ایمان

احمد ديلمي، مسعود آذربايجاني

نسخه متنی -صفحه : 9/ 4
نمايش فراداده

2 . ماهيت ايمان

اگرچه در باب حقيقت و ماهيت ايمان، اختلاف نظرهايي در ميان متكلمان مسلمان وجود دارد، ولي ويژگي هاي مهم آن بدين قرار است: اولاًَ، ايمان عبارت است از تصديق و اذعان قلبي كه نوعي صفت و حالت نفساني نسبت به يك امر است. بنابراين با صِرفِ شناخت و معرفت، متفاوت است.[5]ثانياً، جايگاه تحقق ايمان نفس و قلب است و اگرچه آثاري قولي و فعلي دارد، تحقق حقيقت آن متوقّف بر قول يا عمل نيست. ثالثاً، نسبت ميان اسلام و ايمان عام و خاص مطلق است؛ يعني هر مؤمني مسلمان است، ولي ممكن است برخي از مسلمانان فقط در ظواهر تسليم حق باشند.

3 . اصناف و درجات ايمان

اوّلاً

در يك تقسيم ايمان به دو نوع «مستقرّ» و «مستودع و عاريه اي» تقسيم مي شود. قرآن كريم مي فرمايد:

«وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ»

و او همان كسي است كه شما را از يك تن پديد آورد. پس (براي شما) قرارگاه و محل امانتي (مقرّر كرد). بي ترديد، ما آيات خود را براي مردمي كه مي فهمند به روشني بيان كرده ايم.[6]

امام كاظم ـ عليه السّلام ـ در تفسير اين آيه مي فرمايد:

ايمان «مستقر» ايماني است كه تا روز قيامت ثابت و ماندگار است و ايمان «مستودع» ايماني است كه قبل از مرگ، خداوند آن را از انسان باز مي ستاند.[7]

امام علي ـ عليه السّلام ـ نسبت به انواع ايمان مي فرمايد:

برخي از ايمان ها در دل ها برقرار است، و برخي ديگر ميان دل ها و سينه ها عاريت و ناپايدار؛ تا روزگار سرآيد ـ و مرگ درآيد‌ ـ پس اگر از كسي بيزاريد، او را واگذاريد تا مرگ بر سر او آيد، آنگاه از او بيزار بودن يا نبودن شايد.[8]

ثانياً

حقيت ايمان، داراي مراتب و درجات و قابل نقصان و كاهش است. قرآن كريم و روايات علاوه بر تأكيد بر اين حقيقت، سرشارند از عباراتي كه اسباب زيادي يا نقصان ايمان را بيان مي دارند. از جمله در قرآن كريم آمده است:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»

مؤمنان، همان كساني اند كه چون خدا ياد شود، دل هاشان بترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكّل مي كنند.[9]

و امام صادق ـ عليه السّلام ـ به يكي از پيروان خود فرمود:

اي عبدالعزيز، به راستي كه ايمان ده درجه است، به مانند نردبان كه مي بايست پله پله از آن بالا رفت، پس كسي كه داراي دو درجه از ايمان است به آنكه داراي يك درجه است، نبايد بگويد تو را ايماني نيست و همين طور (دومي به سومي) تا به دهمي برسد و آن را كه در درجه پايين تر از تو است نبايد ساقط از ايمانش پنداري (كه اگر چنين باشد) آنكه در درجه بالاتر از تو است مي بايست تو را ساقط پندارد. بلكه پايين تر از خود را كه ديدي با مهرباني به درجه خودت برسان و آنچه را كه تواناييش را ندارد بر او بار مكن كه كمرش خواهد شكست و به حق، كسي كه دل مؤمني را بشكند بر او لازم است كه جبرانش كند و بهبودش بخشد.[10]

شيخ صدوق دركتاب خصال در پايان اين روايت مي افزايند كه مقداد در درجه هشتم، و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم از ايمان بودند. البته بايد توجه داشت كه تعيين ده درجه براي ايمان در اين روايت به مفهوم انحصار در ده مرتبه نيست، بلكه مراد صرفاً بيان بسياريِ درجات ايمان است. از همين رو، در روايات ديگر درجات كمتر يا بيشتري نيز براي ايمان شمرده اند.[11]