روزى چـون حـيوانات تشنه اى كه با ولع به سوى آب ، سرازير مى شوند، گرداگرد پـدرش را گـرفـتـنـد و از او خـواسـتـنـد كـه رهـبـرى آنـان را قـبـول كـنـد، دسـت بيعت به سويش دراز كردند و اما وقتى على عليه السّلام دعوت آنان را اجابت كرد، در ديگر روز، پيمان خويش را شكستند و شمشير به رويش كشيدند ودر بصره با او جنگيدند و رزم جمل را به راه انداختند.
دخـتـر على ؛ زينب كبرى شاهد بود وقتى پدرش حكمرانان فاسدى را كه در حق مسلمين ستم روا مـى داشـتـنـد و بـا اسـلام راسـتـيـن ، بـيـگـانـه بـودنـد، از حـكـمـرانـى عـزل و بـه جـاى آنـان ، مـردانـى بـاتـقوا، پاك و مؤ من را منصوب كرد. حاكم پليد شام ، مـعاويه فاسد، چه مصيبتى به بار آورد! و در جنگ صفين چه گذشت ؟! و قضيه ((حكميت )) چـگـونـه بـه وجـود آمـد؟ و ((نـهروانيان )) چرا به گمراهى كشيده شدند و بالا خره پيامد عـدل امـام پـرهـيـزگـاران ايـن شـد كـه در نـوزدهـم مـاه رمـضـان سـال چـهلم هجرى و در محراب عبادت ، به دست يكى از خوارج نهروان به نام ((عبدالرحمن بن ملجم مرادى )) ضربت خورد و در بيست و يكم همين ماه ، به شهادت رسيد.
بـلى ، او ديـد كـه حـكـومـت كـوتـاه عـلى ، پـيـوسـتـه در نـبـرد و مبارزه عليه يغماگران و تـجـاوزگـران بـه بـيـت المـال مـسـلمـين ، سپرى شد و پدرش على مرتضى عليه السّلام قربانى عدالت و دادگرى خويش شد، شربت شهادت نوشيد و دعوت حق را لبيك گفت .
و بـعد از شهادت على عليه السّلام حضرت زينب عليهاالسّلام شاهد بود كه پيمان شكنان سـسـت عـهـد، بـابـرادر بـزرگـوارش حـضـرت امـام حـسـن مـجـتـبى عليه السّلام چه رفتار نـاجوانمردانه اى داشتند! و چه خيانتهايى نسبت به جنابش انجام دادند! تا آنجا كه آن امام بـرحـق ، نـاگـزيـر شـد بـا فردى مانند معاويه ، پيمان ترك مخاصمه امضا كند، البته صـلحـى كـه بـه عـظـمـت قيام حضرت امام حسين عليه السّلام در افشاى مفاسد حكومت اموى ، رسـوا كـنـنـده و بـراى اسـلام ، پـرارزش و حـيـاتـى بود و زمينه را براى ((نهضت خونين كربلا)) آماده كرد.
زيـنـب عـليـهـاالسـّلام در تمامى دوران ده ساله امامت امام مجتبى عليه السّلام شاهد مصيبتهاى بـزرگـتـرى بـود و هـرچـه زمـان مـى گـذشـت ، مـصـايـب ، دردنـاكـتـر مـى شد تا آنكه در سـال پـنجاهم هجرى ، امام حسن عليه السّلام به دست همسرش ((جعده )) كه دختر ((اشعث بن قيس ))بود،(با زهرى كه معاويه ،پنهانى براى جعده فرستاده بود) به شهادت رسيد.
زينب كبرى ، از تمامى مصايبى كه بعد از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله راى اسلام پيش آمد، آگاه و بر همه آنها شاهد و ناظر بود. او از كليه جنايات ، ظلمها، خيانتها، حيله ها و مـكـاريـهـاى مـعـاويـه و اطـرافـيـانـش ، در طـول خـلافـت عـلى عـليـه السـّلام و امامت حسنين عليهماالسّلام كه جمعا 25 سال به درازا كشيد، آگاه بود.
مـى ديـد و مـى شـنـيـد كـه چـگـونـه مـردى حـيوان صفت و پست به نام معاويه كه از دودمان سرسخت ترين دشمنان اسلام و فرزند كينه توزترين كفّار قريش يعنى ابوسفيان و هند جگرخواره است و از اسلام راستين ، كوچكترين بويى نبرده ، خود را خليفه مسلمين قلمداد مى كند و دست به انجام كارهايى مى زند كه باعث احياى سنتهاى غلط دوران جاهليت مى گردد و اصولاً سرلوحه اهداف ديانت مقدس اسلام ، مبارزه با آنهاست . (5)
چـه دردنـاك اسـت وقـتـى زينب كبرى مى شنيد كه پست فطرتان نامسلمان ، بر بالاى منبر رسـول خـدا صلّى اللّه عليه و آله به على بن ابيطالب عليه السّلام ناسزا مى گويند، هـمـان عـلىّ بـزرگ و بـا عـظـمـتـى كـه نـزديـكـتـريـن مـردم بـه رسـول خـدا بـود و فـداكاريهايش در راه اسلام ، زبانزد خاص و عام و كتاب فضايلش را حدى متصور نبود.
هـمـان كـسـى كـه از سـن كـودكـى تـا لحـظـه شـهـادت ، 53 سـال در راه بـه ثـمـر رسانيدن اسلام تلاش مى كرد و اولين مردى بود كه اسلام آورد و تـنـهـا فـردى كه شمشيرش در بدر و احد، خندق و خيبر، باعث تثبيت موقعيت اسلام شد و در شاءن وى گفته شده :
((لا فـَتـى اِلاّ عـَلى لا سـيـفَ اِلاّ ذوالفـقـار)). و عظمت پيكارش در راه اسلام تا بدان پايه رسـيـد كـه حديث ((ضَرْبَةُ عَلِي يَوْم الْخَنْدَقِ اَفْضَل مِنْ عبادةِ الثّقلينِ)) (6) ، جامه