روايت سوم:
فاطمه عليهاالسلام به ابوبكر فرمود: «ام ايمن شاهد است كه رسول الله صلى الله عليه و سلم فدك را به من هديه كرد.» ابوبكر در جواب گفت: اى دختر پيامبر، خدا هيچ مخلوقى خلق نكرده است كه از پدرت پيامبر، نزد من محبوبتر باشد، و دوست داشتم آن روز كه پدرت از دنيا رفت آسمان بر سرم فرومى ريخت. بخدا اگر عائشه فقير شود، برايم نيكوتر است از اينكه تو بى چيز شوى. آيا گمان مى كنى كه حق سياه و سفيد را پرداخت مى كنم، ولى درباره حق تو كه دختر پيامبرى ظلم مى كنم؟! اين مال براى پيامبر نبود، اين مال براى مسلمانان بود و بواسطه آن پيامبر تجهيز قواى نظامى مى كرد، و چون پيامبر از دنيا رفت، من در آن تصرف كردم، آنگونه كه پيامبر تصرف مى كرد [ سقيفه جوهرى: 102، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 214، بحار: 29/ 228. ] روايت چهارم:
ابوبكر سند فدك را براى فاطمه عليهاالسلام نوشت، عمر وارد شد و گفت: چه چيزى نوشتيد. ابوبكر گفت: سندى براى فاطمه (عليهاالسلام) درباره ارث او از پدرش نوشته ام. عمر گفت: چه مالى به مسلمانان خواهى داد، در حالى كه عربها با تو به جنگ برخواسته اند؟! سپس نوشته را گرفت و پاره كرد [ سيره ى حلبى: 3/ 488، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 274، بحار: 29/ 128 و 134 و 136 و 157 و 192. البرهان: 3/ 263. ]روايت پنجم:
فاطمه عليهاالسلام از ابوبكر فدك و سهم ذوى القربى (خويشان) را مطالبه نمود و ابوبكر ابا از پرداخت آن نمود و آن را در بيت المال براى تهيه اسلحه و مركب قرار داد [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 231. ] در خاتمه، روايت مرحوم شيخ مفيد را ملاحظه كنيد: امام صادق عليهاالسلام فرمود: چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت و ابوبكر به جاى آن حضرت نشست، او وكلاء و كارگزاران حضرت زهرا عليهاالسلام را از فدك خارج كرد. حضرت زهرا عليهاالسلام نزد ابوبكر آمد و فرمود: اى ابوبكر! ادعا مى كنى كه جانشين پدرم هستى و در جايگاه پدرم قرار گرفتى، و براى وكلاء من پيغام فرستادى، و آنها را از فدك بيرون كردى، در حالى كه مى دانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن را به من عطاء كرد، و من براى آن شهود دارم. فاطمه عليهاالسلام به خانه برگشت، و براى حضرت على عليه السلام ماجرا را تعريف كرد. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: برگرد و به ابوبكر بگو: گمان مى كنى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ارث برده نمى شود! در حالى كه سليمان از داود ارث برد و يحيى از زكريا؛ چگونه من از پدرم ارث نمى برم؟! عمر گفت: كسى اين استدلال را به تو تعليم كرده است. فاطمه عليهاالسلام فرمود: اگر كسى به من چيزى آموخته، همانا پسر عمويم و همسرم مى باشد. ابوبكر گفت: عائشه و عمر شهادت مى دهند كه پيامبر فرمود: به درستى كه از پيامبر ارث برده نمى شود. حضرت فرمود: اين اولين شهادت دروغ و باطل است كه در اسلام داده شد. سپس فرمود: پيامبر فدك را به من عنايت كرد، و من براى آن شاهد نيز دارم. ابوبكر گفت: شاهد خود را بياور. حضرت زهرا عليهاالسلام، ام ايمن و اميرالمؤمنين عليه السلام را آورد. ابوبكر گفت: اى ام ايمن! آيا تو از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيدى آنچه را كه درباره فاطمه فرمود؟ ام ايمن و اميرالمؤمنين گفتند: از پيامبر شنيديم كه فرمود: فاطمه عليهاالسلام بزرگ زنان اهل بهشت است. سپس ام ايمن گفت: آيا كسى كه بزرگ زنان اهل بهشت است، ادعاى چيزى مى كند كه مال او نيست؟ و من نيز از اهل بهشت هستم و هرگز شهادت نمى دهم الا به چيزى كه آن را از پيامبر شنيده ام. عمر گفت: ام ايمن! اين حرفها را كنار بگذار، به چه چيزى شهادت مى دهى؟ ام ايمن گفت: در خانه حضرت زهرا عليهاالسلام نشسته بودم و پيامبر نيز نشسته بود، جبرئيل نازل شد، گفت: پيامبر! از جا برخيز، همانا خداوند به من دستور داده است كه فدك را به بال خود براى تو مشخص كنم. پيامبر از جا برخاست و همراه جبرئيل رفت، منتظر مانديم تا پيامبر تشريف آورد. فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: پدر كجا تشريف برديد؟ پيامبر فرمود: جبرئيل حدود فدك را براى من مشخص كرد. فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: پدر جانم، بعد از تو از فقر و حاجت وحشت دارم، آن را به من عطا فرما. پيامبر فرمود: آن را به تو بخشيدم آيا قبول كردى؟ فاطمه عرض كرد: بله، قبض (قبول) كردم. پيامبر فرمود: اى ام ايمن! اى على! شاهد باشيد. عمر گفت: تو يك زنى، و ما شهادت يك زن را به تنهائى كافى نمى دانيم، على عليه السلام نيز به سود خود شهادت مى دهد. حضرت زهرا عليهاالسلام برخاست در حالى كه خشمگين بود؛ فرمود: خدايا اين دو به دختر پيامبرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم ظلم كردند، بر آن دو سختگيرى خود را زياد كن [ اختصاص مفيد: 183، اعلام النساء عمر رضا كحاله: 4/ 117 الى 124، بحار: 29. ]بررسى و تحليل روايات
از مجموعه ى اين روايات، مطالبى بدست مى آيد كه به بعضى از آنها توجه نماييد:مصادره فدك
علت اين كه زمين را از حضرت گرفتند چه بوده؟ آيا واقعا نمى دانستند كه زمين براى حضرت است؟ كه بسيار بعيد و دور از ذهن است، چه اين كه پيامبر صلى الله عليه و سلم، به روايات مختلفى كه نقل شد، در محيط كوچك اسلام آن روز، فدك را به فاطمه عليهاالسلام هديه كردند؛ اين محال است كه آنها مطلع نشده باشند. مخصوصا مناقب مى نويسد؛ هر سال حضرت اعلام مى كرد: فدك از براى دخترم فاطمه عليهاالسلام مى باشد.دلائل غصب و مصادره فدك
اداره ى حكومت
آن دو بعد از آنكه كار حكومت و خلافت را براى خود تمام كردند، مى بينند كه براى اداره حكومت و بقاء خود احتياج به خزانه دارند، اينان كه نوپا هستند و با جنجال، حكومت را از انصار گرفته اند و از مهاجر نيز مخالف دارند و بزرگترين و مردمى ترين دشمنان آنها نيزخاندان پيامبر هستند، و مى دانند كه «الناس عبيد الدنيا»، پس بهترين ثروتى كه مى شود به آن دست يافت، بايد به هر دليل و توجيهى گرفته شود؛ اينجاست كه فدك و بعضى از اموال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را، به بهانه هاى مختلف مصادره مى كنند. شاهد اين مدعا آن است كه بعد از گرفتن خلافت، اولين كارى كه مى كنند به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام مى روند و درباره ماترك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، مخصوصا فدك سؤال مى كنند. شاهد بهتر تصريح عمر مى باشد، آنجا كه ابوبكر سند فدك را ناچارا براى فاطمه عليهاالسلام مى نويسد. عمر مى گويد: چگونه مى خواهى امورات مردم را با خزانه خالى اداره كنى، در حالى كه عرب با تو سر جنگ دارد؟! [ مجمع الزوايد: 9/ 40 سيره ى حلبى: 3/ 488. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 274. بحارالانوار: 29/ 129 و 134 و 136 و 157 و 192. البرهان 3/ 263. ]
تضعيف خاندان پيامبر
آن دو در مقابل گروههاى مختلفى از مسلمانان قرار گرفته اند و مى دانند در بين آنها، آن كسى كه صاحب حق مى باشد، حضرت على عليه السلام است، آن كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را معين كرده اميرالمؤمنين عليه السلام است، و آن كسى كه هم به معنويت او معترف هستند، على عليه السلام است. اگر محبوب دلها داراى مال كثيرى در اين اوضاع آشفته باشد، كار حكومت آن دو دشوار خواهد بود. اينجاست كه اموال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى گيرند، تا مردم از اطراف اميرالمؤمنين عليه السلام پراكنده شوند و صحابه ى راستين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز، وقتى تنهائى اميرالمؤمنين عليه السلام را ببينند راهى جز سكوت نخواهند داشت. ابن ابى الحديد مى نويسد: از على بن تقى، عالم شيعه پرسيدم، آيا فدك غير از چند درخت خرما و زمينى كه ارزشى نداشت، چيز ديگرى بود؟ گفت: اين گونه نيست كه فكر مى كنى، بلكه بسيار با ارزش بود و درختان خرماى آن با نخلهاى موجود در كوفه (قرن هفتم) برابرى مى كرد، و قصد ابوبكر و عمر از گرفتن فدك اين بود كه على عليه السلام، از عوائد آن براى نزاع در خلافت استفاده نكند و به همين جهت بعد از غصب فدك، سهم فاطمه و على و سائر خاندان پيامبر را، از خمس نيز نداد [ شرح ابن ابى الحديد 16/ 236. ]
