بارزترين صفت اصحاب اخدود كه آنان را به مقام الگويى مىرساند، جانفشانى و فداكارى بىدريغ در راه اعتقاد توحيدى است. با پذيرفتن هر يك از روايات تاريخى موجود در مورد چگونگى و مصداق قصه اصحاب اخدود، آنچه مسلم و يقينى است، مقاومت و رشادت اين گروه دربرابر تهديدهاى جدى سركردگان كفر است، كه مىخواستند زندگى دنيا را به بهاى ايمان به آنها دهند و اينان بر ايمان خويش تا آخرين لحظه پاى فشردند؛
وَما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ العَزِيزِ الحَمِيدِ.(3)
و بر آنان عيبى نگرفته بودند جز اينكه به خداى ارجمند ستوده ايمان آورده بودند.
ديدگاه مشهور درباره ماجراى اصحاب اخدود كه مورد اعتراف بيشتر مفسران و سيرهنويسان است را به طور خلاصه از سيره ابنهشام مىآوريم:
ذونواس با سربازانش بهسوى آنها رهسپار شد و به يهوديت دعوتشان كرد و ميان كشتهشدن ودين يهود، مختارشان ساخت. پس كشته شدن را برگزيدند و چالههايى (اخدود) برايشان حفرنمود و بسيارى را سوزاند و بسيارى را با شمشير كشت و مثلهكرد تا به نزديك بيست هزار شدند و آيات سوره بروج در شأن ذونواس و سپاهش نازل گشت.(4)
شرح بيشتر ماجرا، بنا به نقل على بن ابراهيم قمى در تفسير سوره بروج چنين است:
اصحاب اخدود كشته شدند و سبب آن اين بود كه ذونواس آخرين پادشاه از ملوك حمير، حبشيان را به حمله به سرزمين يمن واداشت و خود به دين يهود درآمد و حميريان را به اين آيين فرمان داد و خود را يوسف ناميد.
مدتى بدينسان گذشت تا بدو خبر رسيد كه در نجران بازماندگان قومى نصرانى بهسرمىبرند كه دين عيسى و حكم انجيل را گردن مىنهند و پيشوايشان عبدالله بن بريامن است. اطرافيان پادشاه، او را به عزيمت به سوى آن قوم و تحميل آيين يهود برايشان تشويق كردند.