دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ترجيعات

بيست و هشتم





  • شاهان سفيهان را همه، بسته به زندان مي كشند
    تن را كه لاغر مي كني، پر مشك و عنبر مي كنى
    زاغ تن مردار را، در جيفه رغبت مي دهى
    نزديك مريم بي سبب، هنگام آن درد و تعب
    يوسف ميان خاك و خون در پستى چاهى زبون
    يونس به بحر بي امان محبوس بطن ماهيى
    در پيش سرمستان دل، در مجلس پنهان دل
    ترجيع ديگر اين بود، كامروز چون خوان مي كشى
    درد دل عشاق را، خوش سوى درمان مي كشى
    خود كى كشى جز شاه را؟ يا خاطر آگاه را
    سلطان سلطانان توي، احسان بي پايان توى
    پيش دو سه دلق دني، چندان تواضع مي كنى
    زنبيلشان پر مي كني، پر لعل و پر در مي كنى
    الله يدعو آمده آزادى زندانيان
    فرعون را احسان تو از نفس عبان مي خرد
    فرعون را گفته كرم بر تخت ملكت من برم
    فرعون گفت اين رابطه از تست و موسى واسطه
    موسى ما ناخوانده، سوى شعيبى رانده
    موسى ما طاغى نشد، وز واسطه ننگش نبد اى شمس تبريزي، ز تو اين ناطقان جوشان شده
    اى شمس تبريزي، ز تو اين ناطقان جوشان شده



  • تو از چه و زندانشان سوى تماشا مي كشى
    مر پشه ى را پيش كش، شهپر عنقا مي كشى
    طوطى جان پاك را، مست و شكرخا مي كشى
    از شاخ خشك بي رطب هر لحظه خرما مي كشى
    از راه پنهان هردمش اى جان به بالا مي كشى
    او را چو گوهر سوى خود از قعر دريا مي كشى
    خوان ملايك مي نهي، نزل مسيحا مي كشى
    فردوس جان را از كرم در پيش مهمان مي كشى
    هر تشنه ى مشتاق را، تا آب حيوان مي كشى
    هركس كه او انسان بود او را تو اين سان مي كشى
    در قحط اين آخر زمان، نك خوان احسان مي كشى
    گويى كمينه بنده ي، خوان پيش سلطان مي كشى
    چون بحر رحمت خس كشد زنبيل ايشان مي كشى
    زندانيان غمگين شده، گويى به زندان مي كشى
    گرچه به ظاهر سوى او تهديد عبان مي كشى
    تو سر مكش تا من كشم چون تو پريشان مي كشى
    مانند موسى كش مرا، كو را تو پنهان مي كشى
    چون عاشقى درمانده، بر وى چه دندان مي كشي؟
    ده سال چوپانيش كرد، چون نام چوپان مي كشي؟ اين كف به سر بر مي رود، چون سر به كيوان مي كشى
    اين كف به سر بر مي رود، چون سر به كيوان مي كشى



/ 3704