1001 داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

محمدرضا رمزی اوحدی

نسخه متنی -صفحه : 367/ 321
نمايش فراداده

تنگدستى و طول عمر مكن .(1106)

935- از بسيارى از آنها مى گذرد!!

اصبغ بن نباته مى گويد: روزى از على (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: من به شما حديثى مى گويم كه سزاوار است هر مسلمانى آن را حفظ كند سپس رو به ما كرد و فرمود:

خداوند بنده مؤ منى را در اين دنيا كيفر نكند الا اينكه بهتر و آبرومندتر از آن در قيامت به كيفر او بازگردد و خدا هيچ بنده مؤ منى در اين دنيا پرده پوشى او را نكند و از او نگذرد جز اينكه بهتر و آبرومندتر است از اينكه روز قيامت از او در گذرد سپس فرمود: گاهى خداوند بنده مؤ منى را دچار بلائى در بدن يا مال يا فرزند يا خانواده اش مى كند. سپس اين آيه را خواند (شورى /30) هر مصيبت كه به شما رسد به سبب آنچه است كه بدست خود كرديد و از بسيارى هم مى گذرد و تا سه بار حضرتش ‍ دست خود را بهم زد و مى فرمود: و از بسيارى هم مى گذرد.(1107)

936- معاد و خداشناسى

شعرى است منسوب به امام على (عليه السلام ) كه آن حضرت قانون عقلى وجوب دفع خطر احتمالى را كه به اعتقاد بعضى زندگى پس از مرگ را باطل و هيچ مپندارند را به صورت زيبايى به نظم كشيده است .


  • زعم المنجم و الطبيب كلاهما ان صح قولكما فلست بخاسر ان صح قولى فالو بال عليكما(1108)

  • ان لا معاد فقلت ذاك اليكما ان صح قولى فالو بال عليكما(1108) ان صح قولى فالو بال عليكما(1108)

منجم و طبيب هر دو چنين پنداشتند كه معادى نيست . گفتم : شما در انتخاب عقيده آزاديد ولى اگر عقيده شما (عدم وجود معاد) درست باشد من ضرر نكردم ، اما اگر عقيده من (معاد روز قيامت و محاسبه ميزان الهى ) درست باشد شما زيانكاريد.

937- اسلام چيست ؟

على (عليه السلام ) فرمود: من كه على (عليه السلام ) هستم اسلام را به شكلى تعريف مى كنم كه قبل از من كسى اين چنين بيان نكرده است و نه شخصى حتى بعد از من ، مگر به همان طرزى كه من بيان نموده ام .

لانسبن الاسلام نسبة لاينسبه احد قبلى و لا ينبه احد بعدى الا بمثل ذلك ، ان الاسلام هو التسليم ، اسلام تسليم بودن است ، والتسليم هو اليقين ، و تسليم عبارت است از يقين ، واليقين هو التصديق ، و يقين يعنى همان تصديق والتصديق هو الاقرار، و تصديق آن اقرار است والاقرار هو العمل و اقرار همان عمل و بجا آوردن است ، و العمل هو الاداء، و عمل همان انجام دادن است ، ان المؤ من من لم ياخذ دينه عن رايه ولكن اتاه من ربه فاخذ و مؤ من دين خود را از راءى و عقيده خود نمى گيرد بلكه دين خود را از پروردگار متعال فرا مى گيرد.(1109)

938- ميثم تمار

ميثم تمار غلام زنى بود از قبيله بنى اسد، اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) او را از آن زن خريد و آزادش كرد و به وى فرمود: نامت چيست ؟ عرض كرد: سالم . حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من خبر داده كه نامى كه پدرت در عجم ترا به آن ناميده اند ميثم است . ميثم عرض كرد: خدا و پيغمبرش صلى الله عليه و آله و سلم درست گفته اند، حضرت فرمود: رجوع كن به همان نامت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ترا به آن ناميده و سالم را رها كن . پس به همان اسم ميثم رجوع كرد و كنيه اش را ابى سالم گذاشت تا اينكه نقل شده ؛ در آن سالى كه كشته شد حج بجا آورد بر ام سلمه وارد شد و ام سلمه به او فرمود:

به خدا قسم بسيار از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه در دل شب درباره تو به على (عليه السلام ) سفارش ‍ مى كرد.(1110)