ادبيات‌ اجتماعى معاصر - آسیب‌ شناسی ادبیات اجتماعی معاصر با درنگی در باب خشونت و مدارا نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

آسیب‌ شناسی ادبیات اجتماعی معاصر با درنگی در باب خشونت و مدارا - نسخه متنی

علی ‌اکبر رشاد

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ادبيات‌ اجتماعى معاصر

از آنجا كه‌ بسيارى از اصطلاحات‌ نوپديد اجتماعى در جامعه‌كنونى دچار يك‌ سلسله‌ آفات‌ و آسيب‌هايى است‌ ادبيات‌ اجتماعي‌جارى نيز به‌ شدّت‌ آفت‌زده‌ و آسيب‌پذير شده‌ است‌ كه‌ براي‌مصون‌سازى جامعه‌ از پيامدهاى نابهنجار و زيانبار آن‌، يك‌ نوع‌آسيب‌شناسى و آفت‌زدايى جدّى در اصطلاحات‌ اجتماعى ضرورت‌تام‌ يافته‌، زيرا اين‌ آفت‌ها باعث‌ شده‌ اين‌ واژگان‌، رسالت‌ بلاغى خودرا از دست‌ بدهند. منظور من‌ از «ادبيات‌ اجتماعى»، همان‌ «گفتمان‌ وسنت‌ و گرايش‌ فكرى اجتماعى» است‌.

واژه‌ها و جمله‌ها مشتمل‌ بر معنا هستند و هر اصطلاح‌ و واژه‌اي‌علاوه‌ بر دلالت‌ وضعى اوّلى و فراتر از دلالت‌ لغوى خود، حامل‌ وحاوى بار معنايى خاصى است‌ كه‌ تدريجاً در بستر فرهنگ‌ ومحاورات‌ يك‌ سنت‌ فكرى حاصل‌ آمده‌ است‌. بين‌ «كلمه‌» و «معنا»، «جمله‌» و «پيام‌» پيوند پيچيده‌يى هست‌ كه‌ دانش‌هاى نوپديدى نظيرفلسفه‌ زبان‌ و زبانشناسى و كم‌ و بيش‌ سمانتيك‌ و هرمنوتيك‌ و درفرهنگ‌ علمى ما، دانش‌هايى مانند بلاغت‌ و بخش‌ الفاظ‌ اصول‌فقه‌، عهده‌دار تبيين‌ پاره‌اى از اين‌ روابط‌ است‌.

امروزه‌ تا آن‌ جا رابطه‌ لفظ‌ و معنا جدّى قلمداد مى‌شود كه‌زبان‌شناسى و مطالعات‌ زبانى به‌ ذهن‌شناسى و معرفت‌پژوهى گره‌خورده‌ است‌ و ذهن‌ و زبان‌ دو سر طيف‌ حلقه‌ فهم‌ تلقى مى‌شوند؛ مى‌گويند: فكر كردن‌ «حرف‌ زدن‌ درونى» است‌. شما آنگاه‌ كه‌ فكرمى‌كنيد، داريد با واژه‌ها مى‌انديشيد، هرگاه‌ در درون‌ خود «حديث‌مى‌كنيد»، بي‌آوا و آهنگ‌، كلمات‌ را به‌ كار مى‌بريد!. از ديرباز سر وكار فلسفه‌ با هستي‌شناسى و واقع‌جويى بود، امّا طى سده‌هاى اخير به‌ويژه‌ بعد از كانت‌، فلسفه‌ از هستي‌شناسى به‌ معرفت‌شناسى گراييد وامروز از معرفت‌شناسى به‌ سمت‌ ذهن‌شناسى و زبان‌شناسى خزيده‌ است‌.

به‌ هر حال‌ بين‌ ذهن‌ و زبان‌، واژه‌ و مضمون‌، رابطه‌ عميق‌ و وسيعي‌هست‌؛ ما نمىخواهيم‌ برخى مدعيات‌ افراطى را كه‌ در گذشته‌ يا امروزراجع‌به‌ اين‌ مقوله‌ مطرح‌ شده‌ است‌، بپذيريم‌، ولى ترديدى نيست‌ كه‌داد و ستد و تعامل‌ بين‌ معنا و لفظ‌ بسيار قوى است‌، از اين‌ رو آفت‌هاي‌ادبي‌، گاه‌ به‌ آفات‌ انديشه‌اى و گفتمانى تبديل‌ مىشود و موضوع‌ بحث‌بنده‌، در عين‌ اين‌كه‌ مىتواند صورتاً يك‌ بحث‌ ادبى نيز تلقى شود، امّاخواه‌ ناخواه‌، ماهيّتاً نوعى آسيب‌شناسى مضمونى و محتوايى خواهد بود.

«بدفهمى»، «تحميل‌ معانى خود خواسته‌» بر كلمات‌، «استعمال‌نابجا» يا «كاربرد جا به‌ جاى» اصطلاحات‌، همچنين‌ «مبهم‌ گويى»، «استخدام‌ الفاظ‌ مشترك‌» و چند پهلو، «استفاده‌ حربه‌ انگارانه‌» ازواژگان‌، «اصطلاح‌گذارى بي‌رويه‌»، «رد و قبول‌ مطلق‌ اصطلاح‌ وانديشه‌»، «سياست‌ زدگى»، «بازى با كلمات‌» و... از جمله‌ آفاتى هستندكه‌ در آثار اجتماعى كنوني‌، رايج‌ و دارج‌ است‌.

/ 10