روحية مسلمانان ضعيف شده بود، احزاب چپ همه فرار كرده بودند. سازمان هاي فلسطيني خنثي شده، حتي مقاومت فلسطيني فتح از مقابله با كتائب عاجز مانده بود. «تل زعتر» و «دكوانه» بيش از دو ماه بود كه در محاصرة «كتائب» قرار گرفته بود. نان و مايحتاج اوليه وجود داشت، حتي هر كيلو نان چند برابر قيمت معمولي خريد و فروش مي شد و نژادپرستان كتائبي حتي از ورود نان به منطقه جلوگيري مي كردند. مقاومت فلسطيني 48 ساعت التيماتوم داد كه اگر حلقه محاصره را براي وارد كردن آرد باز نكنند مستقيماً وارد معركه خواهد شد و با قدرت آهن و آتش حلقة محاصره را خواهد شكست ارتش قصد وارد كردن دو كاميون آرد به «تل زعتر» را داشت، ولي «كتائب» حمله كرد و زير آتش گلوله ها، ارتش عقب نشستسرانجام مقاومت فلسطيني فرمان هجوم صادر كرد؛ رزمندگان فلسطيني به نيروي خونين دست زدند كه چهار روز به طول انجاميد. زمين از خون جنگندگان رنگين شد، صداي انفجار و رگبار گلوله هاي سبك و سنگين لحظه اي قطع نمي شد. اما پس از چهار روز نبرد خونين، مقاومت عقب نشيني كرد و «تل زعتر» و «دكوانه» مأيوسانه در محاصرة «كتائب» باقي ماند در عوض «كتائب» دست به تصفيه زد، اردوگاه فلسطيني «ضبَيَّه» را كه اغلب مسيحي بودند، تسخير كرد و عده اي را كشت و همه خانه ها را خراب كرد سپس حمله به «مسلّخ و كرّنتيا» شروع شد كه مناطق مسلمان نشين بودند. پس از چند روز نبرد خونين اين دو منطقه را با خاك يكسان كرد و همة جنگندگان را به خاك و خون كشيد و داستان چنگيز و مغول را زنده كرد. آنان حتي زن و بچه ها را كشتند و بر نعش مردگان رقصيدند و شراب نوشيدند. {19 ژانويه 1976}در بحبوحه زد و خوردهاي «مسلخ و كرنتينا»، هنگامي كه روحيه مسلمانان به شدت ضعيف شده بود و ديگر روزنة اميدي وجود نداشت، براي كاستن از فشار نظامي در «مسلخ و كرنتينا» و همچنين براي تقويت روحيه ها، مقاومت فلطسيني تصميم گرفت در منطقة «شياح و عين الرمانه» دست به يك عمليات تهورآميز بزند.«عين الرمانه» سنگر قوي و پايدار «كتائب» و «احرار» به شمار مي رفت. در همين نقطه بود كه ده ماه پيش{آوريل 1975} يك اتوبوس را با سرنشينانش به خون كشيدند و آتش جنگ هاي داخلي را برافروختند.نيروهاي مسلمانان در «شياح» تحليل رفته بود، احزاب همه گريخته و براي هجوم تنها سه گروه باقي مانده بود. گروه اول، مقاومت فلسطيني فتح به فرماندهي «شاستري»، فرمانده معروف و با تجربه اي كه در جنگ هاي اردن دلاوري ها كرده و از وفاداران ياسرعرفات به شمار مي رفت و در فرماندهي و قدرت و شجاعت بي نظير بود. فتح مأمور شد كه از ناحيه جنوبي «شياح»، يعني حوالي كليسا به «عين الرمانه» حمله كند. گروه دوم منظّمه «صاعقه» كه از طرف دولت سوريه پشتيباني مي شدند، و پس از فتح بزرگترين قدرت نظامي مسلمانان به شمار مي رفتند و قرار شد كه آنان از ناحيه شمالي «شياح»، به فرماندهي افسري عالي رتبه به «عين الرمانه» حمله كند. گروه سوم جوانان مؤمن