىشباهت به گفتار فرعون مصر در عصر موسى (ع) نيست، كه به هنگام تكيه بر تخت قدرت مىگفت أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ:
" آيا كشور مصر از آن من نيست" (زخرف- 51) اما به هنگامى كه تخت و تاج خود را در خطر، و ستاره اقبال خويش را در آستانه افول ديد گفت: اين دو برادر (موسى و هارون) مىخواهند شما را از" سرزمينتان"! خارج سازند، يُرِيدانِ أَنْ يُخْرِجاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ (طه- 63).
نكته قابل توجه ديگر اينكه همسر عزيز مصر، هرگز نگفت يوسف قصد سويى در باره من داشته بلكه در باره ميزان مجازات او با عزيز مصر صحبت كرد، آن چنان كه گويى اصل مساله مسلم است، و سخن از ميزان كيفر و چگونگى مجازات او است و اين تعبير حساب شده در آن لحظهاى كه مىبايست آن زن دست و پاى خود را گم كند نشانه شدت حيلهگرى او است «1».
(1) در اينكه" ما" در جمله" ما جزاء" ... نافيه است يا استفهاميه؟ در ميان مفسران گفتگو است ولى نتيجه آن در هر حال چندان تفاوتى نمىكند.