كينه ها
مرحوم آيه الله محمد باقر صدر مى گويد: اگر بخواهيم تحقيقاتى حقيقى و دقيق داشته باشيم، بايد در جهان واقعى انسانها مطالعه كنيم، انسانهايى كه روزى روى همين كره خاكى مى زيسته اند و جزئى از كل بشريت بوده اند و احساسات گوناگونى، آنان را به اختلاف مى كشانده و انگيزه هاى مختلف خير و شر در دل آنها خلجان مى كرده است [ فدك در تاريخ: 42. ] اگر با اين ديدگاه بخواهيم به غصب فدك نگاه كنيم، ريشه هاى گوناگونى را براى اين عمل مى توان ارائه كرد. اميرالمؤمنين عليه السلام همان كسى است كه از ديگران زودتر ايمان آورد. [ مستدرك حاكم: 3/ 136. مسند احمد: 4/ 368. شواهد التنزيل: 2/ 125. اسدالغابه 7/ 221. مدارك بيشتر در احقاق الحق: 7/ 493. الغدير: 3/ 220. ] اميرالمؤمنين عليه السلام همان شخصيتى است كه در علم از همه برتر مى باشد. [ مستدرك حاكم: 3/ 126. مناقب خوارزمى: 82. مجمع الزوائد: 9/ 101. تاريخ ابن عساكر: 2/ 459 الى 480. ] اميرالمؤمنين عليه السلام همان كسى است كه در جهاد از همه بالاترمى باشد. [از امام سجاد عليه السلام سؤال شد چرا قريش با على عليه السلام دشمنى كردند؟ حضرت فرمود: چون على عليه السلام گروهى از آنها را كه اسلام نياوردند كشت و وارد جهنم كرد و گروهى را نيز به ننگ مبتلا كرد. تاريخ ابن عساكر: 2/ 229.] اميرالمؤمنين عليه السلام همان كسى است كه بعد از آنكه عدم لياقت ديگران براى ابلاغ سوره «برائه» آشكار شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به دستور خدا او را براى خواندن سوره مشخص مى كند. [ مسند احمد: 1/ 3 و 3/ 283. مستدرك حاكم 3/ 51. در المنثور: 3/ 209- 210. ذخائر العقبى: 69. الغدير: 6/ 33. ] و همان اميرالمؤمنين عليه السلام است كه الآن مى خواهد، مال زيادى در اختيار داشته باشد [ به نحوى كينه على به دل داشتند كه اميرالمؤمنين عليه السلام درباره عايشه فرمود: اگر به او مى گفتند كه اين دشمنى ها را با غير من بكند هرگز راضى نمى شد. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 9/ 199. ] حضرت زهرا عليهاالسلام دختر خديجه است كه هر گاه نامش پيش عايشه دختر خليفه وقت برده مى شد، بر خود مى پيچيد [عايشه مى گويد: هيچ يك از زنان پيامبر خدا چون خديجه، مورد رشك و حسادتم قرار نگرفته است. البدايه 3/ 157.علت اين بود كه رسول خدا از خديجه بسيار ياد مى كرد و زبان به مدح و تعريفش مى گشود، خاصه اينكه خداوند از طريق وحى به پيامبرش خبر داده بود كه خديجه را كاخى بس مجلل و باشكوه در بهشت ارزانى داشته است. البدايه 3/ 157. تذكره الخواص، 302. كسى كه از ياد خديجه ناراحت و از دارائى آخرت خديجه غضبناك شده و مى گويد بر او حسادت مى كنم، درباره ى دارائى و قدرت فاطمه عليهاالسلام در دنيا چه حالتى خواهد داشت؟! البته قابل ذكر است: عايشه اين حالات درونى خود را در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آشكار مى كرد؛ او نقل مى كند كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از خديجه رضى الله عنها ياد كرد؛ بر من گران آمد، گفتم: يا رسول الله! خداوند عوض آن پيره زن بى دندان قريش، به تو زن زيبا عطا كرده است. اين كلام تأثير عجيبى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گذاشت، چهره ى مباركشان آن چنان تغيير كرد كه مثل آن را فقط در وقت نزول وحى،- آنگاه كه نگران بود آيا آيه عذاب است يا رحمت- ديده بودم. البدايه و النهايه: 3/ 158. و اين قبيل كلام در زندگى عايشه بسيار است كه حتى جرأت و جسارت آزار دادن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نيز داشت.]