فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الأیام جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الأیام - جلد 1

عباس قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


و در اين روز سنه 275، ((سليمان بن اشعث ابوداود سبحستانى )) صاحب سنن كه يكى از صحاح ست است در ((بصره )) وفات كرد.

و در اين روز سنه 1248، وفات كرد در اصفهان شيخ عالم فاضل ((آشيخ محمد تقى )) صاحب ((هداية المستر شدين )) برادر ((شيخ محمد حسين )) صاحب ((فصول )). اصلشان از قريه ((ايوانكى )) است و در اوائل جوانى ، شيخ محمد تقى بعتبات عاليات مشرف شد براى تحصيل علم و اخذ كرد و از صهر معظم خود جناب ((آشيخ جعفر)) و از((آسيد محسن كاظمى )) و (( آسيد على حائرى )) رضوان الله عليهم . و پس از مراجعت از عتبات با اصفهان رفت و قريب سيصد نفر از فضلاء در درس او حاضر ميشدند.

روز : 17

سال پنجم ، غزوه ((خندق )) پيش آمد و آنرا غزوه ((احزاب )) نيز ميگويند. از اين جهت كه قريش از همه قبائل استمداد كردند و جهودان بنى النضير را كه پيغمبر از مدينه بيرون شدن فرموده بوده بجهت كين و كيدى كه با رسول خدا(ص ) داشتند بكفار مكه پيوستند و با ايشان معاهده كردند كه در حرب رسولخدا يكدل و يك جهت باشند و مهياى جنگ پيغمبر شدند.

و از اين سوى خبر به پيغمبر رسيد در باب ايشان ، مشورت كرد. سلمان عرضكرد كه دور مدينه را خندق بكنند. پس ‍ حفر خندق كردند. مشركين كه وارد شدند، در آنطرف خندق منزل كردند و مسلمانان از ايشان ترس بسيار پيدا كردند و زياده از بيست روز حربى واقع شد جز آنكه تير و سنگ بهم ميانداختند.

آخر الامر، يكروز جماعتى از قريش مانند: عمر بن عبدود، نوفل بن عبدالله ، هبيرة بن ابى وهب ، عكرمة بن ابيجهل ، ضرار بن الخطاب مهياى حرب شدند و اسبهاى خود را سوار شده از موضعى كه تنگتر بود، از خندق جستن كردن . عمر بن عبدود، مبارز طلبيد و چون ((عمرو)) را ((فارس يليل )) ميناميدند و او را با هزار سوار برابر ميدانستد اصحاب و صف شجاعت او را شنيده بودند، كسى جرئت ميدان او نكرد و همه سرها بزير افكندند و ((عمر بن الخطاب )) بجهت عذراصحاب سخنى چند از شجاعت ((عمرو)) تذكره كرد كه خاطر اصحاب شكسته تر گشت و منافقين چيره شدند و ((عبدالرحمن بن عوف )) با جماعتى گفت كه اين شيطان كه عمرو باشد هيچكس را زنده نخواهد گذاشت . صواب آنستكه اگر توانيم با يكديگر همدست شويم و محمد را دست بسته بد و سپاريم تا او را بكشد و خود با قوم پيوسته شويم و روزگار بآسودگى بريم .

رسولخدا(ص ) چون شنيد كه عمرو مبارز ميطلبد فرمود: هيچ دوستى باشد كه شر اين دشمن را كفايت كند. شير يزدان ، على مرتضى ، عليه السلام عرضكرد: من مبارزت كنم با او.

/ 157