اصول اربعمأه (بخش دوم)[1] - اصول اربعمأه (2) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصول اربعمأه (2) - نسخه متنی

محمد حسین حسینی جلالی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حوزه اصفهان، شماره4و5، زمستان79، بهار80

اصول اربعمأه (بخش دوم)[1]

نوشته: علاّمه محمّد حسين حسينى جلالى

ترجمه: جويا جهانبخش

شمارِ اصول

مشهور آن است كه شمارِ اصول، چهارصد است، ليك من - با همه كاوشم - نشان روشن بيش از هفتاد و چند اصل را نيافتم. اينها را شيخ طوسى و نجاشى كه به فهرست ساختن مؤلَّفات شيعه پرداخته‏اند، ياد كرده‏اند، به ويژه طوسى كه وعده استيفاء داده است، در فهرست خود بيش از پنجاه و نه اصل را ياد نكرده. اين در حالى است كه نجاشى از اين شمار به عنوان اصل ياد نمى‏كند و حتّى در پاره‏اى مواضع به اين اختلاف تصريح مى‏نمايد؛ چنان كه در ترجمه احمد بن الحسين بن سعيد بن عثمان القرشى مى‏گويد:

«له كتاب النّوادر و من أصحابنا من عدّه في جملة الأصول»[2]

طوسى هم گاه وصف اجمالى مى‏كند چنان كه در ترجمه احمد بن محمّد بن عمّار الكوفى مى‏گويد:

«ثقة جليل القدر كثير الحديث و الأصول».[3]

و درباره آل زرارة بن اعين مى‏گويد:

«و لهم روايات و أصول و تصانيف»[4]

اين نصوص مجمل را به هر معنا كه تفسير كنيم، باز نمى‏توانيم شمار همه اصولى را كه طوسى و نجاشى ياد كرده‏اند، بيش از يكصد اصل بدانيم.

حال، اگر اصول - چنان كه معروف است - چهار صد تا بوده باشند، چرا شيخ طوسى و نجاشى - كه پايندان استيفاء شده‏اند - اين اصول را ياد نكرده‏اند؟ و اگر اصول كمتر از چهارصدتا هستند، قول مشهور چهارصدگانگى اصول از كجا آمده‏است؟

در مقام سازگارسازى اين دو مطلب، معتقدم كه:

شمار «اصول» - بنابر تعريفى كه ياد كرده‏ايم، يعنى «كتاب حديثى كه سماعاً از امام صادق - عليه السلام - روايت شده باشد» - از يكصد اصل در نمى‏گذرد. سه چيز بدين مطلب گواهى مى‏دهد:

نخست: با آن كه شيخ طوسى استيفاء را پايندان گرديده است - چنان كه به تفصيل دانستيد - مجموع آنچه طوسى و نجاشى ياد كرده‏اند، افزون بر بيش از هفتاد و چند اصل‏نيست.

دوم: شيخ طوسى در ترجمه محمّد بن ابى عمير الازدى (درگذشته به سال 217ه’.ق.) گفته است:

«روى‏عنه أحمد بن محمّد بن عيسى كتب مائة رجل من رجال الصادق - عليه‏السلام-». [5]

و اين ابن ابى عمير راوى بيشترينه نسخ ياد شده اصول است.

سوم: شيخ طوسى در ترجمه حميد بن زياد النينوى (درگذشته به سال 310 هـ . ق.) گفته است: «له كتب كثيرة على عدد كتب الأصول»[6] ولى خود عدد كتب را ياد نكرده. نجاشى يازده كتاب از اين شخص ياد كرده، و لابد - بنابر سزاوارترين احتمال - كتاب‏هاى او در حدود صد كتاب بوده است.

اما قول مشهور [يعنى چهارصدگانگى اصول] ناشى از تعريف گويندگان است از «اصل» به عنوان كتاب مورد اعتماد يا مأخذى حديثى كه از كتاب ديگر منقول نباشد و مانند آن. بى‏گمان مآخذ احاديث شيعه - بنابر گفته سيّد محسن امين - در حدود شش هزار و ششصد كتاب مى‏باشد. مى‏توان از اين ميان چهارصدتا را مورد اعتماد دانست كه از آنها به «اصول اربعمأة» تعبير شده باشد.

