آياتي كه از: «بيت»، «كعبه»، «حرم»، «بلد» و «قريه» سخن گفته است
سوره بقره (2)، آيات 125 و 127سوره آل عمران (3)، آيات 96 و 97سوره مائده (5)، آيات 2 و 97سوره انعام (6)، آيه 123سوره انفال (8)، آيات: 34 و 35سوره براءة (9)، آيات: 7، 19 و 28سوره اسراء(17)، آيه 1سوره حجّ (22)، آيات: 25 و 33سوره نّمل (27)، آيه 91سوره شوري (42)، آيه 7سوره طور (52)، آيه 4اينك به بحث در باره برخي از اين آيات كه مربوط به حجّ است، مي پردازيم:«وَ اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ أمْناً...»19«(بياد آوريد) هنگامي را كه خانه كعبه را مركز امن و مرجع امر دين براي مردم قرار داديم...»كلمه «الناس» در اين آيه، يعني همه مردم و نه فقط عرب ها، و نيز از آيه چنين برداشت مي شود كه خدا، خانه كعبه را يك پناهگاه عمومي و يك مركز امنيّت براي همه مردم قرار داده است و در آيه بعد هم، ابراهيم از خدا خواسته است كه:«خدايا! اين خانه را محلّ امن قرار ده»;«وَ اِذْ قالَ اِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً...»20از اين آيات چنين استنباط مي شود كه خانه كعبه يك مركز امن و پناهگاهي است كه نه تنها افراد انسان بايد در امنيت به سر برند، بلكه ديگر حيوانات بايد در امن و امان باشند و نيز از اين آيات چنين استنباط مي شود كه مسلمانان بايد هشيار باشند و از قداست و امنيت اين سرزمين، بهره برند و در كنار هم بنشينند و از طريق مذاكره، مشكلات را حلّ كنند و در رفع دشواري هاي ديگر مسلمين جهان بكوشند.جاي تأسف است كه بگوييم: مسجدالحرام و خانه كعبه اي كه در جاهليّت محلّ امن و امان بوده، امروز چنين نيست وگاهي در آن جا خون انسان ها، ريخته مي شود و مسلمانان به اين نكته توجّه ندارند.اين كه در ترجمه آيه:«وَ اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ...» گفتيم: «به ياد آوريد»، از اين جهت است كه آيه مزبور از لحاظ نحوي، عطف است، هرچند آيه پيش از خود كه خدا گفته است:«يا بَنِي اِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِي الَّتِي...» شيخ محمد عبده21 ضمن اين كه «اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ...» را معطوف برآيه ما قبل دانسته، نوشته است كه معني چنين است: «واذكر أيها الرّسول أو أيّها النّاس...»منظور از «البيت» در اين آيه، كعبه است22 (چنان كه در آيه هاي 127 و 158 سوره بقره و نيز آيه 96 سوره آل عمران به همين معناست)، خانه اي كه خدا آن را مركز امن قرار داده و به علّت اين كه داخل شدن در آن، بر مشركان حرام است، «بيت الحرام» ناميده اند و «كعبه» گفته اند چون كه چهارگوشه است و مربّع.و اين خانه«مَثابَةً لِلنّاسِ» است; يعني محلّ رجوع مردم است، مرجع است; زيرا مردم، همه ساله بدان سو رو مي آورند و هرسال به سوي اين خانه رفت و آمد مي كنند.و آن جا را پناهگاه مي دانند و محلّ اجتماع.ابن قتيبه (متوفاي سال 276 هجري) در تفسيرآيه:«وَاِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ...» نوشته است23: «أي معاداً لهم، من قولك: ثبت الي كذا و كذا: عُدْت اليه و ثاب اليه جسمه بعد العلّة ، اي: عاد. أراد: اِنّ النّاس يعودون اليه مرّةً بعد مرّةً ».