وقـف و ابـتدا, فن باارزشى است كه با شناخت آن , كيفيت اداى قرائت معلوم مى شود, از اين جهت كه قارى در چه محلهايى بايد وقف كند كه معنا تمام باشد,و از چه جاهايى بايد شروع كند كه معنا را مختل نسازد (2)
در بيان اهميت اين بحث , همين بس است كه بگوييم :
خداوند, پيامبر اكرم (ص )را ماءمور كرده كه آيات قرآن كريم را با (ترتيل ) بخواند: (ورتل القرآن ترتيل) (3)
, على (ع ) در بيان مراد خداوند در اين آيه , فرمود: (الـتـرتـيـل مـعرفة الوقوف وتجويد الحروف (4)
, ترتيل , شناخت محلهاى وقف و نيكو ادا كردن حروف است ).
همچنين از ابن عباس (5)
نقل شده است كه گفت : (الـوقـوف مـنازل القرآن (6)
, محلهاى وقف , منزلهاى قرآن است ), توضيح اينكه : در گذشته در بـيـن راهـهـا, مـنـزلـهايى براى توقف كوتاه مدت مسافران تعبيه شده بود كه مسافران در آنجا به استراحت و تجديد قوا مى پرداختند, تا بتوانندبهتر به راه خود ادامه دهند, اگر مسافرى در يكى از ايـن منزلها متوقف نمى شد,چه بسا توان آن را نداشت كه تا منزل بعدى راه را ادامه دهد و مجبور مى شد كه بين دو منزل در جاى نامناسبى توقف كند, ابن عباس در اين سخن خود, قرآن رابه راه , و قارى را به مسافر, و موارد وقف را به منزلهاى بين راه تشبيه كرده است , به اين معنا كه در قرآن مـحـلـهـايى مناسب وجود دارد كه قارى مى تواند درآنها وقف كند و با تجديد نفس , به نيكويى به قـرائت خـود ادامـه دهـد, اگر قارى اين محلها را به خوبى نشناسد و يا در آنها وقف نكند, چه بسا مجبور مى شود درجاهايى وقف كند كه محل مناسبى نيستند و موجب اخلال در معنا مى شود.
سلف صالح نيز به وقف و ابتدا اهميت مى دادند, سيوطى در اين باره مى گويد:اخبار صحيح , بلكه متواتر, حاكى از آن است كه سلف صالح , از قبيل : ابوجعفريزيد بن قعقاع (7) , يكى از شخصيتهاى بـرجـسـته تابعين , امام نافع (8) ,ابوعمرو (9) , يعقوب (10) , عاصم (11) و پيشوايان ديگر, به آموختن وآموزش اين فن , اهتمام زيادى داشته اند (12) .
ابن انبارى (13) مى گويد: (شناخت قرآن , آنگاه به كمال رسد كه شناخت وقف و ابتدايش حاصل شود(14) ).
زكريا انصارى (15) مى گويد: مـحـلـهـاى وقف , مانند منازلى است كه مسافر در آن فرود مى آيد, همانطور كه منازل بين راه از جـهت خوش آب و هوا بودن و داشتن امكانات متفاوت است ,منازل قرآن نيز متفاوت است , بعضى تام و بعضى كافى و برخى حسن است (16) .
و بـالاخـره آنكه , اين فن نزد بزرگان دانش قرائت تا اين اندازه از اهميت برخورداربوده است , كه بـسيارى از آنها شرط كرده اند كه تنها به كسى اجازه آموزش وتعليم قرآن دهند كه وقف و ابتدا را شناخته باشد (17) , و ابوحاتم سجستانى (18) گفته است : (من لم يعرف الوقف لم يعلم القرآن (19) , هركس وقف را نشناسد, قرآن رانشناخته است ).
ضرورت توجه قارى قرآن به وقف و ابتدا را مى توان اينگونه تبيين كرد: اولا: بـراى قـارى ممكن نيست مقدار قابل توجهى از قرآن را با يك نفس و بدون وقف بخواند, پس لازم است براى تنفس و استراحت هم كه شده , جاهايى راانتخاب كند تا بر آنها وقف نمايد.
ثانيا: بر فرض كه كسى بتواند مقدار معينى از قرآن را با يك نفس بخواند, اين امر, يعنى وصل همه كـلـمات به يكديگر, گاهى ايجاد خلل در معنا مى كند ومعنايى را به ذهن شنونده مى آورد كه به طور حتم , مقصود خداوند نيست , مانندوصل (اصحاب النار) به (الذين يحملون العرش ), در سوره غافر (40) آيه 6 و7: (وكـذلك حقت كلمت ربك على الذين كفروا انهم اصحاب النار, الذين يحملون العرش ومن حوله يسبحون بحمد ربهم ...).
كه اين توهم را ايجاد مى كند كه دوزخيان , عرش خدا را به دوش مى كشند.
از دو امـر فوق , اينگونه نتيجه مى گيريم كه اولا: در يك قرائت طولانى , وصل همه كلمات ممكن نـيست , و ثانيا: بر فرض امكان , در همه جا وصل صحيح نيست , پس وقف بر بعضى از كلمات قرآن , امرى اجتناب ناپذير است .