" وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ" كلمه" مارج" به معناى زبانه خالص و بدون دود از آتش است.
و بعضى «1» گفتهاند:
به معناى زبانه آميخته با سياهى است.
و مراد از" جان" نيز مانند انس نوع جن است، و اگر جن را مخلوق از آتش دانسته به اعتبار اين است كه خلقت جن منتهى به آتش است.
و بعضى «2» گفتهاند:
مراد از كلمه" جان" پدر جن است، (همانطور كه گفتند: مراد از انس، پدر انسانها، آدم (ع) است).
" رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ" منظور از" دو مشرق"، مشرق تابستان و مشرق زمستان است، كه به خاطر دو جا بودن آن دو چهار فصل پديد مىآيد، و ارزاق روزىخواران انتظام مىپذيرد.
بعضى «3» هم گفتهاند:
مراد از دو مشرق، مشرق خورشيد و مشرق ماه است، و مراد از دو مغرب هم دو مغرب آن دو است.
" مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ" كلمه" مرج"- با سكون راء- كه مصدر فعل ماضى" مرج" است به معناى مخلوط كردن و نيز به معناى رها و روانه كردن است، هم موقعى كه مىخواهى به طرف بفهمانى كه فلانى فلان چيز را مخلوط كرد، مىگويى" مرجه"، و هم هنگامى كه مىخواهى بفهمانى فلان چيز را رها و يا روانه كرد، مىگويى" مرجه"، ولى در آيه مورد بحث معناى اول روشنتر به ذهن مىرسد و ظاهرا مراد از" بحرين- دو دريا" دريايى شيرين و گوارا، و دريايى شور و تلخ است، هم چنان كه در جايى ديگر از اين دو دريا ياد كرده فرموده:
" وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها"«4».
(1) روح المعانى، ج 27، ص 105. (2 و 3) مجمع البيان، ج 9، ص 201. (4) اين دو دريا يكسان نيستند كه يكى شيرين و گوارا و نوشيدنش بلا مانع، و اين يكى ديگر شور و تلخ است و با اينكه يكسان نيستند شما از هر دو بهرهمند مىشويد، گوشت تازه مىخوريد، و مرواريد و مرجان استخراج نموده آرايش خود مىكنيد. سوره فاطر، آيه 12.