تفسیر نمونه

ناصر مکارم شیرازی

جلد 9 -صفحه : 440/ 397
نمايش فراداده

در اينكه زنان مصر در اين هنگام، چه اندازه دستهاى خود را بريدند در ميان مفسران گفتگو است، بعضى آن را به صورتهاى مبالغه آميز نقل كرده‏اند، ولى آنچه از قرآن استفاده مى‏شود اين است كه اجمالا دستهاى خود را مجروح ساختند.

در اين هنگام زنان مصر، قافيه را به كلى باختند و با دستهاى مجروح كه از آن خون مى‏چكيد و در حالى پريشان همچون مجسمه‏اى بى‏روح در جاى خود خشك شده بودند، نشان دادند كه آنها نيز دست كمى از همسر عزيز ندارند.

او از اين فرصت استفاده كرد و" گفت: اين است آن كسى كه مرا به خاطر عشقش سرزنش مى‏كرديد" (قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ).

همسر عزيز گويا مى‏خواست به آنها بگويد شما كه با يك بار مشاهده يوسف، اين چنين عقل و هوش خود را از دست داديد و بى‏خبر دستها را بريديد و محو جمال او شديد و به ثنا خوانيش برخاستيد، چگونه مرا ملامت مى‏كنيد كه صبح و شام با او مى‏نشينم و بر مى‏خيزم؟.

همسر عزيز كه از موفقيت خود در طرحى كه ريخته بود، احساس غرور و خوشحالى مى‏كرد و عذر خود را موجه جلوه داده بود يكباره تمام پرده‏ها را كنار زد و با صراحت تمام به گناه خود اعتراف كرد و گفت:" آرى من او را به كام گرفتن از خويش دعوت كردم ولى او خويشتن دارى كرد" (وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ).

سپس بى‏آنكه از اين آلودگى به گناه اظهار ندامت كند، و يا لا اقل در برابر ميهمانان كمى حفظ ظاهر نمايد، با نهايت بى‏پروايى با لحن جدى كه حاكى از اراده قطعى او بود، صريحا اعلام داشت،" اگر او (يوسف) آنچه را كه من فرمان مى‏دهم انجام ندهد و در برابر عشق سوزان من تسليم نگردد بطور قطع به زندان خواهد افتاد" (وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ).

نه تنها به زندانش مى‏افكنم بلكه" در درون زندان نيز خوار و ذليل خواهد بود