ابوالحسن علي بن ابراهيم قمي، از علماي قرن سوم و چهارم هجري در تفسير خود نوشته است.24 «فالمثابة : العَوْدُ اليه».زمخشري هم نوشته است:25 «مثابة للنّاس: مرجعاً للحجّاج»، «والبيت اسم غالب للكعبة كالنجم للثّريا».شيخ طوسي ذيل آيه:«وَ اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ...» نوشته است:26 بيت در لغت، منزل و مأوي است و در مورد شعر گفته مي شود: ابيات الشعر و در مورد منزل و مأوي، بيوتُ الناس.بيت شعر را از آن جهت بيت گفته اند كه حروف و كلمات را فراهم آورده و در مجموعه اي گرد آورده است، همان طوري كه، بيت (خانه) اهل خانه و افراد خانه را در يك جا، گرد مي آورد.27شيخ طوسي در فرق ميان «مثابه» و «مثاب» از قول اخفش، گفته است: در «مثابه» مبالغه بيشتر است و تاي آن، براي مبالغه است; لما كثر من يثوب اليه، همچون: علاّمة، نسّابة، سيّارة . ولي فرّاء و زجّاج گفته اند كه: مثاب و مثابه به يك معني است.28«ثاب اليه عقله، اي: رجع اليه»29جصاص (متوفّاي سال 370 هجري) در كتاب «احكام القرآن» ذيل بحث از آيه«وَ اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ...» در باره «مثابه» نوشته است30 «قال أهل اللغة : اصله من ثاب يثوب مثابة و ثوابا: اذا رجع. انّما دخل التاء عليه للمبالغة ، لما كثر من يثوب اليه كما يقال: نسّابة، علاّمة، سيّارة .» كثرت رجوع، از آن جهت است كه مردم همه ساله بدان جا مي روند و بازگشت بدان جا را دوست دارند.31ابن عربي (متوفاي سال 543 هجري) در بحث از آيه«وَ اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ...» نوشته است:32فضل خدا، شامل تمام مردم است كه كعبه را «مثابة للنّاس» قرار داده و نه براي عرب تنها و قبيله قريش فقط.شيخ طبرسي در «مجمع البيان» و شيخ ابوالفتوح رازي در تفسيرش و اسماعيل بن كثير دمشقي (متوفاي سال 774 هـ .) در تفسير خود از قول ابن عبّاس و بيضاوي (متوفاي سال 791هـ .) در تفسيرش «أنوارالتنزيل و أسرار التأويل» و سيد هاشم بحراني (متوفّاي سال 1107 يا 1109 هـ .) «البرهان في تفسيرالقرآن» و سيد عبدالله شبّر (متوفاي سال 1242 هـ .) در تفسيرش و جلال الدين محمد بن احمد و جلال الدين عبدالرحمن بن ابوبكر سيوطي در تفسير معروف خود به نام «تفسير جلالين» و فيض كاشاني در تفسير صافي و ديگر مفسران، همگي ذيل آيه:«وَ اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ...» نوشته اند.33«مثابة »; مرجع و محلّ عود است. يا «مرجعا يثوبون اليه من كلّ جانب»34 و يا «مرجع و محل عود يا موضع ثواب» و يا «مرجعا يثوب اليه اعيان الزوّار» و يا «مثابة للناس»; يعني «مجمعا للنّاس» و يا «مثابة للناس»; «مرجعا يثاب اليه كلّ عام» و يا «المثابة ; العود اليه» كه اگر خوب دقّت شود به اين نتيجه مي رسيم كه «مثابة للنّاس»; يعني مرجعي كه همه ساله مردم بدان جا براي كسب ثواب، مراجعه مي كنند و نياز هر حاجت مندي برآورده مي شود; يعني «لا ينصرف عنه منصرف و هو يري انّه و قد قضي منه وطرا».و شاعر هم در اين باره، خوب گفته است:
جـعــل البيـت مثابــاً لـهــم
ليس منه الدهر يقضون الوطر35
ليس منه الدهر يقضون الوطر35
ليس منه الدهر يقضون الوطر35