بخش 8 يادداشت نظري به نظام اقتصادي اسلام
يادداشت نظري به نظام اقتصادي اسلام
. 1 مسئله جدائي و يا عدم جدائي مسائل زندگي . . . زندگي يك واحد مركب و يا منظم است .. 2 اگر دين تنها رفتن به كليسا يا مسجد مي بود . . . ولي اين مطلب درباره هر ديني صادق باشد درباره اسلام صادق نيست .. 3 اسلام دو نوع پيوند با اقتصاد دارد ، يكي مستقيم و يكي غيرمستقيم . . 4 مقدمتا نظر اسلام درباره ثروت چيست ؟ آيا چيزي است منفور و دورانداختني ، شي ء دورانداختني توليدش ، مبادله اش ، مصرف رساندنش ، توصيه نمي شود ، اما مال و ثروت ، توليدش ، مبادله اش ، مصرف رساندنش توصيه مي شود ، تضييع و اسرافش ممنوع است ، حقوق قضائي و جزائي دارد ، دفاع از آن جهاد و شهادت است ، براي مال حقي بر انسان است ، در قرآن " خير " ناميده شده است .. 5 موضوع بحث ما اقتصاد برنامه اي است نه اقتصاد علمي . لهذا فيزيك اسلامي نداريم ولي اقتصاد اسلامي داريم .. 6 امروز بحث زيادي هست درباره سوسياليسم و كاپيتاليسم و يك فكر ارسطوئي هم در كار است كه حتما به يكي از اين دو بايد پيوست . ما مسائلي را مي توانيم مطرح كنيم و جواب آن را از اسلام بخواهيم : الف . آيا اسلام اصل مالكيت را مي پذيرد يا نمي پذيرد ؟ اسلام اصل مالكيت را مي پذيرد ولي مالكيت طبيعت حكمي دارد ، و مالكيت ماشين ، امروز حكمي ديگر دارد . ب . آيا مال و ثروت در درجه اول تعلق دارد به اجتماع و در درجه دوم به فرد ؟ و يا اينكه ثروت به فرد تعلق دارد صد در صد ؟ جواب اول است . ج . آيا آنچه امروز در جهان به نام رژيم سرمايه داري موجود است عادلانه است يا ظالمانه ؟ جواب اين است : ظالمانه است . د . آيا اسلام با اين نظر موافق است كه امور اقتصادي تحت نظر اعضاي مدير و با فهم و خير خواه جامعه قرار گيرد ؟ يا به حكم " الناس مسلطون علي اموالهم " هر كس بايد مستبدا در امور اقتصادي مداخله كند ؟ جواب اين است كه مي تواند [ امور اقتصادي تحت نظر اعضاي مدير و با فهم و خيرخواه جامعه قرار گيرد ] . ه . آيا اصل " كار به قدر استعداد و خرج به قدر احتياج " را اسلام به عنوان يك اصل حقوقي مي پذيرد يا نمي پذيرد ؟ خير ، اين نوعي استثمار است ، به علاوه ، نيروي فعاليت را از كار مي گيرد . و . آيا اسلام به طور كلي اداره اجتماع را از روي شعور و اراده مي پذيرد يا نمي پذ يرد ؟ البته مي پذيرد . ز . آيا اسلام با استثمار موافق است يا نه ؟ البته نه ، لا تكونجناه ايديهم لغير افواههم . ح . آيا در عصر ما مناسباتي پيش آمده كه جز با سلب مالكيت فردي از ابزار توليد ، برقراري عدالت ميسر نيست ؟ به نظر ما طرح اين مسأله به اين صورت صحيح نيست . . 7 دو مسأله است : يكي اينكه آيا لازم است توليد و توزيع ثروت تحت كنترل اجتماع درآيد و چنين حقي حكومت يا اجتماع دارد يا ندارد ( كه ملاك سوسياليسم شمرده شده است ) ؟ بدون شك دارد . مسأله ديگر اين است كه آيا خواسته و ميل مردم و اشتهاي مردم بايد منبع درآمد باشد ، يا منبع درآمد بايد احتياجات واقعي مردم باشد نه هر چه تقاضايش وجود پيدا كند و احيانا تقاضا به وجود آيد ؟ اسلام كه با اخلاق و مصالح اجتماعي توأم است دوم را اجازه نمي دهد ، لهذا اكل به باطل را اجازه نمي دهد . . 8 مكاسب محرمه ، بت و صليب ، شراب ، اعيان نجسه ، آلات قمار ، بيع سلاح للاعداء ، كتب ضلال ، تدليس ماشطه ، نجش ، مجسمه سازي ، هجو مؤمن ، غش ، لغو و لهو ، اعانت ظلمه ، كهانت ، اكتساب به واجبات . . . . 9 در دنياي امروز آنچه وجود دارد ايجاد تعادل ميان توليد و توزيع ، و تقسيم عادلانه يا متساوي ثروت است ، ولي مسئله هماهنگ ساختن ميان احتياجات واقعي و ميان توليد و مبادله مطرح نيست . . 10 از مجموع دستورهاي اسلام بايد فلسفه اسلام را كشف كرد ، و به خوبي كشف مي شود . . 11 عطف به نمره 8 اسلام درآمد از طريق اغراء به جهل را نظير بيع بت و صليب به نام آزادي جائز نمي شمارد ، و همچنين از طريق اغفال مردم . بيع كتب ضلال يا كتب فساد اخلاق ، يا
فيلمهاي اينچنين ، نجش ، تدليس ماشطه ، مدح من لا يستحق المدح ، كهانت ، مجسمه سازي از اين قبيل است . (به نام آزادي اين را هم مجاز مي دانند). همچنين تقويت دشمن به هر شكل ، بيع سلاح لاعداء الدين ، بلكه هر معامله اقتصادي كه سبب تقويت دشمن مسلمين گردد . همچنين تحصيل درآمد از راه توليد و يا مبادله موادي كه مصرف آنها براي بشر زيانبار است ، مشروب ، هروئين ، آلات قمار . همچنين اموري كه مضر نيست ولي اتلاف وقت است ، لهو و لغو است . نوع ديگر آنهاست كه فوق مسائل اقتصادي است از قبيل قضاوت ، اجرت بر واجبات . نوع ديگر تجمل پرستي ها از قبيل خريد و فروش ظروف طلا و نقره است . . 12 آيا واقعا در مناسبات اقتصادي عصر ما تحولاتي به وجود آمده كه جز با سلب مالكيت فردي از ابزار توليد و لااقل ماشين ، اجراء عدالت و مساوات ميسر نيست ؟ . 13 رابطه اقتصاد با عدالت و مساوات ، مسئله حق طبيعي و تكويني ، مسئله استثمار . . 14 اصل " كار به قدر استعداد و خرج به قدر احتياج " اگر به صورت قانون در آيد اولا استثمار است ثانيا نيروي فعاليت را تضعيف مي كند زيرا آزادي و رقابت را از ميان مي برد . . 15 دو چيز مانع رشد ثروت است ، يكي تمركز سرمايه به دست افراد كه احيانا فلسفه افقار را در توده عمل مي كنند ، و ديگر اجراء اصل " كار به قدر استعداد و خرج به قدر احتياج " . از نظر اسلام هم بايد منابع ثروت ، آزاد و در اختيار همه باشد و ثروت به
صورت احتكار و گنج و زمين باير در نيايد و هم ثمره فعاليت هر كسي براي خودش محترم باشد . اسلام از طرفي به حكم ((« ولقد مكناكم في الارض وجعلنا لكم فيها معايش ... )) و (( « هو الذي انشأكم من الارض و استعمركم فيها »...)) ، (( « و الارض وضعها للانام »)) (( « الذين يكنزون الذهب »... )) همه سرمايه هاي اوليه و ثانويه را براي بشر و در خدمت او قرار داده است پس نبايد راكد يعني به صورت موات ، يا احتكار ، يا گنج و ذخيره بماند ( فلسفه زكات ) ، و از طرفي بيكاري و ركود فعاليت را ولو تحت عنوان اشتراك اجباري در كار و مرض اداره پيدا كردن محكوم مي كند . مثل طبيعت و انسان مثل مادر و كودك است. تشبيه طبيعت به زن و انسان به مرد ، و توليد ثروت به منزله توليد نسل است ، لهذا « انكم مسؤولون حتي عن البقاع و البهائم » .