اسلام در هر موضوعى واقع بين است و همه ى جوانب را در نظر مى گيرد، نه مثل يهوديان روى قصاص تكيه مى كند[11] و نه مانند مسيحيان كنونى فقط روى عفو و يا ديه نظر دارد; زيرا ترديدى نيست كه در شرايطى ممكن است الزام به قصاص مفاسدى را توليد كند و گاهى ثمره ى روشن عفو و ديه، موجب جرى كردن افراد جنايتكار شود.
اسلام براى اولياى مقتول نسبت به قاتل يكى از حقوق ذيل را در نظر گرفته است:
1. حق قصاص;
2. حق عفو كردن بدون گرفتن خون بها;
3. حق عفو كردن با گرفتن خون بها.
اگر اولياى مقتول به خون بها رضايت دادند طبق آيه ى شريفه[12] بايد به طور متعارف از قاتل گرفته شود، و در ميزان مبلغ و چگونگى پرداخت او را در فشار قرار ندهند و به قدرت تمكن او توجه نمايند. نكته ى جالب اين كه در آيه ى شريفه از لفظ (من اخيه) استفاده مى شود.
قرآن رشته برادرى دينى ميان مسلمانان را، حتى بعد از ريختن خون هاى ناحق، همچنان برقرار مى دارد و براى تحريك عواطف، اولياى مقتول را برادران قاتل معرفى نموده، آنان را با اين تعبير به عفو و مدارا تشويق مى كند.
اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در وصيّت خود نسبت به قصاص قاتلش مى فرمايد: نبايد به جز يك نفر، آن هم قاتلم، كس ديگرى كشته شود![13]
در اسلام يك قتل در برابر يك قتل و يك عضو در برابر يك عضو قصاص مى شود.
قرآن مى فرمايد:
(وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الاَْنْفَ بِالاَْنْفِ وَ الاُْذُنَ بِالاُْذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ...)[14];
و بر آنها (بنى اسرائيل) در آن (تورات) مقرّر داشتيم كه جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بينى در مقابل بينى و گوش در مقابل گوش و دندان در مقابل دندان است و هر زخمى قصاص دارد...
در اين آيه كه به بيان قسمتى از احكام جنايى و حدود الهى تورات مى پردازد، حكم اختصاص به بنى اسراييل ندارد، بلكه در اسلام نيز نظير آن وجود دارد; چنان كه در آيه ى 178 سوره ى بقره ذكر شده است.[15]
در اسلام، حدود و قوانين جزا به موازات پياده شدن قوانين حقوقى است و بدون سالم سازى جامعه و تأمين حقوق مختلف افراد، هرگز نمى توان با مجازات فرد مقصّر ـ در محيط فاسد و غيراسلامى ـ به آرمان هاى اسلامى جامه ى عمل پوشاند. اگر اسلام حكم بريدن دست دزد را با شرايط وضع مى كند، عوامل دزدساز و دزدپرور را نيز سركوب مى كند و با مقابله ى با اجحاف و غارت ثروت و بى عدالتى، فقر را از ميان برمى دارد. اسلام قبل از تعيين حكم و حدّ فحشا و مى گسارى، لانه هاى فساد را ويران، و عوامل به وجود آورنده ى آن را نابود ساخته، وسايل ازدواج ـ اعّم از دايم و موقّت ـ را براى همه ى جوانان فراهم مى سازد; و پس از فراهم شدن زمينه هاى اصلاح جامعه نوبت قوانين جزايى مى رسد.
بديهى است كه حكم قصاص در حقوق اسلامى، تنها براى تنبيه و تأديب و تهديد نيست، بلكه فلسفه ى عالى ترى دارد و آن جبران نقص حقّى است كه از اجتماع شده و به حيات اجتماعى لطمه و صدمه زده است. به همين مناسبت قرآن كريم مى فرمايد: (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْس أَوْ فَساد فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِيعاً)[16];
كسى كه شخصى را بدون جرم قتل يا فساد در زمين بكشد گويى تمام مردم را كشته است.
وقتى حريم شكسته شد، امنيّت جامعه و در نتيجه، زندگى انسان ها به خطر مى افتد; زيرا اگر قاتل، آدم كشى را باب كند، گويى با اين كار، اقدام به كشتن همه كرده و جان همه را در خطر انداخته است.
[1]. تورات، سفر خروج، باب 21ـ12ـ26. [2]. همان، سفر تثنيه، باب 19ـ10ـ14. [3]. انجيل متى، باب پنجم، ش 38ـ42. [4]. تورات، سفر خروج، باب 21ـ12ـ26 ـ سفر تثنيه ـ باب 19ـ10ـ14. [5]. انجيل متى، باب پنجم، ش 17 ـ 18. [6]. المنجد. [7]. فرهنگ عميد. [8]. (وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ). (سوره ى بقره، آيه ى 143) [9]. ابن حجر عسقلانى، سبل السلام، ج 3، ص 231. لايحل قتل مسلم اِلاّ باحدى ثلاث خصال: زان محصن فيرجم، ورجل يقتل مسلماً متعمداً فيقتل، ورجل يخرج من الاسلام فيحارب الله ورسوله فيقتل، او يصلب او ينفى من الارض. [10]. (وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ...) (سوره ى اسراء، آيه33). [11]. تفسير نمونه، ص 443 ـ 444; سِفر خروج، فصل 21 و سِفر اعداد، فصل 35. [12]. سوره ى بقره، آيه ى 178. [13]. نهج البلاغه، مكتوب 47: اِنّما اَنا رجل واحد فلايقتل بى الا واحد. [14]. سوره ى مائده، آيه ى 45. [15]. تفسيرنمونه، ج4. [16]. سوره ى مائده، آيه ى 32.