راغب مىگويد:
خوض عبارت است از ورود در آب و عبور كردن در آن، ولى به طور استعاره در ورود در امور و كارها نيز استعمال مىشود، و بيشتر مواردى كه در قرآن استعمال شده در مورد امورى است كه شروع در آن مذموم است «1».
و اگر كلمه مذكور را در آيه شريفه بدون الف و لام و با تنوين تنكير" خوض" آورده، براى اين است كه بفهماند اين كلمه صفتى دارد كه حذف شده و تقدير آن" خوضى عجيب" است.
و از آنجايى كه اشتغال به سخن باطل نتيجه حق نمىدهد، و به جز نتايج خيالى كه قوه وهم آن را براى خوض كننده زينت مىدهد و مىآرايد فايدهاى ندارد. لذا چنين خوضى را لعب و بازيچه خواند، چون عملى كه بازيچه باشد آن عملى است كه غير از آثار خيالى اثرى ندارد.
و معناى جمله اين است كه:
" آنهايى كه به طور مستمر در خوضى عجيب بازى مىكنند، و سرگرم مجادله در آيات خدا و انكار آن و استهزاى به آن هستند، ويل بر آنان باد".
" يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلى نارِ جَهَنَّمَ دَعًّا" كلمه" دع"- با تشديد عين- به معناى دفع و پرت كردن به شدت است، و ظاهرا كلمه" يوم" بيان باشد براى كلمه" يومئذ".
" هذِهِ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ" يعنى به ايشان گفته مىشود:
اين همان آتشى است كه به آن تكذيب مىكرديد، كه البته منظور از تكذيب آتش، تكذيب خبرهايى است كه رسول خدا (ص) به وحى الهى از وجود آن خبر مىداده و مىفرموده:
به زودى مجرمين با آن آتش معذب مىشوند.
و خلاصه، معناى آيه اين است كه:
مىبينيد مصداق همان آتشى است كه انبياء از وجودش خبر مىدادند، و شما تكذيبشان مىكرديد.
(و يا آن آتش را تكذيب مىكرديد).
" أَ فَسِحْرٌ هذا أَمْ أَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ" اين جمله، تفريع و نتيجهگيرى از آيه قبل است، و استفهام در آن استفهام انكارى است، استفهامى است به منظور تفريع و سرزنش آنان، و معنايش اين است كه:
وقتى اين آتش همان آتش است كه تكذيبش مىكرديد، پس ديگر اين خبرى كه قرآن مىدهد نمىتواند سحر باشد، هم چنان كه شما پنداشتهايد و اخبار انبيا را سحر خوانديد.
(1) مفردات راغب، ماده" خوض".