شيعه «منظمه امل» از «حركت المحرومين»، با اسلحه اندك و حتي تعليمات محدود نظامي، امل سرشار از ايمان و شجاعت و با روحية فداكاري و شهادت، كه مأمور حمله از قلب «شياح»، به قلب «عين الرمانه» شدند ساعت موعد فرا رسيد، هجوم رزمندگان از سه ناحيه شروع شد، «شياح» و «عين الرمانه» در زير انفجار بمب ها و راكت ها و رگبار گلوله ها مي لرزيد. معركه شرف فرا رسيده بود، چشم ها به «شياح» خونين و داغ ديده و ستم كشيده دوخته شده بود. اينجا تقدير قلم به دست گرفت تا سرنوشت مسلمانان را ترسيم كند. معركه حيات و ممات بود. جوانان از جان گذشته شيعه با اعتقاد به اين اصل كه مرگ شرافتمندانه هزار بار بر زندگي ننگين و اسارات آميز ترجيح دارد، مي خواستند با قدرت فداكاري و شهادت بندهاي اسارت را پاره كنند و از اين زندگي ننگين خود را نجات دهند و يا ايثار جان خود براي شيعيان كسب شخصيت و آزادي نمايند.جنگندگان مقاومت فلسطيني چيزي به پيش نرفته بودند كه ديوار آهن و آتش كتائبي مانع ورود آنان به «عين الرمانه» شد و فرماندة شجاع و مدبّر فتح «شاستري» هدف گلوله قرار گرفت و زخمي شد. «بركات»، فرماندة ديگري از فتح نيز مجروح شد و گلوله اي شكمش را سوراخ كرد و عده اي ديگر نيز مجروح شدند رزمندگان فتح با مشكل زياد توانستند فرماندة نيمه جان خود را همراه با مجروحان ديگر نجات دهند و عقب نشيني كنند.گروه «صاعقه» نيز فرماندة عالي رتبه خود را از دست داد و مجبور به عقب نشيني شد و تنها توانست جسد فرماندة شهيد خود و ديگر شهدا را به «شياح» برگرداند تابه دست «كتائب» نيفتد. بزرگترين سازمان هاي جنگي فلسطيني عقب نشسته بودند و اكنون همه اميدها و آرزوها متوجه «منظمه امل» و جنگندگان شيعه شده است.بيروت خونين، ناله مي كرد، دود آتش سوزي ها آسمانآسمان بيروت را تيره و تار كرده بود. «شياح» مجروح و زجر ديده بهترين جوانان فدايي خود را تقديم مي كرد.رزمندگان «امل» به فرماندهي «حسين حسيني» (جوان 18 ساله اي كه بعداً در حادثه اي شهيد شد) و جوانان پرشور ديگري نظير او، با قدرت ايمان و فداكاري، ديوار آهن و آتش «كتائب» را شكافتند و در زير آتش گلوله، وارد «عين الرمانه» شدند، جنگي خونين و قهرمانه درگرفت. ارادة آهنين رزمندگان «امل» همچون توفان، طومار مقاومت «كتائب» را درنورديد و فدائيان شيعه پيروزمندانه به قلب «عين الرمانه» دست يافتند و تمام مواضع استراتژيك داخل «عين الرمانه» را منفجر كردند، سپس به نقاطي كه به عهدة «فتح» و «صاعقه» گذاشته شده بود هجوم بردند و آن مواضع را نيز منفجر كردند و قدرت اراده و ايمان خود را با انفجارهاي متعدد و آتش سوزي هاي فراوان، در «عين الرمانه» به ظهور رساندند. مهم آنكه جنگندگان «امل» در اين نبرد خونين هيچ تلفاتي ندادند و فقط با چند جراحت كوچك پيروزمندانه به «شياح» بازگشتند.اين خبر پيروزي و افتخار در سرتاسر «شياح» و در ميان همه جنگجويان پيچيد و دوست و دشمن را وادار به تحسين كرد.(1)