مطلب بعدي آن است كه اين «عالم الغيب والشهادة» ارشاد به نفي موضوع است نه اين كه غيبي هست و شهادتي هست و خداي سبحان، هم به غيب علم دارد هم به شهادت، چون غيب بما انّه الغيب تعلق نميگيرد، اگر هم گفته شد عالم الغيب است يعني لاغيب له، نه اين كه يك چيزي نسبت به حق تعالي غيب هست مع ذالك خدا به آن شيء بما انه غيب علم دارد چون علم شهود و حضور است و با غيب جمع نميشود، غايب بما انه غايب معلوم احدي نخواهد شد قهراً اين غيب ميشود غيب قياسي يعني چيزي كه پيش ديگران غايب است پيش ذات اقدس اله غايب نيست. اين ارشاد به نفي موضوع است نظير همان بياني كه از حضرت امير ـ سلام الله عليه ـ رسيده است كه: «لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً»2 اين ارشاد به نفي موضوع است نه اين كه الآن يك پردهاي جلو چشم من هست ولي من پشت پرده را ميبينم و اگر اين پرده كنار برود يقين من اضافه نميشود اين طور نيست چون اگر پرده باشد او پشت پرده را ميداند نه اين كه ببيند و اگر پرده كنار برود دانستن به ديدن تبديل ميشود و به يقين اضافه ميشود. پس معناي آن كلام امير مومنان علي (ع) اين است كه اصلاً پردهاي نيست اگر پرده از چشم همگان كه «اعينهم في غطاء عن ذكري»3 اين پرده كه الان آويخته است برطرف بشود براي من بي تفاوت است چون من پردهاي جلو چشم خودم نگذاشتهام. واقع كه پردهاي ندارد پرده جلو چشم خود انسان است نه واقع، واقع پوشيده نيست اين پرده است كه جلوي چشم بيننده است. در سوره مباركه قاف هم فرمود: «لقد كنت في غفلة من هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد»4 يعني قيامت كه ميشود پرده از جلوي چشم تبهكار برداشته ميشود نه اين كه پرده از روي عالم برداشته بشود نفرمود و كشفنا عنا غطاء نا يا عن الواقع غطائه بلكه فرمود فكشفنا عنك غطاءك اينهايي كه اعينهم في الغطاء عن ذكري اند و اگر كسي بي پرده جهان را ديد براي او تفاوت نميكند، اگر پرده از جلو چشم ديگران برداشته شود براي او يكسان است. پس آيه «عالم الغيب والشهادة» ارشاد به نفي موضوع است.
فلسفه تقدم غيب بر شهادت
معمولاً در قرآن كريم غيب بر شهادت مقدم است، اين تقديم غيب بر شهادت يا براي آن است كه اين غيب اهم از شهادت است يا براي اين است كه اگر كسي خواست به شهادت علم پيدا كند بايد از راه غيبش باشد: چون همه اينها در مخزن الهي وجود دارند و اگر كسي به غيب اشيا يعني به مخازن الهي علم پيدا كرد يقيناً به آن چه كه در خارج هم واقع ميشود هم علم دارد، پس آنها كه عالم غيب اند شهادت را در دو نشئه ميبينند يعني آن چه كه در جهان خارج اتفاق ميافتد قبل از وقوع هم ميدانستهاند حين وقوع هم ميدانند. پس غيب از اين جهات مقدم بر شهادت است. قبل از اين كه به ساير اسما برسيم در همين قسمت كه «هو» هست و «الله» هست و عالم الغيب و الشهادة هست و هوالرحمن الرحيم كه اين «رحمان و رحيم» بخشياش به صفات فعل برميگردد بحثي لازم است.