الرحلة الحجازيه - سفرنامه حجاز یا الرحلة الحجازیه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سفرنامه حجاز یا الرحلة الحجازیه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍د ب‍ی‍ب‌ ال‍ب‍ت‍ن‍ون‍ی‌؛ ت‍رج‍م‍ه:‌ ه‍ادی‌ ان‍ص‍اری‌

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

الرحلة الحجازيه

23 شوال 1362 هـ . ق. (1322 هـ . ش.): از شهرضا به وسيله ماشين ميرزا حبيب الله دانش حركت كرديم.(1) تعداد حاجيان امسال زياد است; مثلا از شهرضا و توابعش متجاوز از صد نفر عازم هستند. رفقاى ما كه باهم شريك در مخارج هستيم; آقا ميرزا نصرالله، آسيد مهدى گلزار و مشهدى اسدالله خجسته اند. اما جمعيت در ماشين هم زياد است و جا تنگ. بعضى غُرغُر و بعضى براى خوشامد شوفر اظهار خشنودى مى كنند. بعضى مى خوانند و بعضى امر به صلوات مى كنند. كرايه هر نفرى يكصد و چهل تومان است از شهرضا تا آبادان ولى عاقبت از دويست هم تجاوز كرد. در اطراف مسافرت به سمت حجاز، حرفهاى مختلف شنيده مى شود; «برمى گردانند هرچند از كويت باشد»، «نمى گذارند كسى برود به حجاز»، «حبس مى كنند» و...

28 شوال: از بروجرد حركت كرده، از راه خرم آباد و صالح آباد وارد اهواز شديم. شب را اهواز مانده على الصباح حركت نموديم به سمت آبادان.

قريب به ظهر وارد آبادان شده در گاراج بعضى گفتند: آقايان مسافر! چون شما عازم مكه هستيد صلاح در آن است كه پياده نشويد و با همين ماشين برويد «مينومى» پياده شويد كه برخورد به محذور نكنيد. در بينِ رفقا اختلاف شد، عاقبت همه رأى دادند به رفتن. سوار شده عصر به مينومى رسيديم.

«مينومى» از دهكده هاى اطراف آبادان است. دهدار آن را شيخ ناصر مى نامند. ساعت سه از شب آمد كه آقايان اگر خواسته باشيد حركت كنيد مركب حاضر است. جهاز بخار كرايه هر نفرى تا كويت شصت تومان و جهاز بادى بيست تومان، هركدام بخواهيد. رفقا گفتند: با جهاز بخارى مى رويم.

سلخ شوال: از مينومى به سوى كويت حركت كرديم، الآن كه عصر است، هوا بسيار لطيف، جريان باد موافق، سير جهاز سريع، نخلستانهاى طرفين شط با صفا، رفت و آمد كشتى هاى كمپانى و ديگر جهازها و بلمها و موج آب بسيار جالب توجه است. عجالةً بدمان نيست.

بالجمله دوازده روز در كويت توقف نموديم تا وسايل حركت فراهم شد.

14 ذيقعده; وارد گمرك جريه شديم. اينجا اول خاك سعودى است. مسافران و ماشين و بارهاى آنها را تفتيش كردند. كم كم ظهر شد در گوشه گمرك برجى مشاهده مى شود و قبضه هاى تفنگ آنجا گزارده. اول ظهر شرطى مشغول اذان شد، درب گمرك را به سرعت بستند و اجزاء گمرك و شرطى ها هرچه بودند به مسجدى كه در سمت غربى گمرك بود درآمدند و نماز جماعت برپا شد. ماشين ها و مسافران معطل ايستادند تا اجزاى گمرك از نماز جماعت فارغ شدند آنگاه درب گمرك باز شد و اجازه خروج دادند.

17 ذيقعده; از جريه حركت كرده شب را در «ارتواضيه» منزل نموديم. در اينجا تانك و لوله ها و نقشه هاى ساختمان ديده مى شود گويند معدن نفت ظهران در نزديكى «ارتواضيه» واقع است اين نقشه ها براى تأسيس اداره نفت است. والله اعلم.