كسانى كه از امام صادق - عليه السلام - روايت كرده‏اند، بالغ به چهار هزار تن‏مى‏باشند.

شيخ مفيد گفته است:

«انّ أصحاب الحديث قد جمعوا أسماء الرّواة عنه - عليه السلام - من الثّقات على اختلافهم فى الآراء و المقالات فكانوا أربعة آلاف رجل».[7]

نجاشى به اسناد خويش از احمد بن عيسى نقل كرده كه او گفت:

«خرجت الى الكوفة في طلب الحديث فلقيت بها الحسن بن علي الوشا فسألته ان يخرج لي كتاب العلاء بن رزين القلاء و أبان بن عثمان الأحمر فأخرجهما الى فقلت له أحب أن تجيزهما لي فقال: يرحمك اللّه! و ما عجلتك؟ اذهب فاكتبها و اسمع من بعد. فقلت: لا آمن الحدثان!، فقال: لو علمت أن هذا الحديث يكون له هذا الطلب لاستكثرت منه، فإنّى أدركت في هذا المسجد تسعمأة شيخ كلّ يقول حدّثني جعفر بن محمّد [عليهما السلام]»[8] يعنى: «در جستجوى حديث به سوى كوفه بيرون شدم و در آن جا حسن بن على وشا را ديدم. از او خواستم كتاب‏هاى علاء بن رزين قلاء و ابان بن عثمان احمر را بر من عرضه دارد. چنين كرد. به او گفتم: دوست مى‏دارم كه روايت اين دو كتاب را به من اجازت دهى. او گفت: خدايت رحمت كناد! چرا شتاب مى‏كنى، برو و از روى آنها كتابت كن و آن گاه [احاديث را از من ] بشنو. گفتم: بر حوادث روزگار ايمن نيستم! گفت: اگر مى‏دانستم كه اين حديث را اين گونه مى‏جويند، بيشتر مى‏اندوختم، چه من در اين مسجد نهصد شيخ ديدم كه هر يكى مى‏گفت: حديث گفت مرا جعفر بن محمّد [عليهما الصّلاة و السّلام]»

گفتنى است كه شيخ فخر الدين طريحى (درگذشته به سال 1293هـ.ق.) در جامع المقال (ص33) بسيارى از كتب اصول را كه در كتب پيشينيان نيامده‏اند، برشمرده است؛ از جمله:

1- كتاب الحسين بن عبيد السعدى.

2- كتاب حفص بن غياث (درگذشته به سال 194هـ.ق.).

3- الرّحمة از سعد بن عبداللّه الأشعرى (درگذشته به سال 301هـ.ق.)؛ گفته است: اين اثر مشتمل است بر كتاب‏هاى چند.

استاد ما، علاّمه طهرانى، گفته: او اين كتاب‏ها را [= ظ. نظير اين عناوين چند گانه درون الرّحمة را] به روايت عامّه نيز دارد.[9]

4- كتاب عبيداللّه بن على الحلبى؛ گفته‏اند كه اين كتاب را بر امام صادق - عليه السلام - عرضه كرده است.

5- نوادر الحكمة از محمّد بن أحمد الأشعرى.

6- نوادر محمّد بن أبى عمير (درگذشته به سال 217هـ.ق.).

7- كتاب يونس بن عبدالرحمن اليقطينى؛ نقل كرده كه اين كتاب بر امام عسكرى - عليه السلام - عرضه گرديده است؛ از اين جا آشكار مى‏شود كه وى هر آنچه را به معصوم - عليه السلام - منتسب باشد، خواه به سماع و خواه به قرائت و خواه به عرضه، «اصل» مى‏شمارد. ما درباره كتاب‏هايى كه امروز موجود هستند و «اصل» دانسته شده‏اند، بحث خواهيم كرد.

/ 12