به اين معنى كه يك قوم مستكبر و فاسد و مفسد كه هيچ اميد به ايمان آنها نيست از نظر نظام آفرينش حق حيات ندارد و بايد از ميان برود، و قوم نوح چنين بودند، چرا كه آيات فوق مىگويد، اكنون كه ديگر اميدى به ايمان بقيه نيست آماده ساختن كشتى شو، و در باره ظالمان هيچگونه شفاعت و تقاضاى عفو منما.
همين موضوع در نفرين اين پيامبر بزرگ كه در سوره نوح آمده است به چشم مىخورد: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً:" پروردگارا احدى از اين كافران را بر روى زمين مگذار چرا كه اگر آنها بمانند بندگانت را گمراه مىسازند، و از نسل آنها نيز جز گروهى فاجر و بىايمان به وجود نخواهد آمد"! اصولا در سازمان آفرينش هر موجودى براى هدفى آفريده شده است، هنگامى كه از هدف خود به كلى منحرف شود و تمام راههاى اصلاح را بروى خود ببندد باقيماندن او بىدليل است و خواه و ناخواه بايد از ميان برود.
و به گفته شاعر
مستكبران خود خواه هميشه مسائل جدى را كه در مسير خواستهها و هوسها و منافع آنها نيست به بازى و شوخى ميگيرند. و بهمين دليل مسخره كردن حقايق مخصوص آنچه مربوط به زندگى مستضعفان است جزئى از زندگى آنها را تشكيل ميدهد، بسيار ديدهايم كه آنها براى رنگ و آب دادن به جلسات