او كسى است كه براى شما شب درست كرد تا در آن آرامش گيريد، و روز درست كرد تا همه چيز را برايتان روشن كند (آرى) در اينها آياتى است براى مردمى كه گوش شنوا داشته باشند (67).
مىگويند: خدا فرزند گرفته، منزه است خدا از اين سخنان، او بى نياز است و ملك همه موجودات آسمانها و زمين از آن او است، شما مشركين هم هيچ دليلى بر اين گفته خود نداريد، چرا چيزى را كه نمىدانيد به خدا نسبت مىدهيد؟ (68).
بگو آنهايى كه سخن و اعتقاد بى دليل و دروغ خود را به خدا افتراء مىبندند رستگار نخواهند شد (69).
(همه اين عقائد خرافى و گفتار باطل براى طمع) متاع دنيا است و آن گاه بازگشتشان به سوى ما است، همين كه نزد ما منتقل شدند به خاطر كفرى كه يك عمر ورزيدند عذابى شديد به ايشان مىچشانيم (70).
در اين آيات به اوصاف قرآن كريم و صفات كريمه آن برگشته و به دنبالش مطالبى متفرق آمده كه با آيات قبل كه مربوط به غرض سوره بود مرتبط است، و نيز در آن، كلماتى در موعظت و حكمت و استدلال بر اثبات مطالبى گوناگون، و كلماتى در اوصاف اولياء اللَّه و بشارت به آنان آمده.
" يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ ..."
راغب در كتاب مفرداتش گفته: ماده" وعظ" به معناى بازداشتن و منع كردن كسى است از كارى همراه با ترسانيدن. و نيز گفته است كه خليل گفته: وعظ به معناى تذكر دادن است به انجام عملى خير، به بيانى كه دل شنونده را براى پذيرفتن آن تذكر نرم كند. و كلمه" عظة" و همچنين كلمه" موعظة" هر دو اسم مصدرند «1» و كلمه" صدر: سينه" معنايش معروف است و چون مردم مىبينند كه جاى قلب داخل قفسه سينه است و از سوى ديگر معتقدند كه آدمى هر چه مىفهمد به وسيله قلبش احساس مىكند، و با همين عضو است كه امور را تعقل نموده يكى را محبوب مىدارد و يكى ديگر را مبغوض، يكى را دوست مىدارد و از ديگر كراهت دارد، به چيزى و يا كسى اشتياق مىورزد و به چيزى اميدوار و آرزومند مىشود از اين رو سينه را مركز اسرار قلب و صفات روحى دانسته و آن را خزينه فضائل و رذائل شمردهاند.