ترجمه تفسیر المیزان

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

جلد 8 -صفحه : 504/ 402
نمايش فراداده

همچنين آيه بعدش يعنى جمله" أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ" و جمله" أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ" غرض از اين اخذ و استشهاد را بيان مى‏كند.

اتمام صحبت خداى تعالى بر بندگان با گواه گرفتن آحاد افراد بشر بر خودشان‏

و اين دو جمله بطورى كه از سياق كلام استفاده مى‏شود ابطال دو حجت را كه ممكن است بندگان به آنها احتجاج كنند مى‏رساند، و مى‏فهماند كه اگر اين اخذ و اشهاد از بندگان و اخذ ميثاق بر انحصار ربوبيت نبود بندگان مى‏توانستند در روز قيامت به يكى از آن دو تمسك جسته، و حجتى را كه خداوند عليه شرك ايشان اقامه مى‏كند و به استناد آن، مشركين را محكوم به آتش مى‏سازد، دفع نمايند.

و دقت در اين دو آيه مخصوصا با در نظر داشتن اينكه دو حجت بندگان با حرف" او" كه ترديد را مى‏رساند عطف بهم شده، و اينكه مبناى هر دو حجت بر اشهاد است كه خود مستلزم علم است، و اينكه هر دو از يكا يك بنى آدم نقل شده اين معنا را دست مى‏دهد كه حجت‏هاى مذكور بنا بر اينكه اخذ و اشهادى نمى‏بود تمام بود، چه اينكه اصلا اخذ و اشهادى نبود و چه اينكه از تمامى افراد صورت نمى‏گرفت، و چنين استفاده مى‏شود كه ما ذريه بنى آدم را از پشتهايشان گرفته و يك يك ايشان را عليه خودشان گواه گرفتيم، و همه به ربوبيت ما اعتراف كردند، و در نتيجه حجت ما در قيامت عليه ايشان تمام شد، و اگر چنين نمى‏كرديم، و فرد فرد ايشان را هر كدام را عليه خودش شاهد نمى‏گرفتيم و به كلى اشهادى در كار نمى‏آورديم و يا اگر مى‏آورديم در كار همه افراد نمى‏آورديم حجت ما تمام نمى‏شد.

زيرا اگر بكلى از اين كار صرف نظر مى‏كرديم و احدى را شاهد بر خودش نمى‏گرفتيم، و احدى به ربوبيت ما شهادت نمى‏داد، و به اين معنا علم و اطلاعى بهم نمى‏رسانيد همه در قيامت بر ما اقامه حجت مى‏كردند، و مى‏گفتند: ما در دنيا از ربوبيت پروردگار غافل بوديم، و بر غافل هم تكليف و مؤاخذه‏اى نيست" أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ".

و اگر بكلى از اين كار صرفنظر نمى‏كرديم، و ليكن در تمامى افراد اعمال نمى‏نموديم، و به اشهاد بعضى از آنان اكتفاء مى‏كرديم مثلا تنها پدران را مورد اين امر عظيم قرار مى‏داديم در اين صورت نيز حجت آنان بر ما تمام بود، زيرا اگر پدران كه بحسب فرض ميثاق داده‏اند شرك مى‏ورزيدند مقصر و گناه كار شناخته مى‏شدند ولى فرزندان در اين گمراهى هيچ تقصيرى نداشتند، براى اينكه در يك امرى كه جز تقليد از پدران هيچ راه ديگرى نسبت به آن ندارند و هيچگونه علمى نه اجمالى و نه تفصيلى به آن نداشته و نمى‏توانستند داشته‏