نوشته: علاّمه محمّد حسين حسينى جلالى ترجمه: جويا جهانبخش
شمارِ اصول
مشهور آن است كه شمارِ اصول، چهارصد است، ليك من - با همه كاوشم - نشان روشن بيش از هفتاد و چند اصل را نيافتم. اينها را شيخ طوسى و نجاشى كه به فهرست ساختن مؤلَّفات شيعه پرداختهاند، ياد كردهاند، به ويژه طوسى كه وعده استيفاء داده است، در فهرست خود بيش از پنجاه و نه اصل را ياد نكرده. اين در حالى است كه نجاشى از اين شمار به عنوان اصل ياد نمىكند و حتّى در پارهاى مواضع به اين اختلاف تصريح مىنمايد؛ چنان كه در ترجمه احمد بن الحسين بن سعيد بن عثمان القرشى مىگويد: «له كتاب النّوادر و من أصحابنا من عدّه في جملة الأصول»[2] طوسى هم گاه وصف اجمالى مىكند چنان كه در ترجمه احمد بن محمّد بن عمّار الكوفى مىگويد: «ثقة جليل القدر كثير الحديث و الأصول».[3] و درباره آل زرارة بن اعين مىگويد: «و لهم روايات و أصول و تصانيف»[4] اين نصوص مجمل را به هر معنا كه تفسير كنيم، باز نمىتوانيم شمار همه اصولى را كه طوسى و نجاشى ياد كردهاند، بيش از يكصد اصل بدانيم. حال، اگر اصول - چنان كه معروف است - چهار صد تا بوده باشند، چرا شيخ طوسى و نجاشى - كه پايندان استيفاء شدهاند - اين اصول را ياد نكردهاند؟ و اگر اصول كمتر از چهارصدتا هستند، قول مشهور چهارصدگانگى اصول از كجا آمدهاست؟ در مقام سازگارسازى اين دو مطلب، معتقدم كه: شمار «اصول» - بنابر تعريفى كه ياد كردهايم، يعنى «كتاب حديثى كه سماعاً از امام صادق - عليه السلام - روايت شده باشد» - از يكصد اصل در نمىگذرد. سه چيز بدين مطلب گواهى مىدهد: نخست: با آن كه شيخ طوسى استيفاء را پايندان گرديده است - چنان كه به تفصيل دانستيد - مجموع آنچه طوسى و نجاشى ياد كردهاند، افزون بر بيش از هفتاد و چند اصلنيست. دوم: شيخ طوسى در ترجمه محمّد بن ابى عمير الازدى (درگذشته به سال 217ه’.ق.) گفته است: «روىعنه أحمد بن محمّد بن عيسى كتب مائة رجل من رجال الصادق - عليهالسلام-». [5] و اين ابن ابى عمير راوى بيشترينه نسخ ياد شده اصول است. سوم: شيخ طوسى در ترجمه حميد بن زياد النينوى (درگذشته به سال 310 هـ . ق.) گفته است: «له كتب كثيرة على عدد كتب الأصول»[6] ولى خود عدد كتب را ياد نكرده. نجاشى يازده كتاب از اين شخص ياد كرده، و لابد - بنابر سزاوارترين احتمال - كتابهاى او در حدود صد كتاب بوده است. اما قول مشهور [يعنى چهارصدگانگى اصول] ناشى از تعريف گويندگان است از «اصل» به عنوان كتاب مورد اعتماد يا مأخذى حديثى كه از كتاب ديگر منقول نباشد و مانند آن. بىگمان مآخذ احاديث شيعه - بنابر گفته سيّد محسن امين - در حدود شش هزار و ششصد كتاب مىباشد. مىتوان از اين ميان چهارصدتا را مورد اعتماد دانست كه از آنها به «اصول اربعمأة» تعبير شده باشد. كسانى كه از امام صادق - عليه السلام - روايت كردهاند، بالغ به چهار هزار تنمىباشند. شيخ مفيد گفته است: «انّ أصحاب الحديث قد جمعوا أسماء الرّواة عنه - عليه السلام - من الثّقات على اختلافهم فى الآراء و المقالات فكانوا أربعة آلاف رجل».[7] نجاشى به اسناد خويش از احمد بن عيسى نقل كرده كه او گفت: «خرجت الى الكوفة في طلب الحديث فلقيت بها الحسن بن علي الوشا فسألته ان يخرج لي كتاب العلاء بن رزين القلاء و أبان بن عثمان الأحمر فأخرجهما الى فقلت له أحب أن تجيزهما لي فقال: يرحمك اللّه! و ما عجلتك؟ اذهب فاكتبها و اسمع من بعد. فقلت: لا آمن الحدثان!، فقال: لو علمت أن هذا الحديث يكون له هذا الطلب لاستكثرت منه، فإنّى أدركت في هذا المسجد تسعمأة شيخ كلّ يقول حدّثني جعفر بن محمّد [عليهما السلام]»[8] يعنى: «در جستجوى حديث به سوى كوفه بيرون شدم و در آن جا حسن بن على وشا را ديدم. از او خواستم كتابهاى علاء بن رزين قلاء و ابان بن عثمان احمر را بر من عرضه دارد. چنين كرد. به او گفتم: دوست مىدارم كه روايت اين دو كتاب را به من اجازت دهى. او گفت: خدايت رحمت كناد! چرا شتاب مىكنى، برو و از روى آنها كتابت كن و آن گاه [احاديث را از من ] بشنو. گفتم: بر حوادث روزگار ايمن نيستم! گفت: اگر مىدانستم كه اين حديث را اين گونه مىجويند، بيشتر مىاندوختم، چه من در اين مسجد نهصد شيخ ديدم كه هر يكى مىگفت: حديث گفت مرا جعفر بن محمّد [عليهما الصّلاة و السّلام]» گفتنى است كه شيخ فخر الدين طريحى (درگذشته به سال 1293هـ.ق.) در جامع المقال (ص33) بسيارى از كتب اصول را كه در كتب پيشينيان نيامدهاند، برشمرده است؛ از جمله: 1- كتاب الحسين بن عبيد السعدى. 2- كتاب حفص بن غياث (درگذشته به سال 194هـ.ق.). 3- الرّحمة از سعد بن عبداللّه الأشعرى (درگذشته به سال 301هـ.ق.)؛ گفته است: اين اثر مشتمل است بر كتابهاى چند. استاد ما، علاّمه طهرانى، گفته: او اين كتابها را [= ظ. نظير اين عناوين چند گانه درون الرّحمة را] به روايت عامّه نيز دارد.[9] 4- كتاب عبيداللّه بن على الحلبى؛ گفتهاند كه اين كتاب را بر امام صادق - عليه السلام - عرضه كرده است. 5- نوادر الحكمة از محمّد بن أحمد الأشعرى. 6- نوادر محمّد بن أبى عمير (درگذشته به سال 217هـ.ق.). 7- كتاب يونس بن عبدالرحمن اليقطينى؛ نقل كرده كه اين كتاب بر امام عسكرى - عليه السلام - عرضه گرديده است؛ از اين جا آشكار مىشود كه وى هر آنچه را به معصوم - عليه السلام - منتسب باشد، خواه به سماع و خواه به قرائت و خواه به عرضه، «اصل» مىشمارد. ما درباره كتابهايى كه امروز موجود هستند و «اصل» دانسته شدهاند، بحث خواهيم كرد.