حضرت خاموش شد. ديگر باره ((عمرو)) ندا كرد كه كيست به نبرد من آيد و اسب خود را از چپ و راست بجولان در آورد و گفت :
و لقد بححت من النداء
بجمعكم هل من مبارز
بجمعكم هل من مبارز
بجمعكم هل من مبارز
پيمبر سرودش كه عمرو است اين
على گفت ايشاه اينك منم
كه يك بيشه شير است در جوشتم
كه دست يلى آخته ز آستين
كه يك بيشه شير است در جوشتم
كه يك بيشه شير است در جوشتم