19 ذيقعده; از ارتواضيه حركت نموده به رمل برخورديم. بحمدالله به سلامتى از رمل گذشته به «مراح» يا «رواح» برخورديم. اينجا بعضى از ادارات دولتى ديده مى شود. چند چاه بسيار عميق كه عمق هر كدام پنجاه ذرع يا زيادتر است و دلوهاى بزرگ و طنابهاى محكم و عمال مخصوص از طرف حكومت سعودى معين شده كه هنگام عبور حاج آنها را سقايت كنند. از آنجا گذشته شب را در «رياض» گذرانديم.

20 ذيقعده; نزديك غروب بود كه از طرف شرطى خانه امر شد حجاج حركت كنند. فردايش در محلّى به نام مراد منزل نموديم. اهالى مراد مثل ساير بلاد جزيرة العرب همه فقير و بيچاره هستند. فراموشم نمى شود كه مرغى ذبح كرديم و به اصلاح آن مشغول بوديم كه چند پسر و دختر فقير دورمان جمع شده بودند. هرچه از فضولات و اجزاى غير مأكول آن انداختيم، آنها به سرعت برداشته مى خوردند.

23 ذيقعده; از «مراد» حركت كرده شب در «خفّ» مانده على الصباح حركت كرديم. در بين راه، وسط بيابان چند طفل كوچك بلكه زنهاى بزرگ و مردها نيز هريك كاسه اى در دست دارند، جلوى ماشين آب مى خواهند. از مشاهده آنها كه التماس مى كنند و مى گويند: حجّى ماء، حجّى ماء; رقّتى بر من دست داد، ولى هرچه به شوفر التماس كرديم كه ماشين را نگاه دار به اينها آب بدهيم، نگاه نداشت. مى گفت: اينها بدوى هستند حرام است به اينها چيز دادن (ظاهراً مرادش اين بود كه اينها وحشى هستند و پاى بند به دين نيستند) اما طولى نكشيد هوا منقلب شد و باران آمد. نگارنده خوشحال شده گفتم: الحمدلله اين بيچاره ها به آب رسيدند! بالجمله شب را در «عفيف» مانديم.

26 ذيقعده; از «عفيف» حركت كرده و ظهر را در «دفينه» و شب را در «موا» يا «اُمه» مانديم. اينجا سنگستان و جنگل است. چند چاه دارد; بعضى آب تالب آن و بعضى پايين تر، آبش شيرين و گوارا است، مگر آن كه رنگ چاى را غليظ مى كند چنانكه هرچند چاى كم در قورى بريزند معذلك پررنگ مى شود.

27 ذيقعده; از «مُوا» يا «اُمه» حركت كرده و شب را در «عُشيره» مانديم. كوهستان است. اشجار زياد دارد. اينجا شيعيان مُحرم مى شوند.

28 ذيقعده; در عُشيره با اين كه بادهاى خنك مى آمد، محرم شده لبيك گفتيم و سوار ماشين شديم. همه كفن پوشيده و لبيك گويان راهى شديم. حال غريبى به همه دست داد. از گريه نمى توانستيم خوددارى كنيم. ظهر را در سيل كه ميقاتِ عامّه (اهل سنت) است و محل بازرسى مسافران و آبله كوبى است، توقف نموده، بعد از ظهر حركت كرديم. از ميان دو سلسله كوه كه رنگ سنگهايش سياه بود و درختهاى جنگلى زياد داشت، حركت كرديم به مزرعه سبز و خرّمى برخورديم. تا نزديكى مكه; اينجا را «شرايع» مى گويند. دروازه مكه است. محل بازرسى نيز هست. آب زبيده هم كه براى مكه مى رود از همين جا عبور مى كند. آب صاف گرمى است. در آن آب، غسل كرده سوار شديم. از موقع احرام تاكنون لبيك قطع نشده و نبايد قطع شود تا نمايان شود خانه هاى مكه. و بالجمله غروب بيست و هشتم ذيقعدة الحرام وارد مكّه شديم.

مخفى نماناد كه از كويت تا مكه را مى توان با ماشين هاى لارى در عرض شش روز به خوبى طى كرد بلكه اگر راه شوسه بود سه روزه هم ممكن بود، چون تقريباً در حدود چهارصد فرسخ زيادتر نيست.

/ 11