تفسیر نمونه

ناصر مکارم شیرازی

جلد 9 -صفحه : 440/ 72
نمايش فراداده

مى‏گفتند همان گروه محروم و فقير و كم درآمد بودند كه در نظر مستكبران كه مقياس شخصيت را تنها زر و زور مى‏دانستند، افرادى پست و حقير به شمار مى‏آمدند.

و اينكه آنها را به عنوان بادى الراى (ظاهر بين و بى مطالعه و كسى كه با يك نظر عاشق و خواهان چيزى ميشود) ناميدند در حقيقت به خاطر آن بود كه لجاجت و تعصبهاى ناروايى را كه ديگران داشتند، آنها نداشتند، بلكه بيشتر، جوانان پاكدلى بودند كه در نخستين تابش حقيقت را در قلب خود به سرعت احساس مى‏كردند، و با هوشيارى ناشى از حقيقت جويى نشانه‏هاى صدق را در گفته‏ها و اعمال پيامبران به زودى درك مى‏كردند.

بالآخره سومين ايراد آنها اين بود كه مى‏گفتند قطع نظر از اينكه تو انسان هستى نه فرشته، و علاوه بر اينكه ايمان آورندگان به تو نشان مى‏دهد كه دعوتت محتواى صحيحى ندارد" اصولا ما هيچگونه برترى براى شما بر خودمان نمى‏بينيم تا به خاطر آن از شما پيروى كنيم" (وَ ما نَرى‏ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ) و به همين دليل" ما گمان مى‏كنيم كه شما دروغ گو هستيد" (بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ).

در آيات بعد پاسخهاى منطقى نوح را در برابر اين ماجرا جويان بيان مى‏كند، نخست مى‏گويد:" اى قوم! اگر من داراى دليل و معجزه آشكارى از سوى پروردگارم باشم، و مرا در انجام اين رسالت مشمول رحمت خود ساخته باشد، و اين موضوع بر اثر عدم توجه بر شما مخفى مانده باشد" آيا باز هم مى‏توانيد رسالت مرا انكار كنيد، و از پيروى من دست برداريد؟! (قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ).

در اينكه اين پاسخ مربوط به كداميك از ايرادهاى سه‏گانه مستكبران قوم نوح است، مفسران گفتگوهاى فراوانى دارند، ولى با دقت روشن مى‏شود كه‏