از آنجا كه بسيارى از اصطلاحات نوپديد اجتماعى در جامعهكنونى دچار يك سلسله آفات و آسيبهايى است ادبيات اجتماعيجارى نيز به شدّت آفتزده و آسيبپذير شده است كه برايمصونسازى جامعه از پيامدهاى نابهنجار و زيانبار آن، يك نوعآسيبشناسى و آفتزدايى جدّى در اصطلاحات اجتماعى ضرورتتام يافته، زيرا اين آفتها باعث شده اين واژگان، رسالت بلاغى خودرا از دست بدهند. منظور من از «ادبيات اجتماعى»، همان «گفتمان وسنت و گرايش فكرى اجتماعى» است.واژهها و جملهها مشتمل بر معنا هستند و هر اصطلاح و واژهايعلاوه بر دلالت وضعى اوّلى و فراتر از دلالت لغوى خود، حامل وحاوى بار معنايى خاصى است كه تدريجاً در بستر فرهنگ ومحاورات يك سنت فكرى حاصل آمده است. بين «كلمه» و «معنا»، «جمله» و «پيام» پيوند پيچيدهيى هست كه دانشهاى نوپديدى نظيرفلسفه زبان و زبانشناسى و كم و بيش سمانتيك و هرمنوتيك و درفرهنگ علمى ما، دانشهايى مانند بلاغت و بخش الفاظ اصولفقه، عهدهدار تبيين پارهاى از اين روابط است.امروزه تا آن جا رابطه لفظ و معنا جدّى قلمداد مىشود كهزبانشناسى و مطالعات زبانى به ذهنشناسى و معرفتپژوهى گرهخورده است و ذهن و زبان دو سر طيف حلقه فهم تلقى مىشوند؛ مىگويند: فكر كردن «حرف زدن درونى» است. شما آنگاه كه فكرمىكنيد، داريد با واژهها مىانديشيد، هرگاه در درون خود «حديثمىكنيد»، بيآوا و آهنگ، كلمات را به كار مىبريد!. از ديرباز سر وكار فلسفه با هستيشناسى و واقعجويى بود، امّا طى سدههاى اخير بهويژه بعد از كانت، فلسفه از هستيشناسى به معرفتشناسى گراييد وامروز از معرفتشناسى به سمت ذهنشناسى و زبانشناسى خزيده است.به هر حال بين ذهن و زبان، واژه و مضمون، رابطه عميق و وسيعيهست؛ ما نمىخواهيم برخى مدعيات افراطى را كه در گذشته يا امروزراجعبه اين مقوله مطرح شده است، بپذيريم، ولى ترديدى نيست كهداد و ستد و تعامل بين معنا و لفظ بسيار قوى است، از اين رو آفتهايادبي، گاه به آفات انديشهاى و گفتمانى تبديل مىشود و موضوع بحثبنده، در عين اينكه مىتواند صورتاً يك بحث ادبى نيز تلقى شود، امّاخواه ناخواه، ماهيّتاً نوعى آسيبشناسى مضمونى و محتوايى خواهد بود.«بدفهمى»، «تحميل معانى خود خواسته» بر كلمات، «استعمالنابجا» يا «كاربرد جا به جاى» اصطلاحات، همچنين «مبهم گويى»، «استخدام الفاظ مشترك» و چند پهلو، «استفاده حربه انگارانه» ازواژگان، «اصطلاحگذارى بيرويه»، «رد و قبول مطلق اصطلاح وانديشه»، «سياست زدگى»، «بازى با كلمات» و... از جمله آفاتى هستندكه در آثار اجتماعى كنوني، رايج و دارج است.