براى يعقوب در طول زندگى مصيبتها و حوادث تلخى پيش آمد كه كمتر كسى ياراى تحمل آن را داشت و رأس آنها فراق چندين ساله(5) يوسف، عزيزترين فرزندش بود. با عنايت به اينكه وى بر اساس علم الهى از ارزش و منزلت والاى يوسف با خبر بود، از دست دادن يوسف برايش سخت گران آمد.
يعقوب در اين مصيبتها غرق بود، اما آنى از ذكر خدا و سپاس نعمتهاى او غافل نگشت و با توكل بر ذات حق تعالى شكيبايى ورزيد و به رحمت و فرج الهى اميدوار بود؛ ازاينرو چون خبر مرگ يوسف را به او دادند گفت:
قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ؛(6)
گفت: بلكه نفس شما كار بدى را پيش شما آراسته است پس اينك، صبرى نيكو مىكنم.
به علاوه، دربرابر فرزندان خطاكار و حسودش كه با سهل انگارى يا خيانت موجب اين مصيبت شده بودند عفو و گذشت و حتى آمرزش خواهى در پيش گرفته بود، كه اين از نهايت كرامت و بزرگوارى او حكايت مىكرد؛
قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّى إِنَّه هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ؛(7)
گفت: بزودى از پروردگارم براى شما آمرزش مىخواهم. بهدرستى كه او آمرزنده مهربان است.
مطابق بيان قرآن، يعقوب نيز چون ساير پيامبران اهل تلاش و كوشش براى كسب معاش و خدمت به خلق خدا بود.
اين خود مىتواند درسى آموزنده از جانب يك اسوه قرآنى و حاوى يك روش تبليغ غير مستقيم باشد؛
وَاذكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَإِسْحقَ وَيَعْقُوبَ أُولِىَ الأَيْدِى وَالأَبْصارِ؛(8)
و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را به يادآور كه ايشان صاحبان قدرت و ديدگان بصير بودند.
زمخشرى در تبيين منظور اين است كه اينها صاحبان اعمال و انديشهها هستند، گويى كسانى كه اعمال نيكو انجام نمىدهند و انديشههاى دينداران در تفكرشان نيست مانند افراد زمين گيرى هستند كه جوارحشان به هيچ كارى نيايد و مثل كسانى كه عقل خويش از كف داده و هيچ بينشى ندارند.(9)
حضرت يعقوب در خوشى و ناخوشى همواره ياد خدا را بر زبان و در دل داشت. خداوند طى آيهاى او و ابراهيم و اسحاق را به ويژگى يادآورى عميق قيامت مىستايد:
إنّا أخلَصْناهُم بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدّارِ؛(10)
ما ايشان را با موهبت ويژهاى كه ياد سراى ديگر بود، خالص گردانيديم.