تفسیر نمونه

ناصر مکارم شیرازی

جلد 9 -صفحه : 440/ 398
نمايش فراداده

(وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ).

طبيعى است هنگامى كه عزيز مصر در برابر آن خيانت آشكار همسرش به جمله و استغفرى لذنبك (از گناهانت استغفار كن) قناعت كند بايد همسرش رسوايى را به اين مرحله بكشاند، و اصولا در دربار فراعنه و شاهان و عزيزان همانگونه كه گفتيم اين مسائل چيز تازه‏اى نيست.

بعضى در اينجا روايت شگفت آورى نقل كرده‏اند و آن اينكه گروهى از زنان مصر كه در آن جلسه حضور داشتند به حمايت از همسر عزيز برخاستند و حق را به او دادند و دور يوسف را گرفتند، و هر يك براى تشويق يوسف به تسليم شدن يك نوع سخن گفتند:

يكى گفت اى جوان! اينهمه خويشتن دارى و ناز براى چيست؟ چرا به اين عاشق دلداده، ترحم نمى‏كنى؟ مگر تو اين جمال دل آراى خيره كننده را نمى‏بينى؟

مگر تو دل ندارى و جوان نيستى و از عشق و زيبايى لذت نمى‏برى؟ آخر مگر تو سنگ و چوبى؟!.

دومى گفت گيرم كه از زيبايى و عشق چيزى نمى‏فهمى، ولى آيا نميدانى كه او همسر عزيز مصر و زن قدرتمند اين سامان است؟ فكر نمى‏كنى كه اگر قلب او را بدست آورى، همه اين دستگاه در اختيار تو خواهد بود؟ و هر مقامى كه بخواهى براى تو آماده است؟.

سومى گفت، گيرم كه نه تمايل به جمال زيبايش دارى، و نه نياز به مقام و مالش، ولى آيا نميدانى كه او زن انتقامجوى خطرناكى است؟ و وسائل انتقام‏جويى را كاملا در اختيار دارد؟ آيا از زندان وحشتناك و تاريكش نمى‏ترسى و به غربت مضاعف در اين زندان تنهايى نمى‏انديشى؟!.

تهديد صريح همسر عزيز به زندان و ذلت از يك سو، و وسوسه‏هاى اين زنان آلوده كه اكنون نقش دلالى را بازى مى‏كنند، از سويى ديگر يك لحظه بحرانى‏